لاکپشت ها از تمام موجودات جهان بیشتر حرف برای گفتن دارند.
شما می توانید در این بلاگ در باره همه چیز بیاموزید وازآن هااستفاده کنید 
قالب وبلاگ
نويسندگان

ما یعنی:من،پارسا،شفق،زویا،علی آقا،دوست شفق،عمودادیار،مامان،بابا،مامان بزرگ ونیما پارسال یعنی سال نودودو،به برج میلاد سمبل ایران رفتیم.اول رسیدیم واز نگاه کردن به بالا دهانمان باز ماند وسپس رفتیم به رستوران برج میلاد حسابی از این که عمو داور نیامده بود همه برای عزا مقداری از غذایشان را به من می دادند وغذای من رنگین شده بود من غزل آلا انتخاب کردم وبعد از غذا موقع رفتن به دست شویی چند عدد چینی دیدیم.بعد رفتیم طرف برج ویک دوچرخه ماشینی دیدیم وبعد رفتیم تو اسانسور قدرت عالی داشت و بعد به وسیع ترین قسمت برج رسیدیم که انواع هنر ها در آن شکل گرفته بود از کوزه سازی گرفته تا نقاشی ازفرش بافی تا درست کردن انگشتر و... وکنار در آسانسور ماکت تمام برج های جهان بود وبعد ما رفتیم به قسمت بیرونی که دوربین بود بعد برگشتیم و یادگاری من از اونجا یک هواپیمای زیبای چوبیست. finish .

[ سه‌شنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ ] [ پوریا متولی ]

سه شنبه 11/6/93من،پارسا،زویا،مامان وبابای علی آقا،خواهر علی آقا،علی آقا به خانه ی شفق رفتیم. همین که رسیدیم رفتی متا از شیرینی فروشی نزدیک آنجا شیرینی بخریم ومن چشم به یک ضرف چشم افتاد ودیدم حتی عسل مجلسی  هم می فروشندیعنی یک ضرف قشنگ وکنارش هم یک قاشق مخصوص عسل وبعد از گرفتن شیرینی به خانه رفتیم ونشستیم وبعد من رفتم تا برای مسابقه ی محیط زیست نقاشی بکشم و وقتی چند اتود زدم رفتیم شام خوردیم نکته ی خوبی که در این شام بود این بود که نه نمک داشت ونه روغن منظور روغنش بسیار کم بود خیلی خوش مزه بودشیطانوبعد دوباره رفتم اتودم رو به نقاشی کامل تبدیل کردم و بعد رفتم ویولون زدم وبعد دیدیم یک دفعه ساعت از 11:30رفت 3و بعد رفتیم پایین تا کبوتری که به علت مریضی در امام زاده شفق مرده را خاک کنیم وبعد درباره ی موبایلم با علی آقا صحبت کردم وبعد برگشتیم ومن 3:30 خوابیدم. این بود سفرنامه من از مطهری.از خود راضی

[ پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ٩:۱٦ ‎ق.ظ ] [ پوریا متولی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

ما باغ ایران را گُلیم...... ایران گل و ما بلبلیم/ ما غنچه های نورسیم....... گل های بی خار و خسیم/ ما را در ایران زاده اند....... شیر محبت داده اند/ تا مهر من تابنده ست ..... ایران من پاینده ست/ قبل از جوجه جوجه طلایی،اولین شعری که مادر بزرگم یادم داد این بود. دستانش صنعتگری می دانستند،عشقش زندگی بود و خشمش مرگ،زنی بود که بی محابا زندگی می کرد وکمر به تسخیر آنچه که می خواست می بست.همه کودکی من که سرشار نور و رنگ و شادی بود،همه عشق من به سفر ،عکس و عصیان با او شروع شد.
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed


دانلود آهنگ جدید

فال حافظ


فال انبیاء

فال انبیاء


قالب میهن بلاگ تقویم جلالی

.