سرکار علی آقا.

ببخشید که نبودم چون کار های مدرسه تمومی نداشت.در تاریخ۹۳/۷/۲۵من،پارسا،شفق،زویا وعلی آقا به سوی یک همایش که توی سر کار علی آقا بود رفتیم راستی یادم رفت بگم که کار علی آقا توی فرودگاه مهرآباد تو قسمت برج مراقبت هستش .خب به هرحال راه افتادیم بعد کم تر از یک ساعت رسیدیم به پارکینگ بعد با چند تا از دوستای علی آقا آشنا شدیم بعد رفتیم تو وهمین که رسیدیم به من و پارسا یک وسیله برای آموزش نماز به ما دادند وبعد رفتیم تو اتاق کنفرانس بعد درباره ی برج مراقبت صحبت کردند و یکی از اصطلاحاتی که یاد گرفتم کلمه ی کراش بود یعنی (تصادف دو هوا پیما)که گفتند اگه شوهرتون ای کلمه رو گفت باید مراقبش باشیدو...... بعد مسابقه برگذار کردند که کی عکس مادر شوهرشو تو کیفش داره که زویا با تقلب برد.بعد رفتیم اتاق سیگار علی آقا بعد عکس دوست علی آقا رو دیدیم که یک ماه پیش مرده بود بعد رفتیم اتاق مراقبت که عکسبرداری ممنوع بود وراستی هر کسی بازنشسته بشه یا انتقالی پیدا کنه دیگه نمی تونه بیاد ااونجا ومن هم خودمو به جای پسر آقای قاسمی گذاشته بودم و هی از قسمت های روشن عکس می گرفتم که یکدفعه حراست اومد و تنش به لرزه افتاد از عکس زیبایی که از قسمت های روشن گرفته بودم بعد اختار داد و رفت بعد اتاق ورزش رو دیدیم بعد اتاق خواب وبهد اتاق آموزش مراقبت وبعد غذامون رو خوردیم و برگشتیم وسر راه به خونه ی آینده ی علی آقا وزویا سر زدیم و خداحافظ

 

سالنی که مراسم توش برگزار می شد

اتاق تلوزیون

هیات همراه

نقشه هوایی ایران

داخل مرکز

داخل مرکز

اتاق کمد و بازی

 

همکاری که به علت فشار شدید کار، به بهشت رفت

اتاق سیگار

/ 0 نظر / 8 بازدید