محرم(قسمت اول)

امروز ۸/۸/۹۳ما به هیت می رویم و یک سریال درست می کنیم.خوب از دم در شروع میشه ما راهی یک هیت شدیم بعد ما همیشه مثل راه ابریشم یک راه مخصوص داریم که همیشه از اونجا میریم اونجا یک ایستگاه صلواتی هست که شیر کاکائو همیشه میده و راه ما همیشه از اونجاست ولی راهمون به خاطر حرف من که میگن لاکپشت ها از همه ی موجودات جهان حرف بیشتری برای گفتن از راه دارند ما از یک راه دیگه رفتیم که البته جفت راه به یک نقطه میرسه فقط با فاصله ی زمانی ما از راه مدرسه ی من رفتیم و بعد تو هر هیت چند تا از هم مدرسه یا همکلاسی های ابتدایی یا امسالم دیدم و هر دوی ما خوش حال شدیم منظور از ما دوتا یعنی من وهر کدام از آنها .بعد رفتیم چای خوردیم وتو راه مردم خسیسی رو دیدیم که به خاطر دو استکان غذا توی یک صف به چه درازی هستن ،این چه ملت .... هست؛خوب به هر حال خوردیم و بر گشتیم وبعد تا خونه پشت یک هیت افتادیم و.. همین.خدا حافظ. 

/ 0 نظر / 8 بازدید