روزی که بد نگذشت.

سه شنبه 11/6/93من،پارسا،زویا،مامان وبابای علی آقا،خواهر علی آقا،علی آقا به خانه ی شفق رفتیم. همین که رسیدیم رفتی متا از شیرینی فروشی نزدیک آنجا شیرینی بخریم ومن چشم به یک ضرف چشم افتاد ودیدم حتی عسل مجلسی  هم می فروشندیعنی یک ضرف قشنگ وکنارش هم یک قاشق مخصوص عسل وبعد از گرفتن شیرینی به خانه رفتیم ونشستیم وبعد من رفتم تا برای مسابقه ی محیط زیست نقاشی بکشم و وقتی چند اتود زدم رفتیم شام خوردیم نکته ی خوبی که در این شام بود این بود که نه نمک داشت ونه روغن منظور روغنش بسیار کم بود خیلی خوش مزه بودشیطانوبعد دوباره رفتم اتودم رو به نقاشی کامل تبدیل کردم و بعد رفتم ویولون زدم وبعد دیدیم یک دفعه ساعت از 11:30رفت 3و بعد رفتیم پایین تا کبوتری که به علت مریضی در امام زاده شفق مرده را خاک کنیم وبعد درباره ی موبایلم با علی آقا صحبت کردم وبعد برگشتیم ومن 3:30 خوابیدم. این بود سفرنامه من از مطهری.از خود راضی

/ 5 نظر / 22 بازدید
المیرا ثروتمنـــد

سلام عزیزم :) من المیرا هستم یه سایتی برای کسب درامد بهت پیشنهاد میکنم اگه عضوش بشی ممنون میشم گلم :-* یه شرکت کاملا معتبر و قانونی و ایرانی! تا الان 22000 نفر ثبت نام کردند !!! اگه مشکلی داشتی تو قسمت نظرات وبلاگم بگو راهنماییت میکنم منتظرتم بیا :-* http://yon.ir/Helsa

شفق

نکردیم یه عکس بگیریم

شفق

مامانم کلی پُز ساز ردنت به همه دوستاش می ده

شفق

شفق خونه نخریده...پوریا به خونه بابا اکبر می گه خونه شفق شب خوبی بود و پوریا واقعا خوب ساز زد...یه نقاشی هم برای مسابقه کشید که باید قبل از پست کردنش عکسش بگیرم اینجا بزاریم