لاکپشت ها از تمام موجودات جهان بیشتر حرف برای گفتن دارند.
شما می توانید در این بلاگ در باره همه چیز بیاموزید وازآن هااستفاده کنید 
قالب وبلاگ
نويسندگان

تاریخ 1393/5/31بود. ساعت 2بود تازه داشتیم ازبالا پشت بام پایین می آمدیم ما داشتیم جوجه رو آتیش می پختیم ومی خوردیم.اومدیم و خوابیدیم تا فردا ساعت 11:30راهی کلاس ویولون شویم ولی من بیشتر دوست داشتم با پارسا،زویا،عمو داور،به ساختمان در حال ساخت زویا وعلی برویم وساختمان را ببینیم ولی نشد واین که من،پارسا،مامان مجبور شدیم به کلاس برویم ومن ناراحت رفتم وهمین که رسیدیم پارسا رفت وساز زد و زیاد هم جالب نزد ولی من رفتم و دوتا درس خودمو  چنان زدم که مامانم فکر کرد استاد داره میزنه واین که هرچی دارم می نویسم راسته ومن درس تحویل دادم وتحویل گرفتم وبرگشتیم وبعد من رفتم طبقه ی چهارم برای بازی با موبایل زویا که گلگسی اس فایو ولی دیدم سرشون شلوغه واین که به کمک نیاز دارند برای پایان نامه ی علی آقا ومن چون تایپیست خوبی هستم زویا می خوند ومن تایپ می کردم ولی باز هم ورد مشکل داشت و همین کار مارو سخت تر کرد من تا 2صبح شنبه بیدار بودم و تایپ می کردم و وقتی کار تموم شد زویا لب تاپ رو گرفت و یک ذره تغییر داد و ساعت چهار خوابید و علی آقا باید ساعت 3ظهر شنبه تحویل می داد به هرحال خوش گذشت وشنبه هم که روز پزشک بود و من هم به همه ی پزشک های زحمت کش دقت کنید پزشک های معمولی دروغی زحمت کش تبریک می گویم وهمین طور به عمو ایرج ،مامان شفق و زویا ونیما وهمین طور عمو داور ومن برای همین آهنگ ساری گلین رو آماده کردم و بعد به خونه ی شفق زنگ زدم و چون می دونستم میره تو پیغام گیر وقتی رفت شروع کردم به زدن والبته دلیل این که شخص خودم با صدای خودم تبریک نگوفتم چون که خجالت می کشیدم وبه خاطر همین ساز زدم و بعد رفتم پایین وبعد رفتم ساعت 6 به کلاس تکواندو والبته من به یک گروه 4نفره کمربند آبی دارم برای رفتن به فدراسیون آموزش می دهم ویعنی من دست یار استادم وبعد ساعت8برگشتم ورفتم بالا که زویا رو تو جناق ببرم والبته باید تو جناق خانواده ما با ید سه بار برد ومن الان2به1به نفع منه وبعد مجبور شدم که با علی آقا بلال درست کنم وبه چهار طبقه تغسیم کنم طبقه ی اول ودوم خیلی سخت بوووود وراستی روز جمعه برای زویا وعلی آقا مهمان های خوبی آمده بودند یعنی بابا،مامان وخواهر علی آقا ومن با بابای علی آقا دوست شدم واز همه بهتر این که ایشون ترکی شناومعلمی بلدند واین که شنبه روز تولد ایشون هم هست واگه این حرف رو خوندی دستی بزن برای شادی ایشون.عینکشیطان

[ یکشنبه ٢ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ ] [ پوریا متولی ]

همان طور که من گفته ام من به کتاب خانه می روم وبا کتاب های خوده درکتاب خانه تا امروز 675کتاب خوانده ام.امروز در کتاب خانه کلاس نقاشی وکامپیورتر داشتیم اول کلاس نقاشی : ساعت 10:30 بود معلم یک ساعت  دیر کرده بود راهی رفتن به بالا بودیم معلم بچه ها را به ترتیب آموزش جدا کرد اون هایی که گواش یاد گرفته بودند یک جای دیگه و اونایی که پاستیل بلد بودند جای دیگر من باگواش کار می کردم من موندم که هنوز ماجرای غزه تموم نشده سوال به ما گفتن باید درباره ی غزه نقاشی بکشید به هر کسی یک ماموریتی داد من ماموریت داشتم که هم پرنده بکشم که تو دهنش یک ساقه گندمه وپرچم فلسطین وحدود 20 گل کشیدم وکلاس تمام شد رفتیم ساعت 11:30 بود گفتن برین حیاط زووووووووو بازی کنید دو بار بازی کردیم وهر دو بار گروه ما بردشیطان .ساعت 12شده بود گفتن برین تو ما ساعت 12:30 کلاس داشتیم در صورتی که همه ساعت12 تعطیل می شدند . نشستیم وبا دوستانم و برادرم لیگ سه توپ درست کردیم و من برنده شدمابروساعت12:30 بود رفتیم بالا برای کلاس کامپیورتر معلم به من اطمینان داشت چون بیشتر از همه کامپیورتر بلد بودم راستی توی مدرسه معلم کار وفناوری هستم کامپیورتر هارو تقسیم کرد معلم بعد پرسید چه کاری رو باکامپیورتر دوست دارید من گفتم برنامه نویسی ولی همه گفتند انیمیشن سازی وبعد گفت:یک فولدر بسازید به اسم تهران ویکی دیگه به اسم مدرسه بعد 6فولدر به منظور کلاس ها وداخل هر کدوم  سه کلاس به عنوان سه کلاس.من 1:30دقیقه ای ساختم و اولین نفر بودم بعد یک مقدار از کنترل پنل رو یاد داد وکلاس تمام شد واین بود خاطره امروز مننننننننعینک

[ دوشنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ٦:٢۳ ‎ب.ظ ] [ پوریا متولی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

ما باغ ایران را گُلیم...... ایران گل و ما بلبلیم/ ما غنچه های نورسیم....... گل های بی خار و خسیم/ ما را در ایران زاده اند....... شیر محبت داده اند/ تا مهر من تابنده ست ..... ایران من پاینده ست/ قبل از جوجه جوجه طلایی،اولین شعری که مادر بزرگم یادم داد این بود. دستانش صنعتگری می دانستند،عشقش زندگی بود و خشمش مرگ،زنی بود که بی محابا زندگی می کرد وکمر به تسخیر آنچه که می خواست می بست.همه کودکی من که سرشار نور و رنگ و شادی بود،همه عشق من به سفر ،عکس و عصیان با او شروع شد.
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed


دانلود آهنگ جدید

فال حافظ


فال انبیاء

فال انبیاء


قالب میهن بلاگ تقویم جلالی

.