لاکپشت ها از تمام موجودات جهان بیشتر حرف برای گفتن دارند.
شما می توانید در این بلاگ در باره همه چیز بیاموزید وازآن هااستفاده کنید 
قالب وبلاگ
نويسندگان

امروز تاریخ۷/۱/۹۴ است.من ،پارسا،شفق،عموداور،مامان شفق به موزه ی دفاع مقدس رفتیم.اول از خونه ی خودمون به خونه ی شفق رفتیم و پس از پایین اومدن شفق و مامان شفق به سمت موزه راه افتادیم.از اونجایی که تو روز روز های عید بودیم و همون جور که شفق گفته بود باید موزه رایگان می بود،که البته نبود(راستشو بگم برای من که فرقی نداشت،چون من پولی نمی دادم)بعد بر خلاف انتظاراتم اول از وسایل سنگینی چون انواع تانک،جِت جنگنده،هلیکوپتر،ضد هوایی،نفر بر و حتی ماکت موشک هایی که از ایران به خارج از جو فرستاده شده بودن بود.پس از دیدن همه ی این وسایل،من خواستم سوار یه ماشین شم و یک عکس یادگاری بندازم که یکی از مامورین گرامی یاد و یادواره هشت سال جنگ تحمیلی را بر من وارد نمود(چنان فریادی کشید که شیشه های اونجا لرزید).بعد رفتیم به سمت یک جت عراقی که در دور افتاده ترین جای اون منطقه انداخته بودنش بعد عموداور همانند شرلوک هلمز اتفاقات افتاده بر اون جت رو برای ما توضیح داد.بعد این همه اتفاقات جالب،تصمیم بر این شد که بریم قسمت موزه،اونجا هم برخلاف انتظارات من پر از عکس شهدا (به صورت سه بعدی)و وسایلی که خانواده ی شهدا به این سازمان داده بودند بود.بعد رفتیم به قسمتی که به هفت خوان معروف بود.در خوان اول عکس افرادی که اول از همه جهاد کردند بود و باید بگم که تعداد پروژکتور هایی که در این موزه به کار رفته بود،به تعدادی بود که می تونستیم برای هر مدرسه ی ایران زمین یکی بدیم.با این پروژکتور ها تمام صحنه ها و سند های زمان جنگ رو نشون داده بودن.در خوان دوم ماکتی از پالایشگاه منفجر شده توسط نیروی عراقی رو گذاشته بودن(خلی بزرگ بود)البته ماکت قسمتی از خرمشهر هم وجود داشت.در خوان سوم ما تونستی سیستم هایی رو ببینیم که شهید یاب داشت و نام می دادی اطلاعلات می گرفتی.در خوان چهارم تفاهم نامه رو به سه زبان مختلف فارسی،انگلیسی و سوسمارخوری دیدیم و در بخشی از آن از مردان و زنان نقاط مختلف ایران ماکت ساخته شده بود.درخوان پنجم سینمایی دیدیم که در فضای کوچکی داشت و صندلی برای نشستن نداشت تا بتوانیم وضعیت را تجربه کنیم همچنین با هر اتفاق واکنش دار،سینما نیز واکنش نشان می داد و می لرزید.در خوان ششم ما شب و روز رزمندگان رو تو اتاقک هایی تجربه کردیم(روزش خیلی گرم و شبش خیلی سرد بود)و همین طور سلاح های اون موقع و وسایل دفاع و صحنه های عملیات هارو دیدیم.در خوان هفتم یا همون آخر که باید رستم بره و دشمن خون خوار رو شکست بده ما رفتیم و مسیری رو با پلاک های شهدا گذروندیم که به سقف وصل شده بود،همچنین پلاک کوچه هایی که به اسم شهدا بود رو هم دیدیم(از شهر های مختلف)وپرده های عظیمی که با پروژکتور روی آنها نام امامان بود و شبیه ساز اسیران ایرانی در نزد سپاهیان عراقی.سر انجام ماجرا تمام شد و ما برای جذب انرژی خودمون رو خالی کردیم و به سمت خونه راه افتادیم.

نوروزتان پیروز،هرروزتان نوروز

موفق باشد و خداحافظ.

[ پنجشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩٤ ] [ ٩:۱٠ ‎ق.ظ ] [ پوریا متولی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

ما باغ ایران را گُلیم...... ایران گل و ما بلبلیم/ ما غنچه های نورسیم....... گل های بی خار و خسیم/ ما را در ایران زاده اند....... شیر محبت داده اند/ تا مهر من تابنده ست ..... ایران من پاینده ست/ قبل از جوجه جوجه طلایی،اولین شعری که مادر بزرگم یادم داد این بود. دستانش صنعتگری می دانستند،عشقش زندگی بود و خشمش مرگ،زنی بود که بی محابا زندگی می کرد وکمر به تسخیر آنچه که می خواست می بست.همه کودکی من که سرشار نور و رنگ و شادی بود،همه عشق من به سفر ،عکس و عصیان با او شروع شد.
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed


دانلود آهنگ جدید

فال حافظ


فال انبیاء

فال انبیاء


قالب میهن بلاگ تقویم جلالی

.