لاکپشت ها از تمام موجودات جهان بیشتر حرف برای گفتن دارند.
شما می توانید در این بلاگ در باره همه چیز بیاموزید وازآن هااستفاده کنید 
قالب وبلاگ
نويسندگان

دیروز تاریخ 93/6/9روز یوز پلنگ مایعنی من،پارسا،بابای علی آقا به موزه وباغ وحش هفت چنار رفتیم وآن جا عکسهای زیادی گرفتیم که این دفعه در وبلاگ خواهم گذاشت.ما اول رفتیم که بلیط بگیریم بابای علی آقا کارت منذلت داشت و اونو نشون داد واول بلیط فروش گفت فقط برای یک نفره وبعد پس از چک وچونه های زیاد هممون رایگان رفتیم ،بابای علی آقا می گفت با این کات 5تا از موزه های شیراز رو گشته اون هم رایگان؛وبعد وارد یالن شدیم که موزه بود،خیلی چیز های قشنگی داشت واز همه عجیب تر لاکپشت پوزه عقابی کاستاریکا رو نوشته بود لاکپشت آبی خلیج فارس می بینید چه آدمایی هستند،آنجا یک قسمت داشت که استخوان حیوانات رو گذاشته بودند،سر حیوانات رو مثل:خرس،مارال،گرگ و...،صدف های زیبا،مرجان،ستاره ی دریایی،جنگل مصنوعی که در آن شیر،خرس،تمساح،شغال،لاکپشت و... گذاشته بودند ویک صحنه های بسار زیبا با پروانه ها درست کرده بودند وبعد از دیدن همه ی این چیز ها ما به زیر زمین آنجا که پراز ماهی های گوناگون بود رفتیم واز بیشتر شون با این که گفته بودند عکس نگیرید عکس گرفتیم وبعد بیرون رفتیم ومقداری نشستیم وعکس یادگاری گرفتیم وبعدازپرندگان مثل :عقاب،مینا ،طوطی،طاووس،مرغی که حتی در پایش مو داشت،همستر،برج بزرگی که در مقابل آن مجسمه ی انسان متفکر بود ودر نهایت یک موجود آزاد را دیدیم که داشت آن عزیز در حیاط پشت گشت و گذار می کرد نام این لاکپشت عزیز لاکپشت خشکی سنگ پشت بود که ماجرا ها دارد من خیلی دوست داشتم اون رو بردارم اما باید به نگهبان هایی که مراقب بودند نیز فکر می کردیم ومن به خواطر همین مسئله خیلی ناراحتم وبعد از آن برگشتیم خانه و گود بای.شیطان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ دوشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ] [ پوریا متولی ]

من سال این سفر یادم نمی آید ولی خاطره ی این سفر برروی بدنم ثبت شده است.ما یعنی :من،پارسا،شفق،نیما،زویا،بابابزرگ دوست داشتنی که عاشقشم،مامان بزرگ،مامان،بابا،عموها شب راه افتادیم وصبح زیبا رسیدیم به جاجرود البته من اون زمان فکر می کردم میریم شمال .رفتیم درون یک خانه به شکل هتل که از این پنکه های چسبیده به سقف داشت وآنجارا برای 2الی3روز کرایه کردیم ،بعد پس از استراحت رفتیم به کنار دریا و شفق لاکپشت بزرگ وزیبای خود که تا آن روز به من نشان نداده بود به آب انداخت وبعد رفتیم تو آب ووقتی آمدیم بیرون ومن یک چوب پیدا کردم بعد نیما گرفت انداخت دور دورا بعد گفت جرعت داری برو بیار من رفتم  بعد داشتم ور می داشتم شیشه رفت تو پام وبعد رفتم بیمارستان ودوختن وبعد از اون هر شب میومدیم کنار آب وچایی میخوردیم و ادامه داستان هم همینطور گذشت تا برگشتیم به تهران ومن هنوز ناراحتم.گریه

[ پنجشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ ] [ پوریا متولی ]

 

هی زندگیگریه.سلام بچه ها امروز آخرین بخش فصل اول لاکپشتان است فصل دوم معلوم نیست کی به بلاگ فرستاده میشه. خوب آخرین قسمت رو شروع کنیم.امروز رفتم تا آبشان را عوض کنم که دیدم لاکی ولاکمن به صورت محبت آمیزی به من نگاه می کنند عجیب بود دست من رو گاز نگرفتندتعجب.لگن رو خم کردم ولی اونا از لگن بیرون نپریدن فقط به بیرون نگاه کردند گذاشتمشان بیرون ولی اومدند کنار من این یعنی که بامن دوست شده اند چه حس خوبیقلب.شما هم اگر از ان عزیزتان به خوبی مراقبت کنید این گونه می شود.خداوند یارونگهدارتان باشدخیال باطل.

[ پنجشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ ] [ پوریا متولی ]

 امروز رفتم به لاکی ولاکمن سر بزنم وآب شون رو عوض کنم اون هارو ازآب بیرون آوردم وچون میدونستم لاکمن به کوهنوردی علاقه داره واگه سبد رو صاف بگذارم از اون بیرون میاد وبه درون باغچه میره همراه با لاکی داخل سبد گذاشتم وسبد رو برعکس کردم.آب اون هارو عوض کردم وحیاط وشستم ودیدم لاکی ولاکمن دارن فرار میکنن اونا با کمک همدیگه از زیر سبد بیرون اومدن وداشتن به سمت باغچه می رفتند که... اون هارو گرفتم.چشمکگذاشتمشون توآب ومیگو برایشان ریختم آن ها با علاقه همه ی آن را خوردند. از نظر من لاکپشت ها می توانند همه ی موجودات جهان راشکست بدهند اگر ذهن خودرا آماده کنند برای جنگگاوچرانشیطانامیدوارم مطالبم برایتان سود مند باشند.

[ چهارشنبه ۱۸ تیر ۱۳٩۳ ] [ ٦:٥٥ ‎ب.ظ ] [ پوریا متولی ]

امروز رفتم تا برای بلاگ مطلب پیدا کنم گفتم که با خودم یه چوب بستنی ببرم ببینم عکس العمل لاکی چیه اون هم مثل لاکمن گاز گرفت لاکمن اومد تا چوبرو گاز بگیره که لاکی لاکمن رو کشید کنار وپس از چند ثانیه چوب رو ول کرد اگر شما هم لاکپشت عزیزی دارید واگر آن نیز در همین حال است بدانید در سن رشد است وباید به آن گوشت و مواد خوراکی پروتئین زا بدهید.راستی عواملی که نشان میدهد یک لاکپشت بیمارشده را امروز برایتان می گویم مثل نرمی استخوان ،خواب بیش از حد، کمبود پروتئین، نخوردن غذا، و...از عوامل بیماری است.  یادتان می آید که من در سری اول در مورد تفذیه گفتم لاکپشت های مردابی ویا پرورش نیافته هم قوی تر وهم این که غذای معمولی آن ها مار است از این عمل مطمئن باشید. امیدوارم  باعث پیشرفت شما شده باشم.عینک

[ سه‌شنبه ۱٧ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ ] [ پوریا متولی ]

همان طور که گفتم لاکپشتان عاشق میگو هستند. امروز رفته بودم که به لاکپشت هایم غذا بدهم ناگهان قسمتی ازغذا در دستم ماند ولاکمن لاکپشت بزرگ من دست من را گاز گرفت.این دو لاکپشت من برای غذا با یکدیگر مسابقه نیز می گذارندمثلا لاکی لاکپشت کوچیکه ی من برای رسیدن زودتر به غذا روی لاکمن میرود وچون سرعت لاکمن بیشتر است زود تر میرسند.لاکپشت ها در تیر ماه جفت گیری می شوند و حدود 150عدد تخم می گذارند.توجه داشته باشید که لاکپشت ها در خاک تخم ریزی میکنند وهنگامی که بچه هایشان از تخم بیرون می ایند پرندگان به انها حمله می کنند وان هارامی خورند بنا بر این باید مراغب ان ها باشید.

[ یکشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱:٢٥ ‎ب.ظ ] [ پوریا متولی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

ما باغ ایران را گُلیم...... ایران گل و ما بلبلیم/ ما غنچه های نورسیم....... گل های بی خار و خسیم/ ما را در ایران زاده اند....... شیر محبت داده اند/ تا مهر من تابنده ست ..... ایران من پاینده ست/ قبل از جوجه جوجه طلایی،اولین شعری که مادر بزرگم یادم داد این بود. دستانش صنعتگری می دانستند،عشقش زندگی بود و خشمش مرگ،زنی بود که بی محابا زندگی می کرد وکمر به تسخیر آنچه که می خواست می بست.همه کودکی من که سرشار نور و رنگ و شادی بود،همه عشق من به سفر ،عکس و عصیان با او شروع شد.
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed


دانلود آهنگ جدید

فال حافظ


فال انبیاء

فال انبیاء


قالب میهن بلاگ تقویم جلالی

.