لاکپشت ها از تمام موجودات جهان بیشتر حرف برای گفتن دارند.
شما می توانید در این بلاگ در باره همه چیز بیاموزید وازآن هااستفاده کنید 
قالب وبلاگ
نويسندگان

زندگی نامه سعدی شیرازی
 
شیخ‌ مشرف‌الدین‌ ابن‌ مصلح‌ بن‌ عبدا... شیرازی‌ موسوم‌ به‌ شیخ‌ سعدی‌ از بزرگ‌ترین‌ شنموده‌ است‌. تاریخ‌ زندگی‌ این‌ شاعر و سخن‌سرای‌ بزرگ‌ چندان‌ معلوم‌ نیست‌ و اقوال‌ متعددی‌ در کتاب‌های‌ تاریخی‌ ذکر شده‌ است‌ ولی‌ ظاهرا در بین‌ سالهای‌ 600 تا 610 ه. ق‌ در شهر شیراز به‌ دنیا آمده‌ است‌.سعدی‌ در خانواده‌ای‌ اهل‌ علم‌ و ادب‌ چشم‌ به‌ جهان‌ گشود(1) و از اوان‌ کودکی‌ تحت‌ نظارت‌ دقیق‌ پدرش‌ به‌ آموختن‌ علوم‌ و معارف‌ روزگار خویش‌ پرداخت‌. محبت‌ و ارشاد خردمندانه‌ پدر در سال‌های‌ کودکی‌ مشوق‌ این‌ کودک‌ خردسال‌و سرشار از هوش‌ و استعداد بود و وی‌ در مدتی‌ کوتاه‌ به‌ اطلاعات‌ وافری‌ در باب‌ تاریخ‌ و ادبیات‌ ایران‌ دست‌ یافت‌. سعدی‌ در 12 سالگی‌ پدرش‌ را از دست‌ داد و با سرپرستی‌ مادرش‌ تحصیلات‌ خود را ادامه‌ داد. استاد در سال‌ 621ه.ق رهسپار بغداد که‌ مرکز علمی‌ و ادبی‌ بزرگ‌ آن‌ روز جهان‌ اسلام‌ بود گشت‌ ودر مدرسه‌ معروف‌ نظامیه‌ بغداد و دیگر محافل‌ علمی‌ آن‌ شعر مشغول‌ به‌ تحصیل‌ شد. این‌ دوران‌ مواجه‌ بود با هجوم‌ وحشیانه‌ مغولان‌ به‌ ایران‌ و پایمال‌ گشتن‌ ایالات‌ مختلف‌ ایران‌ در زیر سم‌ اسب‌های‌ این‌ قوم‌ وحشی‌ و درنده‌ خو. زادگاه‌ سعدی‌ اگرچه‌ از تهاجمات‌ مغولان‌ مصون‌ ماند ولی‌ استان‌ فارس گرفتار کشمکش‌های‌ سختی‌ بین‌ احفاد ‌خوارزمشاهیان و اتابکان‌ شد و آرامش‌ و امنیتی‌ که‌ بر شیراز حاکم‌ بود رخت‌ بربست‌. سعدی‌ که‌ در این‌ ایام‌ به‌ خوشه‌ چینی‌ از محضر دو تن‌ از بزرگترین‌ مشایخ‌ بزرگ‌ صوفیه‌ آن‌ روزگار ابوالفرج‌ بن‌ جوزی‌ و ‌شیخ‌ شهاب‌ الدین‌ سهروردی مشغول‌ بود همزمان‌ با این‌ اوضاع‌ و احوال‌ دل‌ از زادگاه‌ زیبای‌ خود برکشید و به‌ پیروی‌ از روح‌ بی‌آرام‌ و بیقرار خود به‌ شوق‌ جهانگردی‌ عازم‌ سفری‌ دور و دراز گشت‌ که‌ بین‌ سی‌ تا چهل‌ سال‌ به‌ طول‌ کشید. وی‌ در طول‌ این‌ سفرهای‌ طولانی‌ ولایات‌ و ایالاتی‌همچون‌ عراق‌، شام‌ و حجاز را در نوردید و تا شمال‌ آفریقا نیز پیش‌ رفت‌ و علاوه‌ بر مشاهده‌ شهرها و ملتهای‌ مخلتف‌، با مذاهب‌ و فرق‌ گوناگون‌ آشنایی‌ یافت‌ و یا طبقات‌ مردم‌ مخلوط و ممزوج‌ گشت‌. نقل‌ شده‌ است‌ وی‌ در طی‌سفرهای‌ خود حتی‌ کاشمر و هند و ترکستان‌ را نیز در نوردید که‌ البته‌ اکثر محققان‌ فعلی‌ سفر سعدی‌ به‌ این‌ سرزمین‌های‌ دور دست‌ را مردود دانسته‌ و آن‌ را حاصل‌ تخیلات‌ شاعرانه‌ وی‌ می‌دانند. حکیم‌ پس‌ از این‌ مسافرت‌ طولانی‌ و در حالی‌ که‌ از جوانی‌ خام‌ و بی‌تجربه‌ به‌ پیری‌ دنیا دیده‌ و شیخی‌ اخلاق‌گرا با کوله‌باری‌ از تجارب‌ معنوی‌ و افکار ورزیده‌ بدل‌ گشته‌ بود به‌ شیراز بازگشت‌. این‌ زمان‌ که‌ حدود سال‌ 655 ه.ق‌ بوده‌ است‌ مقارن‌ بود با ایام‌ حکومت‌ اتابک‌ ابوبکر بن‌ سعدبن‌ زنگی‌ سلغری‌ ((623 ـ 668 ه.ق‌) و این‌ حاکم‌ اندیشمند درسایه‌ عدل‌ و رأفت‌ خود آرامش‌ و امنیت‌ کاملی‌ را در ایالت‌ فارس‌ حکمفرما ساخته‌ بود.(2) سعدی‌ پس‌ از ورود به‌ شیراز مورد عنایت‌ اتابک‌ ابوبکر قرارگرفت‌ و در شمار نزدیکان‌ وی‌ درآمد. ولی‌ نه‌ به‌ عنوان‌ شاعری‌ ممدوح‌ و درباری‌ بلکه‌ به‌ عنوان‌ مشاوری‌ فرزانه‌ و دانشمندی‌ جهان‌ دیده‌ و قطب‌ صوفیان‌ که‌ با شهامتی‌ شگفت‌ امیر وسایر بزرگان‌ را به‌ عدل‌ و نیکوکاری‌ می‌خواند و با اندرزهای‌ خردمندانه‌ خود سپری‌ شدن‌ روزگار و گذشتن‌ جاه‌ و جلال‌ و تغییر احوال‌ را به‌ آنان‌ گوشزد می‌ساخت‌.(3) حکیم‌ پس‌ از مرگ‌ امیر ابوبکر بن‌ سعد به‌ ارائه‌ پندهای‌ حکیمانه‌ خود به‌ سایر امراء اتابکان‌ فارس‌ و دانشمندانی‌ همچون‌ خواجه‌ شمس‌الدین‌ محمد جوینی‌ صاحب‌ دیوان‌ وزیر هلاکو و عطاملک‌ جوینی‌ و سایرفضلا و دانشمندان‌ عصر خویش‌ پرداخت‌. وی‌ اگرچه‌ در برخی‌ اشعار خود این‌ امرا و بزرگان‌ رامدح‌ و ستایش‌ نیز نمود ولی‌ هیچگاه‌ شیوه‌ شاعران‌ درباری‌ پیش‌ از خود را پیروی‌ ننمود و همواره‌ راه‌ اندرز و نصیحت‌ را به‌ جای‌ اغراق‌ و مضمون‌سازی‌ در مدح‌ در نظر داشت‌. سعدی‌ در این‌ دوران‌ که‌ می‌توان‌ آن‌ را ایام‌ گوشه‌نشینی‌ وی‌ دانست‌ در شیراز شهر محبوبش‌ اقامت‌ گزید و در حالی‌ که‌ در سراسر عالم‌ اسلامی‌ آن‌ روزگار شهره‌ عام‌ و خاص‌ گشته‌ بود به‌ سرایش‌ اشعار خویش‌ و خلق‌ شاهکارهایی‌ همچون‌ گلستان‌ و بوستان‌ پرداخت‌. بوستان‌ اولین‌ اثر بزرگ‌ هنری‌ او بود که‌ آن‌ را درسال‌ 655 به‌ پایان‌ رساند و این‌ منظومه‌ تعلیمی‌ بزرگ‌ را به‌ اتابک‌ مظفر الدین‌ ابوبکر بن‌ سعد زنگی‌ هدیه‌ نمود.سعدی‌ یک‌ سال‌ بعد گلستان‌ را که‌ آمیخته‌ای‌ از نثر و نظم‌ بود به‌ پایان‌ رساند و آن‌ را به‌ پسر ابوبکر به‌ نام‌ سعد بن‌ ابوبکر بن‌ سعد زنگی‌، که‌ سعدی‌ تلخص‌ خویش‌ را از نام‌ وی‌ گرفته‌ است‌، تقدیم‌ نمود. اواخر عمر سعدی‌ در عزلت‌ و گوشه‌نشینی‌ سپری‌ شد و وی‌ در انزوایی‌ چون‌ اعتکاف‌ صومعه‌نشینان‌ خود را وقف‌ مراقبه‌ و شعر نمود; شیخ‌ در این‌ روزها از تجارب‌ فراوانی‌ که‌ در سفرهایش‌ اندوخته‌ بود مواعظی‌ برای‌ پادشاهان‌ و رعایا و شاگردان‌ و ستایندگان‌ می‌فرستاد و به‌ نوبه‌ خویش‌ از خیراندیشی‌، هدایا و معاشی‌ که‌ آنان‌ برای‌ او فراهم‌می‌کردند بهره‌مند می‌گشت‌. این‌ دوره‌ از زندگی‌ نسبتا دراز مدت‌ این‌ شاعر بزرگ‌ در بر گیرنده‌ تصنیف‌ بیشتر اشعارغنایی‌ او اعم‌ از غزلیات‌ و مدایح‌ تعلیمی‌ در قالب‌ قصیده‌ بود که‌ در آن‌ سران‌ و بزرگان‌ را پند می‌داد و وقایع‌ جاری‌ راتفسیر می‌کرد. سخن‌سرای‌ بزرگ‌ ایران‌ در سال‌ 691 ه. ق‌ در شیراز بدرود حیات‌ گفت‌ و در زاویه‌ خود که‌ امروز آرامگاه‌ سعدی‌ یا سعدیه‌ خوانده‌ می‌شد دفن‌ گردید. شهرت‌ شیخ‌ اجل‌ سعدی‌ در دوره‌ زندگی‌ او مرزها را در نوردید و به‌ دورترین‌ مناطق‌ نیز رسید.او که‌ در جوانی‌ نیز به‌ گفته‌ خود شهره‌ آفاق‌ بود پس‌ از سپری‌ نمودن‌ سفرهای‌ طولانی‌ خویش‌ و پیوستن‌ به‌ دربار اتابک‌ ابوبکر و سرایش‌ بوستان‌ و گلستان‌ به‌ شهرت‌ عظیمی‌ دست‌ یافت‌. مهارت‌ غیر قابل‌ توصیف‌ شیخ‌ در آمیختن‌ تجربه‌های‌ تلخ‌ و شیرین‌ و باز نمودن‌ زوایای‌ روح‌ ودل‌ آدمیان‌ با بهره‌گیری‌ از ظریف‌ترین‌ عواطف‌ عاشقانه‌ و توصیف‌ زیبایی‌های‌ طبیعت‌ و لحظه‌های‌ شوق‌ و هجران‌ چنان‌ شکوه‌ و جلالی‌ به‌ او بخشید که‌ حتی‌ در دوره‌ حیاتش‌ نیز آثارش‌ سرمشق‌ شاعران‌ و نویسندگان‌ قرار گرفت‌ و سخن‌سرایان‌ بعد از او بارها طبع‌ خود را در بوجود آوردن‌ آثاری‌ همچون‌ گلستان‌ و بوستان‌ آزمودند. سعدی‌ در انواع‌ قالب‌های‌ شعری‌ همچون‌ قصیده‌ و رباعی‌ و غزل‌ طبع‌ آزمایی‌ نمود و در هر یک‌ از اقسام‌شعری‌ شاهکارهای‌ بزرگی‌ پدید آورد. شهرت‌ عمده‌ وی‌ در سرایش‌ قصیده‌هایی‌ روشن‌ و روان‌ و ساده‌ و بی‌تکلف‌ است‌ که‌ در این‌ قصاید بیشتر به‌ نعت‌ خداوند و پند و اندرز و حکم‌ و مراثی‌ و مدایح‌ پرداخته‌ است‌. همانگونه‌ که‌ اشاره‌ شد حکیم‌ شیراز شاعری‌ درباری‌ نبود و اگرچه‌ با تعداد زیادی‌ از دربارها تماس‌ داشت‌ ولی‌ هیچ‌گاه‌ از اعتقاد خود به‌آزادی‌ اندیشه‌ و قلم‌ دست‌ نکشید و هرگز دست‌ تکدی‌ پیش‌ کسی‌ دراز ننمود. مدایح‌ او محدود می‌باشند و او روی‌ هم‌ رفته‌ مایل‌ بود قصاید خود را از مواعظ دلنشین‌ و سخنان‌ حکمت‌آموز خطاب‌ به‌ پادشاهان‌ پرسازد. سعدی‌ علاوه‌ بر اینکه‌ درجه‌ مداحی‌ قصیده‌ را کاهش‌ داد به‌ آرایش‌ غزل‌ پرداخت‌ و تحول‌ یکصد ساله‌ غزل‌ را تا پیش‌ از ظهور حافظ،به‌ اوج‌ خود رساند. وی‌ غزل‌ را که‌ بیشتر احساسات‌ شاعر را تعبیر می‌نماید ترجیح‌ داد و در غزلیات‌ پرشورش‌ خود را به‌ دست‌ احساسات‌ عشقی‌ سپرد که‌ به‌ راستی‌ تجربه‌ گردیده‌ است‌. در غزلهای‌ سعدی‌ دل‌ با دماغ‌ و حسن‌ با خرد مبارزه‌ نمود و عشق‌ و ذوق‌ و شور و شوق‌ جای‌ قیاس‌ و نکته‌پردازی‌ و مضمون‌سازی‌ را گرفت‌ و از این‌ روی‌ می‌توان‌ گفت‌ غزل‌ از زمان‌ سعدی‌ در ردیف‌ اول‌ اقسام‌ شعر فارسی‌ قرار گرفت‌. نثر شیرین‌ و روان‌ سعدی‌ که‌ دقیقا برابر با نظم‌ وشعر او بود از دیگر ویژگی‌های‌ منحصر به‌ فرد این‌ شاعر به‌ شمار می‌رود و وی‌ از این‌ طریق‌ بخصوص‌ نثر مسجع‌ و آهنگ‌دار حسن‌ انتخاب‌ و حسن‌ وزن‌ و تناسب‌ خود را وارد زبان‌ فارسی‌ نمود. هنر بزرگ‌ سعدی‌ در نثر مسجع‌ آن‌ بودکه‌ بدون‌ آنکه‌ از شیوه‌ پیشینیان‌ همچون‌ عطار نیشابوری و ابوالمعالی نصرا... منشی‌ در استفاده‌ از جملات‌ مصنوع‌ و پیچیده‌ استفاده‌ کند عباراتی‌ شیرین‌ و گوشنواز و دلفریب‌ و در عین‌ حال‌ ساده‌ و روان‌ به‌ کار برد که‌ شهرت‌ او را دوچندان‌ ساخت‌.(4) از ابتکارات‌ زیبای‌ سعدی‌ در نثر، به‌ کارگیری‌ اشعار و شواهد مناسب‌ در مواقع‌ خاص‌ است‌ که‌ تأثیری‌ جاودانه‌ به‌ سخن‌ او بخشیده‌ است‌ و نمونه‌ آن‌ در گلستان‌ جلوه‌گر است‌. از جمله‌ این‌ شواهد ذکر عباراتی‌ است‌که‌ معنی‌ آیات‌ قرآن‌ کریم‌ را با نظم‌ شیوایی‌ روشن‌ ساخته‌ است‌.(5) از دیگر هنرهای‌ بزرگ‌ استاد سخن‌ ایران‌ بیان‌ حقایق‌ از طریق‌ تمثیل‌ با عباراتی‌ شیرین‌ و کوتاه‌ است‌ که‌ بدون‌ ورود به‌ استدلال‌ و طول‌ مقال‌ منظور نظر خود را بیان‌ داشته‌ است‌. سعدی‌ علاوه‌ بر شعر فارسی‌ در ادبیات‌ عربی‌ نیز تسلط بی‌چون‌ و چرایی‌ داشت‌ و اقامت‌ و تحصیل‌ او دردیار عرب‌ و مطالعه‌ آثار برخی‌ از شاعران‌ و نویسندگان‌ عرب‌ موجب‌ شد که‌ اشعار پخته‌ و رسایی‌ نیز در زبان‌ عربی‌ بسراید که‌ بعدها مورد تحسین‌ شعرای‌ عرب‌ زبان‌ نیز قرار گرفت‌. شیخ‌ اجل‌ آثار بزرگی‌ از خود به‌ یادگار گذاشت‌ که‌ بخش‌ اعظم‌ این‌ آثار شامل‌ غزلیات‌، سخنان‌ موجز و گفته‌های‌ اخلاقی‌ موسوم‌ به‌ صاحبیه‌ و قطعات‌ (رباعیات‌ ومفردات‌) در مجموعه‌ای‌ تحت‌ عنوان‌ کلیات‌ سعدی‌ جمع‌آوری‌ شده‌ است‌. بزرگ‌ترین‌ یادگار هنری‌ این‌ شاعر والامقام‌ دو کتاب‌ جاودانی‌ بوستان‌ و گلستان‌ است‌ که‌ تمامی‌ هنر خود را در این‌ کتابها جلوه‌گر ساخته‌ است‌. گلستان‌ کتابی‌ کوچک‌ با نثر بسیار روان‌ و آمیخته‌ با شعر است‌ که‌ شاعر در یک‌ دیباچه‌ و هشت‌ باب‌ مجموعه‌ داستان‌هایی‌ را روایت‌ می‌کند که‌ در هر یک‌ از این‌ حکایت‌ها به‌ نوعی‌ چشم‌ خواننده‌ به‌ زشتی‌های‌ و زیبایی‌های‌ زندگی‌ اجتماعی‌ گشوده‌می‌شود. هر یک‌ از داستان‌های‌ گلستان‌ سرشار از نکات‌ نغز اجتماعی‌ و اخلاقی‌ و ترتیبی‌ است‌ که‌ هر کدام‌ حتی‌ به‌ تنهایی‌ نیز می‌تواند سرمشق‌ زندگی‌ انسان‌ها قرار گیرد. بوستان‌ یا سعدی‌نامه‌ منظومه‌ای‌ در 4500 بیت‌ است‌ که‌ جدای‌ از حمد و ثنای‌ آغازین‌ به‌ ده‌ باب‌ تقسیم‌ شده‌ و اساس‌ و مبنای‌ آن‌ تعلیم‌ و تربیت‌ است‌. شاعر درباب‌های‌ مختلف‌ که‌ هر یک‌ به‌ مضامینی‌ همچون‌ عدل‌ و تدبیر، احسان‌، عشق‌ و شور مستی‌، تواضع‌، رضا، قناعت‌، تربیت‌،عافیت‌، توبه‌ و صواب‌ و مناجات‌ اختصاص‌ یافته‌ است‌ عقاید گرانبهای‌ خود را که‌ حاصل‌ عمری‌ اندیشه‌ و مطالعه‌ افاق‌و انفس‌ و سیر و سفر و آمیزش‌ با اقسام‌ ملل‌ و نحل‌ و مشاهده‌ وقایع‌ تاریخی‌ است‌ در حکایات‌ و اشعاری‌ زیبا بیان‌ نموده‌ و مجموعه‌ای‌ از بهترین‌ دستورهای‌ اخلاقی‌ و اجتماعی‌ و نمونه‌ شیوای‌ فارسی‌ ادبی‌ را بوجود آورده‌ است‌.حکیم‌ مجموعه‌ای‌ از شعر و نثر خویش‌ را نیز در قالب‌ هنری‌ و شوخی‌ و انتقاد به‌ تصویر کشیده‌ که‌ تحت‌ عنوان‌ غزلیات‌، مضحکات‌ و خبثیات‌ در کلیات‌ او جای‌ گرفته‌ است‌. توصیف‌ شخصیت‌ واقعی‌ حکیم‌ سعدی‌ در قالب‌ مقاله‌ای‌ کوتاه‌ کاری‌ دشوار است‌ و تنها می‌توان‌ گفت‌ او یکی‌ از با روح‌ترین‌ و بلند پایه‌ترین‌ بزرگان‌ ادب‌ ایران‌ و جهان‌ است‌ که‌ مشوق‌ بزرگ‌ اخوت‌ و برادری‌ در بین‌ انسان‌ها بوده‌ و بزرگوارانه‌ درصدد اجرای‌ این‌ آرمان‌ بزرگ‌ در بین‌ ملت‌ها گام‌ برداشته‌ است‌.
سخن سعدی
سعدی سلطان مسلم ملک سخن و تسلطش در بیان از همه‌کس بیشتر است. کلام در دست او مانند موم است. هر معنایی را به عبارتی ادا می‌کند که از آن بهتر و زیباتر و موجزتر ممکن نیست. سخنش حشو و زواید ندارد. سعدی شیوه ایرانیان در شعر را درنثر نیز بکار برده است، چنانکه نثرش مزه شعر، و شعرش روانی نثر را دریافته است، و از برکت وجود سعدی زبان شعر و زبان نثر فارسی از دو گانگی بیرون آمده و یک زبان شده است. کتاب «گلستان» زیباترین کتاب نثر فارسی است و خصایصی دارد که در هیچ کتاب دیگر نیست، نثری است آمیخته به شعر یعنی برای هر شعر و جمله و مطلبی که به نثر ادا شده یک یا چند شعر فارسی و گاهی عربی شاهد آورده است که آن را معنی می‌پرورد و تایید و توضیح و تکمیل می‌کند، و آن اشعار چنان که در آخر کتاب توجه داده است همه از گفته‌های خود اوست و از کسی عاریت نکرده است‌، و آن نثر و این شعر هر دو از هر حیث به درجه کمال است و در خوبی مزیدی بر آن متصور نیست. نثرش گذشته از فصاحت و بلاغت و سلامت و ایجاز و متانت و استحکام و ظرافت، همه آرایش‌های شعری را هم در بر دارد، حتی سجع و قافیه، اما در این جمله به هیچ‌وجه تکلف و تصنع دیده نمی‌شود و کاملا طبیعی است، نه هیچ‌جا معنی فدای لفظ شده و نه هیچ‌گاه لفظی زاید بر معنی آورده است، هرچه از معانی بر خاطرش می‌گذرد بدون کم و زیاد به بهترین وجوه تمام و کمال به عبارت می‌آورد و مطلب را چنان ادا می‌کند که خاطر را کاملا اقناع می‌سازد. از سجع و قافیه و تشبیه و کنایه و استعاره و جناس و مراعات نظیر و غیر آن، اما به هیچ‌وجه در این صنایع افراط و اسراف نکرده است.
هیچ‌کس به اندازه سعدی پادشاهان و صاحبان اقتدار را به حسن‌سیاست و دادگری و رعیت‌پروری دعوت نکرده و ضرورت این امر را مانند او روشن و مبرهن نساخته است. از سایر نکات کشورداری نیز غفلت نورزیده و مردم دیگر را هم از هر صنف و طبقه، همه را به وظایف خودشان آگاه کرده و هیچ دقیقه‌ای از مصالح و مفاسد را فرو نگذاشته است. سعدی از شاعران انگشت‌شماری است که غزل‌های عاشقانه او اغلب از مطلع تا به مقطع عاشقانه می‌ماند و برخلاف حافظ به موضوع‌های دیگر نمی‌پردازد. در نظر سعدی عشق شرف آدمی است. به همین خاطر با وجودی که در یکی از خونبارترین روزگاران تاریخ جهان، زندگی کرد، اما عشق را فراموش نکرد و زیباترین نغمه‌های عاشقانه جهان را در زبان فارسی به‌ وجود آورد. محمدعلی فروغی پس از بیان ویژگی‌های ممتاز سعدی، اینچنین به‌ شرح دل‌سوختگی این شاعر می‌پردازد: «همه مزایا که برای سعدی برشمردیم اگر در یک کفه ترازو بگذارند، کفه دیگر که با او برابری می‌کند، جنبه عاشقی اوست. وجود سعدی را از عشق و محبت سرشته‌اند. همه مطالب را به بهترین وجه ادا می‌کند، اما چون به عشق می‌رسد، شور دیگر درمی‌یابد. هیچ‌‌کس عالم عشق‌ را نه ‌مانند سعدی درک کرده و نه به بیان آورده است. عشق او بازیچه هوی و هوس نیست. امری بسیار جدی است. عشق پاک و عشق تمامی است که برای مطلوب از وجود می‌گذرد و خود را برای او می‌خواهد نه او را برای خود. عشق او از مخلوق آغاز می‌شود، اما سرانجام به خالق می‌رسد و از این‌ روست که می‌گوید: «عشق را آغاز هست انجام نیست.»
سعدی را جزو آن سلسله عرفایی که عطار و سنایی و مولوی از آن هستند، نمی‌توان شمرد. عرفان سعدی به لطافت و شور ایشان نیست. عقیده عرفانی سعدی «امکان مشاهده جمال مطلقی در جمال مقید» است. سعدی اصطلاحات عرفانی را از عطار و سنایی اقتباس کرده و اسلوب کلام را از انوری گرفته است. در غزلیات سعدی به ندرت می‌توان کلمه‌ای پیدا کرد که لااقل در محاوره خواص متداول نباشد و همین نزدیکی زبان او به زبان مردم موجب انتشار اشعار او میان توده فارسی‌زبانان است. روانی اشعار سعدی محتاج به بیان نیست. اغلب ابیات او را به‌خصوص در غزل اگر به نثر برگردانیم تقدم و تاخری در کلمات آن روی نخواهد داد.

بوستان و گلستان سعدی
گلستان و بوستان سعدی یک دوره کامل از حکمت عملی است. علم سیاست و اخلاق و تدبیر منزل را جوهر کشیده و در این دو کتاب به دلکش‌ترین عبارات درآورده است. در عین اینکه درنهایت سنگینی و متانت است از مزاح و طیبت هم خالی نیست و چنانکه خود می‌فرماید: «داروی تلخ نصیحت به شهد ظرافت بر آمیخته تا طبع ملول از دولت قبول محروم نماند» سعدی بوستان را در سال 655هـ‌‌ق در ده باب به نظم درآورد. پندها و آرزوهای سعدی در بوستان بیش از دیگر آثار او جلوه‌گر است. به‌ عبارت دیگر سعدی مدینه فاضله‌ای را که به دنبال آن بود، در بوستان تصویر کرده است. در بوستان انصاف و حق‌پذیری فضیلتی است گران‌قدر و ستودنی. بوستان جهان حقیقت است. بنابراین در آنجا حق‌گویی و حق‌شنوی مقامی والا دارد. صدای بشردوستانه سعدی در آنجا به گوش می‌رسد. در جای‌جای این کتاب عواطف انسانی و همدلی و پیوستگی افراد بشر جلوه‌گر است. سعدی گلستان را نیز در سال 656 ه. ق در هشت باب تدوین کرد. وی در این اثر با انتخاب کلمات مناسب و گزینش‌های درست، خواننده را به وجد می‌آورد. واژه‌ها در گلستان از نوعی موسیقی جاندار و همچنین نوعی هم‌آوندی و هماهنگی برخوردارند. با توجه به حرکات ریتمیک واژه‌ها درمی‌یابیم که سعدی با هنرمندی و با دانش فراوان و آینده‌نگری واژه‌ها را برگزیده است. گلستان به سبب نثر مسجع و آهنگین خود زیباترین کتاب نثر فارسی است.
ویژگی معنایی غزلیات سعدی
اگر بخواهیم غزلیات سعدی را ترسیم هندسی کنیم، مثلثی را باید در نظر بگیریم که سه ضلع دارد. هر یک از اضلاع این مثلث گویای یک شاخص و عنصر اصلی در غزلیات سعدی است. تلفیق این عناصر، غزل روان و دلنشین سعدی را می‌آفریند. یک عنصر یا ضلع آن اندیشه و فکر سعدی است که از آن می‌توان به نبوغ اندیشگی یا فکری سعدی یاد کرد. عنصر دیگر نبوغ شاعری و شگردهای هنری اوست. ضلع یا زاویه سوم نیز نبوغ زبانی است.
شعر فارسی دو ویژگی داشت که آن را رو به تکامل بیشتر برد. آن دو ویژگی یکی را می‌توان شاخه عارفانه دانست و دیگری را شاخه عاشقانه. این شعر، با چنین ویژگی‌هایی، در قرن هفتم و در شیراز به سعدی می‌رسد و او آن را به اوج می‌رساند. از این رو شاید، با اندکی تسامح، بتوان تاریخ ادبیات فارسی را به دوره پیش از سعدی و پس از سعدی تقسیم‌بندی کرد. تنها ستاره‌ای هم که پس از او توانست بدرخشد، حافظ بود. حافظ نیز تکیه بر داشته‌های سعدی داشت. اگر چه زبانی که شاعران و نویسندگان خراسان استفاده می‌کردند، زبانی فاخر بود، اما به دلیل نقطه‌ضعف‌هایش، نمی‌توانست به زبان معیار تبدیل بشود. این سعدی بود که با تکیه بر واقعیات اجتماعی و سنت‌های فرهنگی و همچنین تجربیات شخصی و خلاقیت هنری، توانست به گونه‌ای هوشمندانه این زبان را بدل به زبان معیار کند. در بخش نثر، «گلستان» اوج چنین زبانی است و در بخش شعر، غزلیات اوج دیگری است.
غزل امروز که دست‌پرورده سعدی است، اگرچه با سنایی آغاز شد و در دست شاعران توانمندی همانند انوری، خاقانی و ظهیر پخته و پرورده شد، اما تفاوت عمده‌ای با تغزل دارد؛ تغزلی که در ابتدای قصاید می‌آمد، یک توصیف روایی بود که شاعر هنگام وصف معشوق به‌کار می‌برد. آن توصیفات از علایق شاعر بر می‌خاست. در چنین موقعیتی، حتی عاشق در مقام معشوق می‌نشست و ویژگی‌های صوری او را وصف می‌کرد. این تغزلات یک ویژگی دیگر نیز داشت؛ معشوق‌هایی که اینگونه شاعران توصیف می‌کردند، غلامان و کنیزکانی بودند که تحت فرمان آنها قرار داشتند. از همین رو، گاه جای عاشق و معشوق عوض می‌شد. از سویی دیگر، غلامانی که در آن تغزلات از آنها یاد می‌شد، حرفه سپاهیگری داشتند و چابک بودند.
در نتیجه شاعر نیز در توصیفاتش از ابزاری استفاده می‌کرد که مربوط به حرفه و شغل سپاهیگری بود. به‌خاطر همین است که در اینگونه تغزلات، نگاه معشوق همانند تیر می‌شود، مژگان او خنجر است و ابروی او به کمند تشبیه می‌شود. خود معشوق نیز خونخوار و جفاپیشه است. این توصیفات را تا قرن ششم می‌توانیم ببینیم.
با گذر زمان و ورود سنایی به عرصه غزل، به دو گونه غزل عاشقانه و عارفانه می‌رسیم. تحولات بعدی را نزد شاعرانی همانند انوری و ظهیر و خاقانی می‌بینیم. وقتی غزل به سعدی می‌رسد، ویژگی‌های خاصی پیدا می‌کند و او با آگاهی و هوشمندی، زبان آن را کاملا تغییر می‌دهد. سعدی تمام مفاهیمی را که شاعران پیش از او آورده‌اند، چنان بیان تازه‌ای می‌دهد که گویی سخن نویی است. همین ویژگی است که غزل سعدی را متفاوت می‌کند. او در این کار بسیار تیزبین است. آن معشوق‌هایی که در تغزلات توصیف می‌شدند، هنگامی که وارد غزل سعدی می‌شوند، با تشبیهات و اصطلاحات تازه‌ای وصف می‌شوند. اگر پیش از آن اصطلاحات خشن بود و از ابزار جنگی برای توصیف معشوق استفاده می‌شد، اکنون در زبان سعدی رنگ لطیفی می‌گیرند و به حوزه طبیعت نزدیک می‌شوند. این تفاوت ساختار زبانی سعدی را به سادگی می‌توان تشخیص داد.
می‌توان ویژگی‌های دیگری نیز در غزل سعدی تشخیص داد. یکی از آن ویژگی‌ها استفاده او از تمثیل است. شاعر از تمثیل استفاده می‌کند تا یک مفهوم انتزاعی را در قالب واژگان مادی بیان کند. او ناگزیر است برای درک ذهنی خواننده، یک داستان تمثیلی بسیار کوتاه و موجز را به‌کار بگیرد. یک بخش از زیبایی غزل سعدی، در صراحت و صداقت او نهفته است. او همه را، حتی خودش را، نقد می‌کند. اگر پندی می‌دهد به شیوه غیرمستقیم آن را بیان می‌کند. چراکه او تصوری فراتر از سخن عاشقانه از غزل دارد و حکیم و دانشمندی است که رویکردی والاتر دارد.

ویژگی‌ سبکی غزلیات سعدی
یکی از ویژگی‌هایی که در کلام و ساختار زبانی سعدی می‌توانیم ببینیم، شگرد استفاده او از عبارات، صفات و واژگان سلبی یا منفی در کلام است. از آنجایی که استفاده سعدی از این صفت بسیار زیاد است، می‌توانیم آن را ویژگی یا ساختار سبکی خاص او تلقی کنیم. در توضیح این شگرد باید گفت که معمولا نویسنده یا شاعر وقتی کلامی را برمی‌گزیند که قالب امری دارد، ممکن است آن کلام برای مخاطب ناخوشایند یا ملال‌انگیز باشد. اما با استفاده غیرمستقیم از کلام و نشاندن آن در عبارت سلبی، این ناخوشایندی از بین می‌رود؛ از طرف دیگر با بهره‌گیری از چنین شگردی، ذهن مخاطب نسبت به پاره دوم کلام، که معمولا اثباتی است، کنجکاو می‌شود، نمونه چنین شگردی این بیت است «من نه آن صورت‌پرستم کز تمنای تو مستم / هوش من دانی که برده است؟ آنکه صورت می‌نگارد.» یا در بیت دیگر می‌گوید: «حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان/ این توانم که بیایم به محلت بگدایی.» پاره اول کلام، جنبه منفی دارد و قسمت دوم حالت اثباتی و مثبت. سعدی هنگامی که از این شگرد استفاده می‌کند، بر طنازی کلام خود می‌افزاید. بهره‌جویی از این روش برای نشان دادن حیرت و سرگشتگی خود نیز نمونه دیگری از کار سعدی است. مانند این بیت «ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی/ جهان و هر چه درو هست صورتند و تو جانی»
یک ویژگی دیگری که در کلام و زبان سعدی می‌بینیم، توصیفی است که او برای شفاف‌سازی زبان به‌کار می‌گیرد. اینکه کلام سعدی در بسیاری جاها سهل و آسان می‌شود، آن‌چنان که نیازمند تاویل نیست، به‌خاطر همین شفاف‌سازی است. حذف به قرینه معنوی یا مجازی کلام، یک ویژگی دیگر غزل سعدی است. استفاده از یک واج یا صامت خاص، برای موسیقایی کردن کلام و نیز ایجاز در سخن، از دیگر ویژگی‌های سخن سعدی به‌شمار می‌رود. برای حذف به قرینه، این بیت را می‌توان مثال زد: «گفتم لب ترا که دل من تو برده‌ای/ گفتا کدام دل چه نشان کی کجا که برد؟» در اینجا حذف به قرینه معنوی صورت گرفته است.
سعدی در غزلیاتش از شگرد تکرار هم استفاده می‌کند. این تکرار دو جنبه دارد، گاهی تکرار در یک بیت است. در این مواقع عین کلمه یا عبارت یا فعل تکرار می‌شود و گاهی تکرار در ابیات مختلف است. سعدی در وهله اول، وحدت اندیشه دارد. این وحدت اندیشه، او را در تقابل با هر رویدادی، وادار می‌کند که کلامی واحد بیاورد. از سویی دیگر، اهمیت موضوع برای سعدی بیش از آن است که بخواهد فکر کند که تکرار در سخنش هست یا نه. در کلام او، از تکرار زیبا، جز زیبایی برنمی‌خیزد. پس او از اینکه کلامش تکراری باشد، ابایی ندارد و نگران چنین مساله‌ای نیست. در مورد تکرار در کلام سعدی، این بیت را می‌توان مثال زد «آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم/ تا برفتی ز برم صورت بی‌جان بودم» یا «خرم آن روز که باز آیی و سعدی گوید؟ آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم»

[ یکشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ ] [ پوریا متولی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

ما باغ ایران را گُلیم...... ایران گل و ما بلبلیم/ ما غنچه های نورسیم....... گل های بی خار و خسیم/ ما را در ایران زاده اند....... شیر محبت داده اند/ تا مهر من تابنده ست ..... ایران من پاینده ست/ قبل از جوجه جوجه طلایی،اولین شعری که مادر بزرگم یادم داد این بود. دستانش صنعتگری می دانستند،عشقش زندگی بود و خشمش مرگ،زنی بود که بی محابا زندگی می کرد وکمر به تسخیر آنچه که می خواست می بست.همه کودکی من که سرشار نور و رنگ و شادی بود،همه عشق من به سفر ،عکس و عصیان با او شروع شد.
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed


دانلود آهنگ جدید

فال حافظ


فال انبیاء

فال انبیاء


قالب میهن بلاگ تقویم جلالی

.