من وقلعه الموت

سال1392/6بود.من،پارسا،شفق،نیما،مامان،بابا،عمو داور،عمو دادیار،مامان بزرگ آماده شده بودیم که این روز تعطیل رو به قلعه الموت برویم ساعت 9:00راه افتادیم سر راه صبحانه خوردیم وچه قدر کیف داد و ساعت 1الی2 به قلعه رسیدیم.چون که را قدیمی قلعه پر پیچ وخم بود مامان ،مامان بزرگ ،پارسا سرگیجه گرفتند ونتوانستند بیایند بالای کوه ولی من،شفق،نیما،عموداور،عمودادیار به بالای کوه رفتیم ولذت بردیم من از کلاس تکواندو چیزی یاد گرفته بودم که می توان دردی دا بادردی دیگر از بین برد بنا بر این من از چشمه ای که آنجابود 3تکه سنگ برداشتم وهرجا نفسم می گرفت سنگ ها رو به دستم فشار میدادم ودردم از یادم می رفت.آن بالا درحال تهمیر بود وبه همین علت چیز زیادی ندیدیم ولی متوجه شدیم جای قشنگی بود راستی یک خاطره بگم من داشتم ازنوک قلعه که پرچم بهش وصل بود وگفته بودند هرکسی به پرچم دست بزنه آرزوش براورده می شه میومدم پایین ناگهان یک زنبور آمد که بره به سمت گل های سمت چپ من که ناگهان دست راست من مثل شلاق خورد به دمش وهردومون زخمی شدیم ولی میدونید من از چی ناراحت شدم ...از این که زنبور بیچاره حتما مرده هی.بعد ازکوه اومدیم پایین و ناهار خوردیم و1ساعت خوابیدیم وراهی خانه شدیم خیلی خیلی کیف داد.گاوچران

 

 

 

 

پی نوشت:قرار شد از آن سفر چند عکس برای پوریا بارگذاری کنم.سرعت اینترنتش خیلی پایین بود.

عکس آخر اولین عکسی ست که پوریا با دوربین من گرفت.اولین عکس بعد از یاد گرفتن  تنظیمات نور و سرعت،و درک سیستم کار دوربین

شفق

/ 7 نظر / 43 بازدید
شفق

پوریا...یکی از سنگهارو آوردی دادی به من و همینایی که گفتی بهم گفتی.خیلی خوشم اومد...با اینکه اصلا دوست ندارم از طبیعت چیزی بکنیم و بیاریم اما اون سنگت هنوز گوشه کتابخونه امه و ازش استفاده می کنم..... مرسی رقیق همیشه عزیزم

شفق

در ضمن فعلا که نمی تونم وارد سایت شم...وقتی مقدور شد برات چند تا عکس از اون سفر می ذارم

نا معلوم

عاشقت هستم عزیزممممم.

نا معلوم

کاش من هم می توانستم به قلعه بیایم.[گل]

علیرضا از دیدنو

سلام آفرین به آقا پوریای عزیز..منم همین چند هفته پیش رفتم قلعه الموت خیلی به ما هم خوش گذشت ..ممنون که اومدی به وبلاگ من و نظر دادی ..موفق باشی.

شهریار (سفرنویس)

بدون اجازه و با افتخار در سفرنویس لینک شدید http://www.safarnevis.com/?page_id=2481 راستی تمامی کسانی که اهل سفرند، اهل آرامش نیستندو بیش فعالند، مثل من که همیشه عجله دارم و اصلا دوست ندارم یک جا بشینم