من وقتورسو{آب گرم}

نمی دانم که به اردبیل رفته اید یا نه اما من سال 1392 به اردبیل,قتور سو رفته ام ایا با آن آشنایی دارید؟ساعت2بود همه دور ما جمع شده بودند وخداحافظی می کردند2:10بود بیله سوار مرز ایران و آذربایجان که خانواده ی مادرم در آنجا زندگی می کنند بیرون رفتیم خوش حال بودم زیرا به صورت تنهایی با پدر,پسر خاله وشوهر خاله هایم تا حالا بیرون نرفته بودم آرزویم، بودآقای مهرداد ملکی بهترین شوهر خاله ام راه های میانبر می شناخت حدود ساعت4الی5به محل رسیدیم بوی گوگرد می آمد ولی خیلی کم پدرم می گفت که بوی گوگرد این مکان درگذشته بیشتر بودوقتی وارد آن روستا مانند شدیم کمتر کسی را بجز مغازه دارها می توان دید زیرا 19ماه رمضان بود مادر یک مسافر خانه اقامت کردیم من فکر می کردم شب شده است زیرا همه خواب بودند چشم رابستم ولی خوابم نمی آمد مرا صدا کردند که بلند شو برویم بیرون من گفتم که مگه نمی خواهید بخوابید گفتند :نه رفتیم بیرون تا چیزی بخریم وبخوریم البته گوشت گاو های آنجا بسیار معروف است رفتیم بخریم دیدیم هم باز است هم گران من وبقیه بجز پسر خاله ام شهریار تن ماهی خوردیم ولی او گوشت یک چیز جالب این بود که تن ماهی هایی آمده بود به اسم گلگسیخندهخوردیم وخوابیدیم واون ها هی می گفتند که من وشهریار رو به شنا نمی برند ولی من یک آهنگ که در موبایل ام صدای زیادی داشت برای زنگ گذاشتم وخوابیدم صبح که شد دیدم صدای در می آید دیدم که همه از صدای زنگ بیدار شدند بجز من حالا خوب بود که کنار سرم بودتعجبمن هم آماده شدم ورفتم به آب خیلی حس خوبی داشت راضی بودم ولی پس از چند دقیقه مجبور شدم از اب بیام بیرون چون گوگرد دارد راستی اگر می خواهید شنا کنید مراقب زیرتان نیز باشید زیرا تیق تیقی است واگر می خواهید بروید بهتر است ساعت6صبح بروید زیرا هم خلوت است وهم موهایی که درسانس زن ها ریخته شده است را جمع می کنند.بعد از آن آماده شدیم ورفتیم به شابیل مدرن ترین آب گرم اردبیل اونجا همه چی بهداشتی بود وبهتر است بگویم که آبی که ازشیر های آن روانه می شد آب ترش بود خوش مذه وگازدار رفتیم به داخل آّی که در قسمت اصلی آن بود نیز گرم  بود و علاوه برآن جکوزی آن طوری بود که پوست تنم ریخت وآدم ذوب می شد وآب سرد آن بسیار سرد بود آقای مهرداد در جکوزی چیزیش نمی شد وآن یکی شوهر خاله ام در آب سرد و من در هیچ کدام بعد از سونا برگشتیم به بیله سوار البته می خواستیم به پارک نیز برویم ولی چون عزا داری بود پارک ها نیز بسته بود بنا برای این برگشتیم این سفر خیلی به من خوش گذشت.HAPEابرو

/ 2 نظر / 19 بازدید
شفق

پوریاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا عالی بود.خیلی خیلی خوب بود.هزار بار ممنونتم.خیلی خوشحالم که بیشتر از خاطرات خودت می نویسی...بیشترو بیشترش کن...یالا یالا

مجتبی

با سلام از مطالب زیباتون منون . خوشحال میشم اگه به ما هم سر بزنید. http://iytclub.mihanblog.com