لاکپشت ها از تمام موجودات جهان بیشتر حرف برای گفتن دارند.
شما می توانید در این بلاگ در باره همه چیز بیاموزید وازآن هااستفاده کنید 
قالب وبلاگ
نويسندگان

آنچه در زیر می‌خوانید، شرحی است از یک ماجرا به قلم شفق متولی.

اما ماجرا چیست؟ ماجرا، داستان پروژه‌ای است به نام " محیط زیست،کودک،فوتبال" که شرح بیشتر آن را می‌توانید در صفحه "جناب آرش نورآقایی" مطالعه کنید.

در گروه بیشه نیز، از چندی پیش و با همفکری بنده و شفق متولی عزیز، جریانی شکل گرفت به نام "سرزمین کودکی" این جریان، نامش در ابتدا "محیط زیست و کودک" بود و بعدها و با تعاریف بیشتر و دقیق‌تر از اهداف، تغییر عنوان پیدا کرد. اما فارغ از نام، آنچه در این جریان مدنظر است، عبارتست از:

-         بازیابی خاطرات ذهنی و عینی ما از کودکیمان و سرزمینمان (از کودکیمان بنویسیم)

-         سعی در ایجاد شرایط به نحوی که کودک امروز بتواند خاطراتی مبتنی بر سرزمینش داشته باشد (سرزمین کودکی)

-         تعریف و ساماندهی مسیر تفکری مربیان و معلمان بر مبنای تعلقات سرزمینی و زیست محیطی (هدفمندسازی تدریس)

در یک ماه گذشته، بارها جلسات و گفتگوهایی بر محورهای فوق صورت گرفت و اتفاقاتی رخ داد که امیدواریم اخبار خوشی از آن‌ها برای سایر اعضای گروه به همراه داشته باشد.

اما در این راه، دو دوست عزیز به ما کمک شایانی کردند که امروز نیز در کنار ما گام برمیدارند. پوریا و پارسای متولی عزیز.

آنچه شفق متولی طی متن-نگاره‌ی خود به شرح آن پرداخته، مربوط است به:

 

من همیشه فکر کردم که آدم باید برای چیزی که دوست داره زحمت بکشه،دنبال فکراش بدوه و از فکرای خوب بقیه حمایت کنه نه بخیلی...اگرچه اغلب به این قیمت تموم می شه که تو می شینی و احساس تحقیر شدگی و مصرف شدگی می کنی ولی به هر رو هنوز از رو نرفتم.... و علاوه بر اون،همیشه هم فکر کرده ام که زندگی کوتاه ست و ما همیشه وقت نداریم....پس هر جا که شده یه کوره وقتی باز کرده ام و آنچه که به ذهنم رسیده ،تبدیل به خروجی کرده ام و جا برای اتفاقهای تازه باز شده.الان هم همین قصه ست...می خوام بگم...بنشینید و این برگه هارو نگاه کنید و لطفا بنویسید ،از حستون،از توقعتون ،پیشنهادتون ....،یک ایده خوب برای در جریان موندن احتیاج به تغذیه خوب داره...شمام از بچه گی ها و اسباب بازی ها و .... به این بهانه بنویسید...ما تا خودمون خوب تماشا نکنیم ،هیچ چیزی نمی تونیم خوب ببینیم.اگر این ایده پشتش یه تیم استخوندار فنّی با برنامه باشه حتما از پوست جهان سومیش می یاد بیرون و می درخشه،شایدم حرفهای شما ایده های تازه تری بهشون داد.دست کم می تونیم دل خوش کنیم تو این گروه ما تمرین کردیم،بدون هیچ چشم داشت فردی ای،از یه فکر خوب در همین حدی که هستیم حمایت کنیم .

 این مطلبی از وبلاگhttp://www.bishegroup.blogfa.comاست که درباره ی کار محیط زیستی تمام محیط زیست دوستان من،شفق وپارسا وتقریبأ نصف ایران تعریف کرده .

[ چهارشنبه ٥ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ ] [ پوریا متولی ]

آیا از داستان آن توپ که یکی از بزرگان ایرانی آن رادرست کردهخبر دارید.این توپ32حیوان درحال انقراض کشور هایی که در جام جهانی حضور داشته اند است.وقتی برای اولین بار این توپ ساخته شد یکی ازگذارشگران خنگ ونادان فوتبال آن توپ را زخم وزیلی کرد وتوپ خراب شد وامسال توپ ترمیم شدو....

به گزارش گروه علمی ایرنا، قرار بود این توپ در بازی ایران آرژانتین به لیونل مسی داده شود که این کار انجام نشد.
یوزپلنگ آسیایی ایران، گرگ قرمز آمریکا، یک نوع نهنگ آبهای ژاپن، لاک پشت پوزه عقابی کاستاریکا، گوریل کامرون غربی ، عقاب امپراطوری کروواسی ، خوک آبی مدیترانه ای یونان، مارمولک مردابی هندوراس، کوسه سر چکشی هلند، پرنده ایبادان نیجریه، مارمولک درختی مکزیک، کروکدیل ارینوکو ، خرس سیاه آسیایی کره جنوبی، آرمادیلو برزیل، سیاه گوش اسپانیایی، پنگوئن ماکارانی شیلی، دست ماهی خالداراسترالیا، کرکس ساحل عاج ، طوطی فیروزه ای اروگوئه، گیتار ماهی انگلیس، افعی علفزار ایتالیا ، سوسک آبی سوییس، قورباغه اونوره اکوادور ، سمور اروپاییفرانسه ، کبوتر بنفش آرژانتین، مارمولک غارزی بوسنی، میش مرغ آلمان، پروانه مادیرایی پرتغال، فیل غنا ، مرغابی سیاه بلژیک، لک لک گرمسیری الجزایر و سایکا مغولی روسیه گونه هایی هستند که بر روی زیست توپ نقش بسته اند.من که به علت لاکپشت ،کاستاریکایی هستم شما چطور.روزتان خوشابرو

http://nooraghayee.com:همکاری به وسیله ی گرفتن عکس

[ جمعه ٢٠ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ ] [ پوریا متولی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

ما باغ ایران را گُلیم...... ایران گل و ما بلبلیم/ ما غنچه های نورسیم....... گل های بی خار و خسیم/ ما را در ایران زاده اند....... شیر محبت داده اند/ تا مهر من تابنده ست ..... ایران من پاینده ست/ قبل از جوجه جوجه طلایی،اولین شعری که مادر بزرگم یادم داد این بود. دستانش صنعتگری می دانستند،عشقش زندگی بود و خشمش مرگ،زنی بود که بی محابا زندگی می کرد وکمر به تسخیر آنچه که می خواست می بست.همه کودکی من که سرشار نور و رنگ و شادی بود،همه عشق من به سفر ،عکس و عصیان با او شروع شد.
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed


دانلود آهنگ جدید

فال حافظ


فال انبیاء

فال انبیاء


قالب میهن بلاگ تقویم جلالی

.