لاکپشت ها از تمام موجودات جهان بیشتر حرف برای گفتن دارند.
شما می توانید در این بلاگ در باره همه چیز بیاموزید وازآن هااستفاده کنید 
قالب وبلاگ
نويسندگان

امروز 93/6/7است. من دارم از عصبانیت  منفجر می شم .ماجرا از یک سال پیش شروع شد.بابام نتیجه گرفت که برام مبایل بگیره من هم اون زمان چیزی درباره ی موبایل نمی دونستم.من با پسر عموم صحبت کردم  چون اون درباره ی موبایل چیز هایی می دونست.گشتم وگشتم تا یک موبایل خوب پیدا کردم بایک قیمت خوب.اسم:هوآوی مدل وای300.بعد به بابام گفتم ولی نگو بابام رفته بود به بابای شهریار گفته بود که یک موبایل به درد نخور چینی دست هزارم که تنها استفاده ای که می شد ازش کرد این بود که مثل سنگ یک گوشه انداخت شود، بود.من حدود یک ماه ازش استفاده کردم و بعد مثل همون چیزی که گفتم یک گوشه انداختم.تا یک ماه پیش.من داشتم روزمو می گذروندم که علی آقا اومد گفت من می خوام موبایل بگیرم ومامانم ام گفت توهم بگیر.من رفتم گفتم به اون وبعد اون گفت حالا که می خوای بگیری تبلت بگیر من هم گفتم باشه.رفتم یک تبلت خوب از مدل لنووا وبا قیمت خوب وقسطی امروز که من دارم این مطلب رو می نویسم مطمئن باشید تا گذروندن یک سکته چیزی نمونده چون علی آقا ی نامرد گفته بود دوستم نیاورده و امروز میگه نمی خوام برات بگیرم چون می ترسم از درس بیوفتی ومن همیشه نمراتم بیست بوده تکواندو م عالی و ویولون هر روز از روز قبل بهتر می زنم وایشون میگه این جوریه.آخه شما بگین من چه قدر می تونم صبر داشته باشم من برای ساخته شدن خونه خودمون چند سال صبر کردم،برای هر امتحان چه قدر استرس می کشم،برای امتحانات ترم صبر کردم،برای موبایل چند سال می تونم صبر کنم ؟ فکر کنید سوال ریاضیه؟  وراستی علی آقا برای همه موبایل پیدا کرد بجز من وهمین دیروز برای یکی دیگه موبایل پیدا کرد واین منو می سوزونه که از وقتی تصمیم گرفتم تبلت بگیرم حتی آشغالی سر کوچومون هم تبلت داره من از دیدن این همه تبلت آخر سر سکته می کنم.این بود سفری از درون درحال ترکیده شده ی خودم.عصبانیگریه

[ جمعه ٧ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۳:۳٧ ‎ب.ظ ] [ پوریا متولی ]

روزش چه مهم بود. روز ها بود که من،پارسا،شفق وعمو داور تصمیم داشتیم بریم نیاور کاخ واز آن پس روزی که قبل از انجام مأموریت بود مابه خانه ی شفق رفتیم که هم نزدیک بود وهم باهم از یکجا حرکت کنیم.ما شب برای این که خوش بگذرد به رستوران رفتیم که نامش سینما آزادی که طبقه دهمش رستوران بود ،نمی دونید چه مکافاتی کشیدیم بریم بالا ،اسانسور نبود که وسیله ی آزار واذیت بود ماو چند نفر دیگر همش طبقه ی دهم رو می زدیم ومیرفت 3،پی،6،9،2،3،6وهمین آخر سر طبقه ی پنجم پیاده شدیم وبا پله رفتیم بالا وبعد کنار وعده انتخاب کردیم ومن سیب زمینی انتخاب کردم و انتخاب بقیه رو یادم نمی آید  وبعد نشستیم همه سیب زمینی خوردیم چون مال من زیاد بود وبعد غذا هم ساندویچ بود وما منتظر ماندیم تا غذا برسد و تا برسد  بازی شهر بازی کردیم امیدوارم بلد باشید واگر بلد نیستید می توانید در نظرات مشکل خود را بگویید وغذا رسید و خوردیم و بعد به خانه رفتیم وخوابیدیم تا فردا صبح به کاخ برویم .من زود تر از همه بیدار شدم و چای دم کردم،سفره انداختم بشقاب گذاشتم وقاشق،چنگال،وسایل صبحانه از قبیل کره،پنیر،مرباوکنار هر بشقاب میوه گذاشتم وبعد همه رو بیدار کردم وصبحانه خوردیم و راه افتادیم و وقتی رسیدیم رفتیم بلیط همه ی قسمت ها رو گرفتیم ودونه به دونه گشتیم از اونجایی که فیلم قهوه تلخ گرفته می شد تا دندان پذشکی شاه واتاق های شخصی فرزندان واتاق پسر شاه وحمام واتاق خود شاه ودر مخفی ایشان ودستشویی واتاق فکر واتاق انتظار به هر حال همه جارو گشتیم ولذت بردیم و شما رو راهنمایی می کنم اگه ماشین ندارید یاپول سفر خاج شهر ندارید به این نیاور کاخ بروید ولذت ببرید ومن شما رو گارانتی می کنم. توجه:ما چند با ر تلاش کرده بودیم برویم به کاخ اما طبیعت یار نبوده و مارو خیس مثل موش آب کشیده کرده واین که من الا ن دارم رژیم می گیرم وکتاب هایم به 722 تا رسیده.

×××××××××

 

 

 

 

 

[ چهارشنبه ٥ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ ] [ پوریا متولی ]

آنچه در زیر می‌خوانید، شرحی است از یک ماجرا به قلم شفق متولی.

اما ماجرا چیست؟ ماجرا، داستان پروژه‌ای است به نام " محیط زیست،کودک،فوتبال" که شرح بیشتر آن را می‌توانید در صفحه "جناب آرش نورآقایی" مطالعه کنید.

در گروه بیشه نیز، از چندی پیش و با همفکری بنده و شفق متولی عزیز، جریانی شکل گرفت به نام "سرزمین کودکی" این جریان، نامش در ابتدا "محیط زیست و کودک" بود و بعدها و با تعاریف بیشتر و دقیق‌تر از اهداف، تغییر عنوان پیدا کرد. اما فارغ از نام، آنچه در این جریان مدنظر است، عبارتست از:

-         بازیابی خاطرات ذهنی و عینی ما از کودکیمان و سرزمینمان (از کودکیمان بنویسیم)

-         سعی در ایجاد شرایط به نحوی که کودک امروز بتواند خاطراتی مبتنی بر سرزمینش داشته باشد (سرزمین کودکی)

-         تعریف و ساماندهی مسیر تفکری مربیان و معلمان بر مبنای تعلقات سرزمینی و زیست محیطی (هدفمندسازی تدریس)

در یک ماه گذشته، بارها جلسات و گفتگوهایی بر محورهای فوق صورت گرفت و اتفاقاتی رخ داد که امیدواریم اخبار خوشی از آن‌ها برای سایر اعضای گروه به همراه داشته باشد.

اما در این راه، دو دوست عزیز به ما کمک شایانی کردند که امروز نیز در کنار ما گام برمیدارند. پوریا و پارسای متولی عزیز.

آنچه شفق متولی طی متن-نگاره‌ی خود به شرح آن پرداخته، مربوط است به:

 

من همیشه فکر کردم که آدم باید برای چیزی که دوست داره زحمت بکشه،دنبال فکراش بدوه و از فکرای خوب بقیه حمایت کنه نه بخیلی...اگرچه اغلب به این قیمت تموم می شه که تو می شینی و احساس تحقیر شدگی و مصرف شدگی می کنی ولی به هر رو هنوز از رو نرفتم.... و علاوه بر اون،همیشه هم فکر کرده ام که زندگی کوتاه ست و ما همیشه وقت نداریم....پس هر جا که شده یه کوره وقتی باز کرده ام و آنچه که به ذهنم رسیده ،تبدیل به خروجی کرده ام و جا برای اتفاقهای تازه باز شده.الان هم همین قصه ست...می خوام بگم...بنشینید و این برگه هارو نگاه کنید و لطفا بنویسید ،از حستون،از توقعتون ،پیشنهادتون ....،یک ایده خوب برای در جریان موندن احتیاج به تغذیه خوب داره...شمام از بچه گی ها و اسباب بازی ها و .... به این بهانه بنویسید...ما تا خودمون خوب تماشا نکنیم ،هیچ چیزی نمی تونیم خوب ببینیم.اگر این ایده پشتش یه تیم استخوندار فنّی با برنامه باشه حتما از پوست جهان سومیش می یاد بیرون و می درخشه،شایدم حرفهای شما ایده های تازه تری بهشون داد.دست کم می تونیم دل خوش کنیم تو این گروه ما تمرین کردیم،بدون هیچ چشم داشت فردی ای،از یه فکر خوب در همین حدی که هستیم حمایت کنیم .

 این مطلبی از وبلاگhttp://www.bishegroup.blogfa.comاست که درباره ی کار محیط زیستی تمام محیط زیست دوستان من،شفق وپارسا وتقریبأ نصف ایران تعریف کرده .

[ چهارشنبه ٥ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ ] [ پوریا متولی ]

[ سه‌شنبه ٤ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ٤:٤۱ ‎ب.ظ ] [ پوریا متولی ]

تاریخ 1393/5/31بود. ساعت 2بود تازه داشتیم ازبالا پشت بام پایین می آمدیم ما داشتیم جوجه رو آتیش می پختیم ومی خوردیم.اومدیم و خوابیدیم تا فردا ساعت 11:30راهی کلاس ویولون شویم ولی من بیشتر دوست داشتم با پارسا،زویا،عمو داور،به ساختمان در حال ساخت زویا وعلی برویم وساختمان را ببینیم ولی نشد واین که من،پارسا،مامان مجبور شدیم به کلاس برویم ومن ناراحت رفتم وهمین که رسیدیم پارسا رفت وساز زد و زیاد هم جالب نزد ولی من رفتم و دوتا درس خودمو  چنان زدم که مامانم فکر کرد استاد داره میزنه واین که هرچی دارم می نویسم راسته ومن درس تحویل دادم وتحویل گرفتم وبرگشتیم وبعد من رفتم طبقه ی چهارم برای بازی با موبایل زویا که گلگسی اس فایو ولی دیدم سرشون شلوغه واین که به کمک نیاز دارند برای پایان نامه ی علی آقا ومن چون تایپیست خوبی هستم زویا می خوند ومن تایپ می کردم ولی باز هم ورد مشکل داشت و همین کار مارو سخت تر کرد من تا 2صبح شنبه بیدار بودم و تایپ می کردم و وقتی کار تموم شد زویا لب تاپ رو گرفت و یک ذره تغییر داد و ساعت چهار خوابید و علی آقا باید ساعت 3ظهر شنبه تحویل می داد به هرحال خوش گذشت وشنبه هم که روز پزشک بود و من هم به همه ی پزشک های زحمت کش دقت کنید پزشک های معمولی دروغی زحمت کش تبریک می گویم وهمین طور به عمو ایرج ،مامان شفق و زویا ونیما وهمین طور عمو داور ومن برای همین آهنگ ساری گلین رو آماده کردم و بعد به خونه ی شفق زنگ زدم و چون می دونستم میره تو پیغام گیر وقتی رفت شروع کردم به زدن والبته دلیل این که شخص خودم با صدای خودم تبریک نگوفتم چون که خجالت می کشیدم وبه خاطر همین ساز زدم و بعد رفتم پایین وبعد رفتم ساعت 6 به کلاس تکواندو والبته من به یک گروه 4نفره کمربند آبی دارم برای رفتن به فدراسیون آموزش می دهم ویعنی من دست یار استادم وبعد ساعت8برگشتم ورفتم بالا که زویا رو تو جناق ببرم والبته باید تو جناق خانواده ما با ید سه بار برد ومن الان2به1به نفع منه وبعد مجبور شدم که با علی آقا بلال درست کنم وبه چهار طبقه تغسیم کنم طبقه ی اول ودوم خیلی سخت بوووود وراستی روز جمعه برای زویا وعلی آقا مهمان های خوبی آمده بودند یعنی بابا،مامان وخواهر علی آقا ومن با بابای علی آقا دوست شدم واز همه بهتر این که ایشون ترکی شناومعلمی بلدند واین که شنبه روز تولد ایشون هم هست واگه این حرف رو خوندی دستی بزن برای شادی ایشون.عینکشیطان

[ یکشنبه ٢ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ ] [ پوریا متولی ]

سید محمود حسابی در سال ۱۲۸۱ (ه.ش), از پدر و مادری تفرشی در تهران زاده شدند. پس از سپری نمودن چهار سال از دوران کودکی در تهران, به همراه خانواده (پدر, مادر, برادر) عازم شامات گردیدند.
)
سید محمود حسابی در سال ۱۲۸۱ (ه.ش), از پدر و مادری تفرشی در تهران زاده شدند. پس از سپری نمودن چهار سال از دوران کودکی در تهران, به همراه خانواده (پدر, مادر, برادر) عازم شامات گردیدند. در هفت سالگی تحصیلات ابتدایی خود را در بیروت, با تنگدستی و مرارت های دور از وطن در مدرسه کشیش های فرانسوی آغاز کردند و همزمان, توسط مادر فداکار, متدین و فاضله خود (خانم گوهرشاد حسابی) , تحت آموزش تعلیمات مذهبی و ادبیات فارسی قرار گرفتند. استاد, قرآن کریم را حفظ و به آن اعتقادی ژرف داشتند. دیوان حافظ را نیز از برداشته و به بوستان و گلستان سعدی, شاهنامه فردوسی, مثنوی مولوی, منشات قائم مقام اشراف کامل داشتند. شروع تحصیلات متوسطه ایشان مصادف با آغاز جنگ جهانی اول, و تعطیلی مدارس فرانسوی زبان بیروت بود. از این رو, پس از دو سال تحصیل در منزل برای ادامه به کالج آمریکایی بیروت رفتند و در سن هفده سالگی لیسانس ادبیات, در سن نوزده سالگی, لیسانس بیولوژی و پس از آن مدرک مهندسی راه و ساختمان را اخذ نمودند. در آن زمان با نقشه کشی و راهسازی, به امرار معاش خانواده کمک می کردند. استاد همچنین در رشته های پزشکی, ریاضیات و ستاره شناسی به تحصیلات آکادمیک پرداختند.شرکت راهسازی فرانسوی که استاد در آن مشغول به کار بودند, به پاس قدردانی از زحماتشان, ایشان را برای ادامه تحصیل به کشور فرانسه اعزام کرد و بدین ترتیب در سال۱۹۲۴ (م) به مدرسه عالی برق پاریس وارد و در سال ۱۹۲۵ (م) فارغ التحصیل شدند.همزمان با تحصیل در رشته معدن, در راه آهن برقی فرانسه مشغول به کار گردیدند و پس از پایان تحصیل در این رشته کار خود را در معادن آهن شمال فرانسه و معادن زغال سنگ ایالت "سار" آغاز کردند. سپس به دلیل وجود روحیه علمی, به تحصیل و تحقیق, در دانشگاه سوربن, در رشته فیزیک پرداختند و در سال ۱۹۲۷ (م) در سن بیست و پنج سالگی دانشنامه دکترای فیزیک خود را , با ارائه رساله ای تحت عنوان "حساسیت سلول های فتوالکتریک", با درجه عالی دریافت کردند.استاد با شعر و موسیقی سنتی ایران و موسیقی کلاسیک غرب به خوبی آشنایی داشتند وایشان در چند رشته ورزشی موفقیت هایی کسب نمودند که از آن میان می توان به دیپلم نجات غریق در رشته شنا اشاره نمود.پروفسور حسابی به دلیل عشق به میهن و با وجود امکان ادامه تحقیقات در خارج از کشور به ایران بازگشت و با ایمان و تعهد, به خدمتی خستگی ناپذیر پرداخت تا جوانان ایرانی را با علوم نوین آشنا سازد. پایه گذاری علوم نوین و تاسیس دارالمعلمین و دانشسرای عالی, دانشکده های فنی و علوم دانشگاه تهران, نگارش ده ها کتاب و جزوه و راه اندازی و پایه گذاری فیزیک و مهندسی نوین, ایشان را به نام پدر علم فیزیک و مهندسی نوین ایران در کشور معروف کرد. حدود هفتاد سال خدمت علمی ایشان در گسترش علوم روز و واژه گزینی علمی در برابر هجوم لغات خارجی و نیز پایه گذاری مراکز آموزشی, پژوهشی, تخصصی, علمی و ..., از جمله اقدامات ارزشمند استاد به شمار می رود که برای نمونه به مواردی اشاره می کنیم:
_ اولین نقشه برداری فنی و تخصصی کشور (راه بندرلنگه به بوشهر(
_ اولین راهسازی مدرن و علمی ایران (راه تهران به شمشک(
_ پایه گذاری اولین مدارس عشایری کشور
_ پایه گذاری دارالمعلمین عالی
_ پایه گذاری دانشسرای عالی
_ ساخت اولین رادیو در کشور
_ راه اندازی اولین آنتن فرستنده در کشور
_ راه اندازی اولین مرکز زلزله شناسی کشور
_ راه اندازی اولین رآکتور اتمی سازمان انرژی اتمی کشور
_ راه اندازی اولین دستگاه رادیولوژی در ایران
_ تعیین ساعت ایران
_ پایه گذاری اولین بیمارستان خصوصی در ایران, به نام بیمارستان "گوهرشاد"
_ شرکت در پایه گذاری فرهنگستان ایران و ایجاد انجمن زبان فارسی
_تدوین اساسنامه طرح تاسیس دانشگاه تهران
_ پایه گذاری دانشکده فنی دانشگاه تهران
_ پایه گذاری دانشکده علوم دانشگاه تهران
_ پایه گذاری شورای عالی معارف
_ پایه گذاری مرکز عدسی سازی اپتیک کاربردی در دانشکده علوم دانشگاه تهران
_ پایه گذاری بخش آکوستیک در دانشگاه و اندازه گیری فواصل گام های موسیقی ایرانی به روش علمی
_ پایه گذاری و برنامه ریزی آموزش نوین ابتدایی و دبیرستانی
_ پایه گذاری موسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران
_ پایه گذاری مرکز تحقیقات اتمی دانشگاه تهران
_ پایه گذاری اولین رصدخانه نوین در ایران
_ پایه گذاری مرکز مدرن تعقیب ماهواره ها در شیراز
_ پایه گذاری مرکز مخابرات اسدآباد همدان
_ پایه گذاری انجمن موسیقی ایران و مرکز پژوهش های موسیقی
_ پایه گذاری کمیته پژوهشی فضای ایران
_ ایجاد اولین ایستگاه هواشناسی کشور (در ساختمان دانشسرای عالی در نگارستان دانشگاه تهران)
_ تدوین اساسنامه و تاسیس موسسه ملی ستاندارد
_ تدوین آیین نامه کارخانجات نساجی کشور و رساله چگونگی حمایت دولت در رشد این صنعت
_ پایه گذاری واحد تحقیقاتی صنعتی سغدایی (پژوهش و صنعت در الکترونیک, فیزیک, فیزیک اپتیک, هوش مصنوعی)
_ راه اندازی اولین آسیاب آبی تولید برق (ژنراتور) در کشور
_ ایجاد اولین کارگاه های تجربی در علوم کاربردی در ایران
_ ایجاد اولین آزمایشگاه علوم پایه در کشور

[ شنبه ۱ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ ] [ پوریا متولی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

ما باغ ایران را گُلیم...... ایران گل و ما بلبلیم/ ما غنچه های نورسیم....... گل های بی خار و خسیم/ ما را در ایران زاده اند....... شیر محبت داده اند/ تا مهر من تابنده ست ..... ایران من پاینده ست/ قبل از جوجه جوجه طلایی،اولین شعری که مادر بزرگم یادم داد این بود. دستانش صنعتگری می دانستند،عشقش زندگی بود و خشمش مرگ،زنی بود که بی محابا زندگی می کرد وکمر به تسخیر آنچه که می خواست می بست.همه کودکی من که سرشار نور و رنگ و شادی بود،همه عشق من به سفر ،عکس و عصیان با او شروع شد.
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed


دانلود آهنگ جدید

فال حافظ


فال انبیاء

فال انبیاء


قالب میهن بلاگ تقویم جلالی

.