لاکپشت ها از تمام موجودات جهان بیشتر حرف برای گفتن دارند.
شما می توانید در این بلاگ در باره همه چیز بیاموزید وازآن هااستفاده کنید 
قالب وبلاگ
نويسندگان

سه شنبه 11/6/93من،پارسا،زویا،مامان وبابای علی آقا،خواهر علی آقا،علی آقا به خانه ی شفق رفتیم. همین که رسیدیم رفتی متا از شیرینی فروشی نزدیک آنجا شیرینی بخریم ومن چشم به یک ضرف چشم افتاد ودیدم حتی عسل مجلسی  هم می فروشندیعنی یک ضرف قشنگ وکنارش هم یک قاشق مخصوص عسل وبعد از گرفتن شیرینی به خانه رفتیم ونشستیم وبعد من رفتم تا برای مسابقه ی محیط زیست نقاشی بکشم و وقتی چند اتود زدم رفتیم شام خوردیم نکته ی خوبی که در این شام بود این بود که نه نمک داشت ونه روغن منظور روغنش بسیار کم بود خیلی خوش مزه بودشیطانوبعد دوباره رفتم اتودم رو به نقاشی کامل تبدیل کردم و بعد رفتم ویولون زدم وبعد دیدیم یک دفعه ساعت از 11:30رفت 3و بعد رفتیم پایین تا کبوتری که به علت مریضی در امام زاده شفق مرده را خاک کنیم وبعد درباره ی موبایلم با علی آقا صحبت کردم وبعد برگشتیم ومن 3:30 خوابیدم. این بود سفرنامه من از مطهری.از خود راضی

[ پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ٩:۱٦ ‎ق.ظ ] [ پوریا متولی ]

نه شهریور داستان زندگی چهار یوز است که شامل از یک مادر وسه بچه بوده که یک روز این یوز ها یک روز می روند که آب بخورند که نا گهان آدمیان حمله می کنند و یکی از بچه ها میمیرد و مادر فرار می کنه ویکی از بچه ها هم که فرار کرده تو راه میمیره ویکی از بچه های دیگه میمونه که سال ها تو پارک شهر زندگی کرده و بعد به علت نبودن جفت بچه دار نمی شه و سرانجام میمیره.وبه علت همین نه شهریور روز یوز حساب می شود.

 

[ چهارشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ ] [ پوریا متولی ]

دیروز 10/6/93دوباره به موزه رفتیم!البته دیروز با من،پارسا،زویا ومامان علی آقا رفتیم وبیشتر از دفعه ی قبل گشتیم. این دفعه خرگوش هم گذاشته بودند البته از همه بدتر این که جلویه عقاب گذاشته بودند!وبعد دوباره تمام پرندگان مثل:طوطی،مینا،لکلک،خروس،مرغ،طاووس(نر،ماده)،همستر و..... .وبعد از این ها رفتیم تو سالن والبته بادم رفت که بگویم که ما این دفعه با کارت بنیاد شهید مامان علی آقا رفتیم. این دفعه دیدم که 5الی6لاکپشت جا گذاشتیم تو جنگل مصنوعی این دفعه حتی از مارال هم عکس گرفتم و بعد رفتیم دونه به دونه از همه عکس گرفتیم زیرا زویا نمی گذاشت همین طوری بریم بعدی واین دفعه تاکسی درمی انواع حشرات را دیدیم وبعد لاک یک لاکپشت رو دیدیم که نقشه ی آفریقا روش کشیده شده بود البته با گیاهان!وبعد چند لاکپشت ،یوز پلنگ ایرانی و روش تاکسی درمی یوز پلنگ وپلنگ وپوست یوز بی چاره وخرس و... ووقتی به قسمت ماهی ها رفتیم دوتا لاکپشت دیدیم که دفعه ی قبل ندیده بودیم اسمشان لاکپشت آبی گوش قرمز وموقع رفتن زویا پرسید گه می خواستید یکی از وسایل این موزه رو ببرید کدوم رو می بردید گفتم لاکپشت پوزه عقابی که کاستاریکاییه ولی گفتن خلیج فارس وزویا گفت من لاک لاک پشت رو می بردم و بعد مامان علی آقا رفت نماز بخونه و بعد رفتیم پارچه فروشی که پارچه بخرند که در عین حال پارسا دستشویی گرفت و نمی گذاشت بگم ولی من وقتی کارشا تموم شد گفتم وپارسا داشت من رو می کشت وبعد رفتیم خانه وبعد رفتیم بالا پشت بام وجوج ها رو زدیم به سیخ وهاپولی کردیم وشفق خان هم نیامد وبای بای.نیشخند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ سه‌شنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ ] [ پوریا متولی ]

من کتاب هایم به 728 تا رسیده واگر می خواهید عکس های سفر بیله سوار من را ببینید به مطلب آخر بیله سوار بروید.

اینم لینک

http://lakeirane.persianblog.ir/post/30/

[ دوشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۳:٠٤ ‎ب.ظ ] [ پوریا متولی ]

دیروز تاریخ 93/6/9روز یوز پلنگ مایعنی من،پارسا،بابای علی آقا به موزه وباغ وحش هفت چنار رفتیم وآن جا عکسهای زیادی گرفتیم که این دفعه در وبلاگ خواهم گذاشت.ما اول رفتیم که بلیط بگیریم بابای علی آقا کارت منذلت داشت و اونو نشون داد واول بلیط فروش گفت فقط برای یک نفره وبعد پس از چک وچونه های زیاد هممون رایگان رفتیم ،بابای علی آقا می گفت با این کات 5تا از موزه های شیراز رو گشته اون هم رایگان؛وبعد وارد یالن شدیم که موزه بود،خیلی چیز های قشنگی داشت واز همه عجیب تر لاکپشت پوزه عقابی کاستاریکا رو نوشته بود لاکپشت آبی خلیج فارس می بینید چه آدمایی هستند،آنجا یک قسمت داشت که استخوان حیوانات رو گذاشته بودند،سر حیوانات رو مثل:خرس،مارال،گرگ و...،صدف های زیبا،مرجان،ستاره ی دریایی،جنگل مصنوعی که در آن شیر،خرس،تمساح،شغال،لاکپشت و... گذاشته بودند ویک صحنه های بسار زیبا با پروانه ها درست کرده بودند وبعد از دیدن همه ی این چیز ها ما به زیر زمین آنجا که پراز ماهی های گوناگون بود رفتیم واز بیشتر شون با این که گفته بودند عکس نگیرید عکس گرفتیم وبعد بیرون رفتیم ومقداری نشستیم وعکس یادگاری گرفتیم وبعدازپرندگان مثل :عقاب،مینا ،طوطی،طاووس،مرغی که حتی در پایش مو داشت،همستر،برج بزرگی که در مقابل آن مجسمه ی انسان متفکر بود ودر نهایت یک موجود آزاد را دیدیم که داشت آن عزیز در حیاط پشت گشت و گذار می کرد نام این لاکپشت عزیز لاکپشت خشکی سنگ پشت بود که ماجرا ها دارد من خیلی دوست داشتم اون رو بردارم اما باید به نگهبان هایی که مراقب بودند نیز فکر می کردیم ومن به خواطر همین مسئله خیلی ناراحتم وبعد از آن برگشتیم خانه و گود بای.شیطان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ دوشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ] [ پوریا متولی ]

بهتر است که یک لحظه به درون خودتان بروید وبه جاهایی که دوست دارید بروید یاچیز هایی که می خواهید فکر کنید وفکر کنید همه ی این ها انجام شده وشما هم وسایل را دارید و هم در آنجایی که می خواستید هستید وبعد از چند دقیقه به بدبختی هایتان فکر کنید.می بینید انگار که سرمای زمستان است وشما در گرمای لذت بخش پتو هستید ویک دفعه یکی رویتان آب سرد میریزد،چه کاری شما انجام می دهید؟من همیشه این اتفاق برایم افتاده هر وقت به تبلت م فکر می کنم یا به خاطراتی مثل رامسر یکدفعه مامانم می آید وبا لحنی عصبانی می گوید برو سازت رو بزن در صورتی که خیلی به قول خودش تا شب مانده می بینید حالا من چی می کشم شما یک لحظه به همه ی این چیز هایی که می گویم فکر کنید و نظر خود را نسبت به من بگویید تا راه حل این ماجرا را پیدا کنید.این هم یک سفر نویسی زیبا از شهر بدبدختی درون مغزم.

[ یکشنبه ٩ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ ] [ پوریا متولی ]

سال 91بود اواخر شهریور بود .من،پارسا،نیما،مامان،بابا،عمو داور،عمو دادیار،مامان بزرگ راهی طالقان شدیم وچون آدرس آنجا را نمی دانستیم از جی پی اس نیما وبابام استفاده کردیم موبایل بابا تو یک ماشین وموبایل نیما تو یک ماشین دیگه که هردو مال ماست وپس از یک ساعت رسیدیم وتر کنار سد طالقان نشستیم وناهار خوردیم و منرفتم کنار ساحل بعد تو آب ولی همه خواب بودن بعد برگشتم بالا و بیدارشون کردم بعد با بابام رفتم تو آب ولی این دفعه دمپایی ام افتاد تو آب البته یک لنگ دمپایی ام و وقتی رفتم بالا خیلی گریه کردم بعد میوه خوردیم وهمه کنار آب رفتن وبعد برگشتیم خونه واین هم بگم خیلی لذت نبردم وراستی راست میگن که طالقانیا ضد مسافرن برعکس کردستانی ها واقعیت داشت چون به یکی گفتیم یک نایلون به من میدید در صورتی که جلوش پر از نایلون بود نداد نامرد به این می گن بعد این که اگه می خواین برین کنار این سد مراقب باشید زیرا هیچ امکاناتی وجود نداره حتی سرویس بهداشتی.فرشته

[ شنبه ۸ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ ] [ پوریا متولی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

ما باغ ایران را گُلیم...... ایران گل و ما بلبلیم/ ما غنچه های نورسیم....... گل های بی خار و خسیم/ ما را در ایران زاده اند....... شیر محبت داده اند/ تا مهر من تابنده ست ..... ایران من پاینده ست/ قبل از جوجه جوجه طلایی،اولین شعری که مادر بزرگم یادم داد این بود. دستانش صنعتگری می دانستند،عشقش زندگی بود و خشمش مرگ،زنی بود که بی محابا زندگی می کرد وکمر به تسخیر آنچه که می خواست می بست.همه کودکی من که سرشار نور و رنگ و شادی بود،همه عشق من به سفر ،عکس و عصیان با او شروع شد.
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed


دانلود آهنگ جدید

فال حافظ


فال انبیاء

فال انبیاء


قالب میهن بلاگ تقویم جلالی

.