لاکپشت ها از تمام موجودات جهان بیشتر حرف برای گفتن دارند.
شما می توانید در این بلاگ در باره همه چیز بیاموزید وازآن هااستفاده کنید 
قالب وبلاگ
نويسندگان

نمی دانم که به اردبیل رفته اید یا نه اما من سال 1392 به اردبیل,قتور سو رفته ام ایا با آن آشنایی دارید؟ساعت2بود همه دور ما جمع شده بودند وخداحافظی می کردند2:10بود بیله سوار مرز ایران و آذربایجان که خانواده ی مادرم در آنجا زندگی می کنند بیرون رفتیم خوش حال بودم زیرا به صورت تنهایی با پدر,پسر خاله وشوهر خاله هایم تا حالا بیرون نرفته بودم آرزویم، بودآقای مهرداد ملکی بهترین شوهر خاله ام راه های میانبر می شناخت حدود ساعت4الی5به محل رسیدیم بوی گوگرد می آمد ولی خیلی کم پدرم می گفت که بوی گوگرد این مکان درگذشته بیشتر بودوقتی وارد آن روستا مانند شدیم کمتر کسی را بجز مغازه دارها می توان دید زیرا 19ماه رمضان بود مادر یک مسافر خانه اقامت کردیم من فکر می کردم شب شده است زیرا همه خواب بودند چشم رابستم ولی خوابم نمی آمد مرا صدا کردند که بلند شو برویم بیرون من گفتم که مگه نمی خواهید بخوابید گفتند :نه رفتیم بیرون تا چیزی بخریم وبخوریم البته گوشت گاو های آنجا بسیار معروف است رفتیم بخریم دیدیم هم باز است هم گران من وبقیه بجز پسر خاله ام شهریار تن ماهی خوردیم ولی او گوشت یک چیز جالب این بود که تن ماهی هایی آمده بود به اسم گلگسیخندهخوردیم وخوابیدیم واون ها هی می گفتند که من وشهریار رو به شنا نمی برند ولی من یک آهنگ که در موبایل ام صدای زیادی داشت برای زنگ گذاشتم وخوابیدم صبح که شد دیدم صدای در می آید دیدم که همه از صدای زنگ بیدار شدند بجز من حالا خوب بود که کنار سرم بودتعجبمن هم آماده شدم ورفتم به آب خیلی حس خوبی داشت راضی بودم ولی پس از چند دقیقه مجبور شدم از اب بیام بیرون چون گوگرد دارد راستی اگر می خواهید شنا کنید مراقب زیرتان نیز باشید زیرا تیق تیقی است واگر می خواهید بروید بهتر است ساعت6صبح بروید زیرا هم خلوت است وهم موهایی که درسانس زن ها ریخته شده است را جمع می کنند.بعد از آن آماده شدیم ورفتیم به شابیل مدرن ترین آب گرم اردبیل اونجا همه چی بهداشتی بود وبهتر است بگویم که آبی که ازشیر های آن روانه می شد آب ترش بود خوش مذه وگازدار رفتیم به داخل آّی که در قسمت اصلی آن بود نیز گرم  بود و علاوه برآن جکوزی آن طوری بود که پوست تنم ریخت وآدم ذوب می شد وآب سرد آن بسیار سرد بود آقای مهرداد در جکوزی چیزیش نمی شد وآن یکی شوهر خاله ام در آب سرد و من در هیچ کدام بعد از سونا برگشتیم به بیله سوار البته می خواستیم به پارک نیز برویم ولی چون عزا داری بود پارک ها نیز بسته بود بنا برای این برگشتیم این سفر خیلی به من خوش گذشت.HAPEابرو

[ پنجشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۳ ] [ ٩:۱٧ ‎ب.ظ ] [ پوریا متولی ]

دیروز من از11شب تا1:30شب نشستم وکتاب 179صفحه ای سیمون بولیور رو خواندم واین کتاب آن قدر بر من تالثیر گذاشت که عاشق آن شدم.در این مطلبی که دارم می نویسم دیگر همه ی مطالب باارزشم را می نویسم.در یک مرحله از این کتاب سیمون دی یکی از جنگ هایی که شرکت کرده است شکست می خورد وبه کاپتان اول خود پیغامی می فرستد ومی گوید:آدم بدشانس همیشه در اشتباه است ومن در این قاعده مستثنی نیستم وسپس پیتون کاپتان او برای او پیغامی می فرستد وبه او می گوید:شما شکست خوردید,وشکست اتفاق مهمی نیست وهمیشه اتفاق می افتد,پیروزی باشماست.

دیروز کتاب مارتین لوتر را تمام کردم وآموختم که چه گند کاری هایی پیش آمده است مثلا در زمان این شخص پاپ به مردم می گفت که به من پول بدهید تادر آن دنیا وهر جا در امان بمانید  وخیلی از مردم آلمان پول داده بودند  وبه زیر خط فقر رفته بودند که مارتین لوتر با یک نامه که درون آن نوشته اگر پاپ این کار را بلد بودبه طور رایگان وبرای رضای خدا این کار رامی کرد وآلمان ها پس از دیدن نامه به سمت لوتر روی می آورند.

[ پنجشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ ] [ پوریا متولی ]

آیا تا به حال به سنندج رفته اید؟من در سال1390به شهر گرم ومهمانپذیر سنندج رفتم والبته برادرم پارسا نیز با من آمد ما بیشتر رفته بودیم که پسر عموی خود یعنی نیما متولی را ازآنجا به تهران بیاوریم ماساعت 4ظهر از تهران خارج شدیم ونصفه شب به سنندج رسیدیم.صبح که شد من وخانواده ام یعنی عموهایم وپسر عموم ومادر بزرگم وبرادرم رفتیم به بازار سنندج که حتی جون انسان هم اون جابود حتی ابزار غیر مجاز نیز در بازار شیطان بود.غارچ هایی که آنجا بود به نظر من بزرگترین قارچ های ایران بود مابه خانه رفتیم و قارچ هارا سیخ کردیم وخوردیم جایتان خالی خیلی خوش مزه بود{#emotions_dlg.e44}وبعد از آن به یکی از بهترین پارک های سنندج رفتیم وتا این که شب شد وخوابیدیم وفردای آن روز راهی کرمانشاه شدیم وبه بیستون رفتیم وبعد از آن رفتیم به رستوران های معروف و کباب دنده خوردیم وراهی تهران شدیم .good

[ چهارشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ ] [ پوریا متولی ]

 


ادیسون در سنبن پیری پس از کشف چراغ برق یکی از ثروتمندان آمریکا به شمار می رفت و درآمد سرشارش را تمام و کمال در آزمایشگاه مجهزش که ساختمان بزرگی بود هزینه می  کرد. این آزمایشگاه بزرگترین عشق پیرمرد بود
 
هر روز اختراعی جدید در آن شکل می گرفت تا آماده بهینه سازی و ورود به بازار شود
 
در همین روزها بود که نیمه های شب از اداره آتش نشانی به پسر ادیسون اطلاع دادند، آزمایشگاه پدرش در آتش می سوزد و حقیقتا کاری از دست کسی بر نمی آید و تمام تلاش ماموان فقط جلو گیری از گسترش آتش به سایر ساختمانها است
 
آنها تقاضا داشتند که موضوع به نحو قابل قبولی به اطلاع پیرمرد رسانده شود
 
پسر با خود اندیشید که احتمالا پیرمرد با شنیدن این خبر سکته می کند و لذا از بیدار کردن پیرمرد منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با تعجب دید که پیر مرد در مقابل ساختمان آزمایشگاه روی یک صندلی نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره می کند
 
پسر تصمیم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او می اندیشید که پدر در بدترین شرایط عمرش بسر میبرد
 
ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را دید و با صدای بلند و سر شار از شادی گفت: پسر تو اینجایی
 
می بینی چقدر زیباست!           رنگ آمیزی شعله ها را می بینی؟         حیرت آور است!          من فکر می کنم که آن شعله های بنفش به علت سوختن گوگرد در کنار فسفر به وجود آمده است!        وای ! خدای من، خیلی زیباست!       کاش مادرت هم اینجا بود و این منظره زیبا را می دید.            کمتر کسی در طول عمرش امکان دیدن چنین منظره زیبایی را خواهد داشت.        نظر تو چیه پسرم؟
 
پسر حیران و گیج جواب داد:       پدر تمام زندگیت در آتش می سوزد و تو از زیبایی رنگ شعله ها صحبت می کنی؟
چطـور می توانی؟ من تمام بدنم می لرزد و تو خونسرد نشسته ای؟
 
پدر گفت:  پسرم از دست من و تو که کاری بر نمی آید.    مامورین هم که تمام تلاششان را می کنند.      در این لحظه بهترین کار لذت بردن از منظره ایست که دیگر تکرار نخواهد شد
 
 
در مورد آزمایشگاه و باز سازی یا نو سازی آن فردا فکــر می کنیم.    الان موقع این کار نیست
 
 
به شعله های زیبا نگاه کن که دیگر چنین امکانی را نخواهی داشت!                                           ر
 
 
 
توماس آلوا ادیسون سال بعد مجددا در آزمایشگاه جدیدش مشغول کار بود و همان سال یکی از بزرگترین اختراع بشریت یعنی ضبط صدا را تقدیم جهانیان نمود. آری او گرامافون را درست یک سال پس از آن واقعه اختراع نمود
 
 
روحش شاد
[ سه‌شنبه ٢٤ تیر ۱۳٩۳ ] [ ٦:٥۸ ‎ب.ظ ] [ پوریا متولی ]

تصمیم گرفته ام از این به بعد بیشتر در مورد سفرهایم و لاکی و لاکمن و محیط زیست بیشتر بنویسم.

این یک دعوتنامه صمیمانه است که دنیا را با چشمهای من ببینید

[ سه‌شنبه ٢٤ تیر ۱۳٩۳ ] [ ٦:۱۳ ‎ب.ظ ] [ پوریا متولی ]


زمینه و آغاز دوره صفویه
[/size]

شیخ صفی‌الدین اردبیلی، نیای بزرگ صفویان هشتمین نسل از تبار فیروزشاه زرین‌کلاه بود. فیروزشاه از بومیان ایرانی و کردتبار بود که در منطقه مغان نشیمن گرفته بود. زبان مادری شیخ صفی‌الدین تاتی بود و اشعار تاتی او امروزه در دست است. تاتی یکی از زبان‌های ایرانی و زبان بومی آذربایجان بوده‌است.

دودمان پادشاهی صفویه به وسیله شاه اسماعیل اول با اتکا بر پیروان طریقت تصوف علوی تأسیس شد. این پیروان که عمدتاً از ایلهای ترک آناتولی بودند ,و بعداً به قزلباش‌ها ملقب شدند بر سر اعتقادات خود سالها به طرفداری از آق‌قویونلو‌ها و قراقویونلو‌ها درگیر جنگهای پیاپی با دولت عثمانی بودند. اسماعیل جوان نوه شیخ جنید، پسر شیخ صفی الدین و نوه اوزون‌حسن آق قویونلو تحت آموزش بزرگان قزلباش (موسوم به اهل اختصاص) پرورش یافت و رهبر دینی آنان بشمار می‌آمد.

ایجاد و قدرت گرفتن سلسله صفوی نتیجه حدود ۲۰۰ سال تبلیغات فرهنگی صوفیان صفوی بود. اگر به این نکته دقت کنیم که شاه اسماعیل در زمان تاجگذاری ذر تبریز تنها ۱۴ سال داشت ارزش این سابقه فرهنگی بیشتر مشخص می گردد.پس از فرو پاشی خلافت عباسی در بغداد محور اصلی ارایه یک مذهب و گرایش رسمی از اسلام از میان رفت.به این ترتیب از بین رفتن دستگاه خلافت رسمی درکنار عواملی چون نابسامانی ناشی از حمله مغولان و میل به درونگرایی مردم و تساهل مذهبی مغولان موجب رونق فراوان فرقه های مختلف از جمله شاخه های مختلف تصوف شد. پیروان شیخ صفی الدین نیز در واقع مبلغ فرقه خاصی از تصوف مبتنی بر مذهب شیعه دوازده امامی بودند(هر چند در مورد اینکه شخص شیخ صفی الدین شیعه بوده است تردیدهایی وجود دارد).اعتقاد قزلباشان به این فرقه از تصوف تا پیش از سلطنت شاه عباس اول مهمترین عامل قدرت صفویه بود.قزلباشان تا پیش از جنگ چالدران در واقع نوعی الوهیت برای شاه اسماعیل قایل بودند که با شکست در جنگ این اعتقاد آنها رو به سستی نهاد.
ارزش تاریخی دوره صفوی
[/size]

رسیدن ایرانیان به مرزهای طبیعی خود، و در بعضی مواقع به ویژه در عهد پادشاهی شاه عباس بزرگ و ناد به مرز دوران ساسانیان به ایران شکوه و جلال پیشین را باز داد. برای اروپا که جداً در معرض خطر دولت عثمانی بود، بسیار گرانبها و ارزشمند محسوب می‏شد، به نحوی که مآل اندیشان قوم در آن دیار، دولت صفوی را مایه نجات خویش و نعمتی برای خود می‏پنداشتند و به همین سبب با پیامهای دلگرم کننده خود، پادشاهان ایران را به ادامه نبرد و ستیز با عثمانی تحریض می‏کردند. بعد از عقب نشینی سلطان سلیمان قانونی از آذربایجان و تحمل تلفات سنگین سپاه عثمانی از سرما و برف و فقدان آذوقه، فرستاده ونیز در دربار عثمانی به پادشاه خود نوشت: «تا آنجا که عقل سلیم گواهی می‏دهد این امر جز مشیت باری تعالی چیز دیگری نیست زیرا می‏خواهد که جهان مسیحیت را از ورطه اضمحلال نهایی رهایی بخشد .... / نقل قول از ترویزیانو سفیر دولت ونیزیا در دربار سلطان عثمانی؛ بنگرید به تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران .... طاهری، ص ۱۹۳» و سفیر دیگری از دولتهای فرنگ که در استانبول به سر می‏برد، همین معنی را بدین عبارت بیان کرد که: «میان ما و ورطه هلاک فقط ایران فاصلهاست، اگر ایران مانع نبود عثمانیان به سهولت بر ما دست می‏یافتند .... / نقل قول از بوسبک سفیر فردیناند در دربار عثمانی؛ بنگرید به تاریخ ادبیات، بروان، ج ۴، ص ۸».

برخی میپندارند تشکیل دولت صفوی زیانی بزرگ برای جهان اسلام بود، بدین معنی که با رسمی کردن تشیع، و ضعیف ساختن تسنن، یکپارچگی مذهبی سرزمینهای اسلامی را که تا آن دوران باقی مانده بود، از میان برد و آن محیط پهناور و یگانه جغرافیایی را از میان قطع کرد و به خطر انداخت. لازم به ذکر است، پیش از این در قرنهای چهارم تا ششم هجری دولت اسماعیلی فاطمیان در مصر خلافتی در مقابل خلافت عباسی تأسیس کرده بود و تا زمانی که هر دو دولت قدرتمند بودند، هیچ مشکلی در مقابله با صلیبیان نداشتند. بنا بر این قطعا این نخستین بار نبود، که یک حکومت رسمی شیعی تأسیس میشد. ثانیاً قدرت دولت عثمانی و توسعه پیاپی آن بدون پشتوانه فرهنگی و اجتماعی لازم صورت میگرفت. به طوری که علی رغم چند قرن سلطه بر یونان، بالکان و چند کشور دیگر اروپایی تنها عده کمی از مردم آن نواحی مسلمان شدند و هر چند این مطلب درست است که عثمانی بر اثر مناقشه‏های ممتد با صفویان همواره از مرزهای شرقی خود بیمناک بود و ناگزیر بخشی بزرگ از نیروی نظامی خویش را در آن جانب صرف می‏کرد و از پیشرفت و تمرکز نیرو در جبهه‏های اروپا باز می‏ماند، اما شکستهای بزرگ عثمانی در اروپا بعد از محاصره وین در سال ۱۶۸۳ میلادی و همزمان با افول و اضمحلال دولت صفوی رخ میدهد. در واقع عامل اصلی شکست عثمانیان نه پیدایش دو حکومت شیعه و سنی، بلکه برتری ادوات نظامی اروپاییان در قرن هجدهم و ضعف ساختارها و بنیههای اقتصادی و اجتماعی عثمانی نسبت به جوامع اروپاست. ر.ک. برخورد فرهنگها، برنارد لوئیس
دولت صفوی بنیادگذار دولتی واحد با مذهبی واحد
[/size]

از نظر تاریخ ایران معاصر، دولت صفوی دارای دو ارزش اساسی و حیاتی است: نخست ایجاد ملتی واحد با مسئولیتی واحد در برابر مهاجمان و دشمنان، و نیز در مقابل گردنکشان و عاصیان بر حکومت مرکزی؛ دوم ایجاد ملتی دارای مذهبی خاص که بدان شناخته شده و به خاطر دفاع از همان مذهب، دشواریهای بزرگ را در برابر هجومهای دو دولت نیرومند شرقی و غربی تحمل نمودهاست. در این مورد، مذهب رسمی شیعه دوازده امامی، همان کاری را انجام داد که اکنون ایدئولوژیهای سیاسی در تشکیل حکومتها می‏کنند.

به هر حال با تشکیل دولت صفوی، گذشته دیربازی از گسیختگی پیوندهای ملی ایرانیان به دست فراموشی سپرده شد و بار دیگر به قول براون، از ملت ایران «ملتی قائم بالذات، متحد، توانا و واجب الاحترام ساخت و ثغور آن را در ایام سلطنت شاه عباس اول به حدود امپراتوری ساسانیان رسانید. / تاریخ ادبیات ایران، ج ۴، ص ۱».

رشته اصلی و اساسی این پیوند ملی، مذهب تشیع بود، و گرنه با وضعی که در آن ایام پیش آمده بود، هیچ عامل دیگری نمی‏توانست چنین تأثیری در بازگرداندن آن پیوند و همبستگی داشته باشد، چنانکه اهل سنت ایران که در عهد شاه اسماعیل اول و شاه طهماسب زیر فشارهای سختی بودند، بقای دولت عثمانی و ضمیمه شدن ایران را به خاک آن دولت آرزو می‏کردند. دسته‏هایی از کردان سنی مذهب که تمایلی به اطاعت از یک پادشاه شیعی مذهب نداشتند، بی هیچ گونه مقاومتی و مخالفتی در قلمرو عثمانی باقی ماندند؛ و دست به دست گشتن برخی از نواحی کرد نشین میان دو دولت عثمانی و صفوی تأثیری در مذهب آنها نداشت.


باید دانست که چنین اندیشه‏ای اصلاً در دوران اسلامی امری تازه و بدیع نبود، چه پس از استقرار قطعی فرهنگ اسلامی در میان ایرانیان و سستی پذیرفتن سیاست ملی و نژادی که در سده‏های سوم و چهارم و نیمی از سده پنجم هجری صورت گرفت، سلطنت هر مسلمان اهل سنت از هر نژاد خواه ایرانی یا اَنیرانی، بی هیچ گونه مخالفت بنیادی پذیرفته می‏شد، مگر از جانب قدرت جویان رقیب، و سرّ موفقیت غلامان و قبایل گوناگون تُرک نژاد در حکومت چند صد ساله بر ایران نیز همین بود.
ساختار حکومتی دولت صفوی
[/size]

سیستم حکومتی صفویان در ابتدا ترکیبی از ساختار سلسله مراتبی صوفیان و ساختار سنتی حکومت در ایران بود. به این صورت که در بالای هرم قدرت شاه قرار داشت که هم شخص اول حکومت و هم مرشد کامل بود و پس از او وکیل یا وکیل نفس نفیس همایون بود. وکیل هم به عنوان دارای نقش وزیر اعظم (رییس دیوانسالاری) بود و هم واسط بین مرشد کامل و صوفیان.در ساختار نظامی قبایل قزلباش نیز سلسله مراتب قبیلگی صوفیانه وجود داشت.اما دیوانسالاری حکومت بر اساس ساختارا های کهن ایرانی عمل می کرد چراکه قزلباشان از ابتدا در امور دیوانی نقش چندانی نداشتند.پس از تضعیف نقش شاه به عنوان مرشد که پس از جنگ چالدران آغاز شد و در زمان شاه طهماسب و سلطان محمد خدابنده و شاه عباس ادامه یافت به تدریج نقش اعتقادات صوفیان در ساختار حکومتی کاهش یافت به طوریکه منسب وکالت به کلی از میان رفت و بسیاری از اختیارات مقامات صوفی به مقامات دیوانی تفویض شد.اقدامات عامدانه و هوشمندانه شاه طهماسب و شاه عباس در کاهش اعتقادات صوفیانه، برای کنترل کردن خودسری های سران قزلباش در این روند نقش بسیاری داشت.در زمان شاه عباس شاهد ایجاد سازمان حکومتی جدیدی هستیم که بر اساس الگوی دیوانسالاری کهن ایرانی بنا شد و تا پایان حکومت قاجارها تقریبا پایدار ماند. در این ساختار حکومتی شاه در راس هرم قدرت قرار دارد.فرمانهای او قانون محسوب می شود و کسی حق مخالفت با او را ندارد.وزیر اعظم بالاترین مقام اجرایی پس از شاه است و ریاست نظام دیوانی را بر عهده دارد.وی واسطه میان دولتیان و شاه است.گزارشاتی که از ادارات وسازمانهای برای شاه فرستاده می شوند ابتدا توسط وی خوانده می شوند و در صورت صلاحدید وی به اطلاع شاه می رسند.در مورد شاهان صفوی پس از شاه عباس باید یاد آور شد که از وظایف مهم وزیر اعظم جلوگیری از رسیدن اخبار و گزارشات ناراحت کننده به شاه بود! منزل وزیر اعظم معمولا نزدیک کاخ شاه بود تا در صورت نیاز به کسب نظر شاه در تصمیم گیری به سرعت بتواند به شاه مراجعه نماید.
ساختار قضایی
[/size]

نظام قضایی به دو بخش عرفی و شرعی تقسیم می شد. بخش عرفی شامل رسیدگی به اموری مانند قتل و ضرب و جرح و تجاوز (اموری که مربوط به حفظ نظم و امنیت و نظام سیاسی بود) می شد و بخش شرعی شامل رسیدگی به دعاوی حقوقی و شرعی بود. ریاست بخش رسیدگی به دعاوی عرفی با مقام دیوان بیگی است و مسوولین رسیدگی به این دعاوی در شهر ها نیز داروغه ها هستند.ریاست نظام قضایی شرعی نیز بر عهده صدر است.صدر بالاترین مقام مذهبی در دولت را داراست و خود از میان علمای صاحب نام شیعه انتخاب می شود.قضات شرع از میان علمای شیعه (ملاها) انتخاب شده و توسط صدر منصوب می شوند.از وظایف دیگر صدر عزل نصب شیخ الاسلام ها در شهرها و رسیدگی به امور موقوفات در کل کشور است. قضات منسوب از طرف صدر یا قضات شرع متصدیان ثبت رسمی اسناد هم محسوب می شوند و اسناد معاملات و نقل و انتقالات و مالکیت مردم تنها با ممهور شدن به مهر آنها رسمیت می یابند. ابهام موجود میان امور شرعی و عرفی از گاهی موجب اختلالاتی در سیستم قضایی می شد و این مشکل تا زمان به قدرت رسیدن رضاخان همواهر در ایران وجود داشت.از مشکلات دیگر این سیستم قضایی این بود که هر شخصی می توانست در صورت نیاز به هر کدام از قضات (گاه بیش از یک قاضی) که دلخواه او بود مراجعه نماید.
ساختار اجرایی
[/size]

کشور ایران از زمان شاه عباس یه پنج ناحیه تقسیم شده بود و هر کدام از آن نواحی را نیز به نواحی کوچکتر (تا ۲۵ ناحیه تقسیم کرده بودند).خان بالاترین مقامی بود که از طرف شاه برای اداره یک ناحیه مشخص می شد و تنها زیر نظر شاه انجام وظیفه کرده و فقط به او پاسخگو بود.ناحیه تحت حکومت یک خان خود به چند ناحیه تقسیم می شد که اداره آنها را افرادی که دارای سمت سلطان بودند به عهده داشتند. سلطانها در واقع والیان درجه دوم بودند.مقام بعدی در میان والیان پس از سلطان بیگلربیگی نام داشت.خانها و سلطانها در ناحیه تحت حکومت خود مانند یک شاه کوچک حکومت می کردند.خانها بخش اصلی در آمد ناحیه خود را برای امور داخلی اداری و شخصی خود و نیز تعهد پرداخت مواجب سربازانی که از مرکز به آنها محول شده بود مصرف می کردند و مقدار نسبتا کمی را برای دربار می فرستادند. آنها در مقابل در مقابل تهدیدات خارجی متعهد به حفظ ناحیه تحت حکومت خود بودند.اکثریت قریب به اتفاق خانها و سلطانها را امرای قزلباش تشکیل می دادند و با قبیله خود در ناحیه تحت حکومت زندگی می کردند.

در این میان برخی از نواحی کشور بودند که حاکم آنها از خود مختاری خان یا سلطان برخوردار نبود و در واقع وکیل یا نماینده ای از طرف شاه آنها را اداره می کرد که آنها را وزیر می نامیدند.تمام در آمد این نواحی برای دربار فرستاده می شد و بودجه مصرفی این نواحی را دربار تعیین و تامین میکرد.این نواحی را خاصه می نامیدند.در ابتدای سلطنت صفویان نواحی خاصه محدود به ایالات نزدیک به تختگاه بودند اما از زمان شاه عباس به این نواحی افزوده شد.زیرا از یک طرف درآمد مستقل شاه را افزایش می داد و از طرف دیگر از افزایش قدرت امرای قزلباش در مقابل شاه جلوگیری می شد.اما در مقابل حاکمان نواحی خاصه از قابلیت نظامی و مدیریتی و انگیزه بسیار کمتری نسبت به خانها و سلطانها برای اداره برخوردار بودند و در مقابل تهدیدات خارجی بسیار سستی می کردند.

از زمان شاه صفی به بعد نواحی خاصه به سرعت گسترش یافتند و یکی از دلایل ضعف قدرت نظامی صفویان را همین امر می دانند.در مقابل گاهی یک ناحیه دچار تهدید خارجی می شد و شاه برای افزایش توان مقابله یک خان قزلباش را برآن ناحیه می گمارد.تا انتهای سلطنت شاه عباس اول هیچکدام از ایالات مرزی به صورت خاصه اداره نمی شد.در زمان شاه صفی ایلات فارس به صورت خاصه در آمد زیرا تهدیدی نظامی برای آنجا تصور نمی شد.

بالاترین مقام اجرایی در شهر خان یاسلطان یا وزیر آن ناحیه محسوب می شد (چه در آن شهر مقیم باشد چه نباشد).پس از خان یا سلطان یا وزیر، داروغه شهر قرار داشت.اداره کننده اصلی شهر در واقع داروغه بود.داروغه وظیفه حفظ امنیت و نظم شهر و همچنین وظیفه رسیدگی به دعاوی مربوط به ضرب و جرح وقتل را به عهده داشت.عسس ، کوتوال ، کلانتر و محتسب همه تحت تحت نظر داروغه کار می کردند.عسس فرماندهی نگهبانان شب را به عهده داشت.کوتوال مسوول خفظ و نگهداری از استحکامات بود و در شهرهایی که داروغه نداشت عسس وظیفه داروغه را نیز دارا بود.

کلانتر رابط بین داروغه و مقامات بالاتر و مردم عادی بود.در شهرهای بزرگ هر محله برای خود دارای کلانتر بود.کلانتر وظیفه دفاع از حقوق مردم در مقابل دولتیان و تقسیم کارهای مشکل (تکلیف شده از طرف مقامات) به صورت عادلانه بین مردم ا و وصول مالیاتها از مردم را بر عهده داشت.در دهات کدخدا ها وظایف کلانتر ها را عهده دار بودند. محتسب بر درستی مقیاسها و اوزان در شهر نظارت می کرد نرخ کالاهای اساسی را نیز در شهر تعیین و اعلام می کرد.
ساختار نظامی و لشکری
[/size]

قوای سپاه ایران در ابتدای به قدرت رسیدن شاه اسماعیل تا زمان سلطنت شاه عباس متشکل از قبایل قزلباش بود.قزلباشان به صورت سواره می جنگیدند و سواران آنها را قورچی می نامیدند.قورچی ها مسلح به شمشیر های هلالی شکل (مناسب برای نبرد سواره) ، کمان و تفنگ بودند.از زمان شاه عباس به بعد نیروهای پیاده مسلح به تفنگ از مردم تاجیک (غیر قزلباش) و نیز سپاه غلامان خاصه (متشکل از گرجی ها ، چرکس ها و ارمنی ها) تشکیل شد.توپخانه نیز معمولا در محاصره شهر ها از زمان شاه طهماسب به کار گرفته می شد اما به دلیل نوع تاکتیکهای جنگی ایرانیان که مبتنی بر تحرک زیاد در میدان جنگ بود در جنگهای مستقیم نقش زیادی نداشت.بالاترین مقام نظامی از زمان شاه عباس به بعد سپهسالار ایران بود.این سمت در ابتدا دایمی بود ولی از زمان شاهان بعد از شاه عباس در زمان جنگ تعیین می شد.مقامات اصلی سپاه ایران در زمان شاه سلمیان به شرح زیرند(منقول از سفرنامه کمپفر).

* قورچی باشی : فرمانده قورچیان (سواران قزلباش) و بالاترین مقام پس از سپهسالار.قورچی ها در زمان شاه سلیمان حدود ۱۰ تا ۱۲ هزار نفر تخمین زده می شوند و سالانه ۱۰ تا ۱۲ تومان مزد می گرفتند.

* قوللر آقاسی : فرمانده سپاه غلامان .سپاه غلامان از از گرجیان ، چرکس ها ، ارمنیان و دیگر غیر ایرانیان تشکیل می شد که به صورت سواره می جنگیدند.تعدادآانها حدود ۱۵ تا ۱۸ هزار نفر تخمین زده می شد و سالانه کمی کمتر از ۱۰ تومان مزد می گرفتند.

* تفنگچی لر آقاسی : فرمانده سپاه تفنگچیان پیاده بود.این تفنگچیان تاجیک بودند و پیاده می جنگیدند. به این صورت از اسب فقط برای نقل انتقال پیش از درگیری استفاده می کردند اما در هنگام جنگ و در نزدیکی دشمن از اسب پیاده شده و می جنگیدند.سلاح آنها نیز تفنگ ، شمشیر بوده.تعداد آنها نزدیک به ۵۰ هزار تخمین زده می شود.مزد سالانه تفنگ چی ها کمی کمتر از غلامان بود.

* توپچی باشی : فرمانده توپخانه ایران که در میان مقامات ذکر شده پایین ترین اهمیت را داشت.

به جز قوای نظامی ذکر شده گروهی متشکل از ۲۰۰۰ سرباز مجهز پیاده موسوم به جزایری وجود داشتند که مواجب آنها را شاه پرداخت می کرد و وظیفه حفاظت از دربار را به عهده داشتند.آنها تحت فرماندهی ایشیک آقاسی بودند. واحدهای داخلی در سپاه را افسرانی دارای عنوانهای زیر اداره می نمودند. این عنوانها همگی از اصطلاخات ترکی تشکیل شده اند:

* مین باشی (فرمانده ۱۰۰۰ سرباز) دارای مزد سالانه ۷۰ تومان

* یوزباشی (فرمانده ۱۰۰ سرباز )دارای مزد سالانه ۳۰ تومان

* اونباشی (فرمانده ۱۰ سرباز) دارای مزد سالانه ۱۵ تومان

(البته همانطور که امروزه نیز رایج است گاه تعداد سربازان تحت فرماندهی این صاحب منصبان کمتر یا بیشتر از میزان اسمی آن بود) مزد سربازان به صورت حواله پرداخت می شد.این حواله ها برای والیان نواحی مختلف کشور صادر می شد و سربازان معمولا به دلیل عدم امکان سفر به آن نواحی آنها به دلالان می فروختند.تامین آذوقه در هنگام جنگها به عهده خود سربازان بود به همین دلیل در هنگام جنگها پیشه وران در پی سپاه روان می شدند و اجناس مورد نیاز را به آنها می فروختند.
« آخرین ویرایش: 12 ژوئیه 2011 ,ساعت 21:49:05 توسط پروفسور »
قفسه ی فیلمم .  
⦁    
⦁    علامه حلی 1
⦁    تهران
 
زندگینامه شاه اسماعیل
« پاسخ #4 : 14 ژوئیه 2011 ,ساعت 14:37:37 »
+2
اسماعیل ملقب به ابوالمظفر بهادر خان حسینى، و معروف به شاه اسمعیل موسس سلسله صفوی به عنوان اولین سلسه تماما ایرانی،‌ حاکم بر سراسر ایران پس از اسلام است.

وی با رسمی‌کردن مذهب شیعه و با زنده کردن هویت ایرانی مرزهای ایران را به حدود مرزهای ساسانیان رسانید و در واقع ایران را به عنوان یک واحد سیاسی مستقل پس از اسلام پس از حدود هفتصد سال اشغال تاسیس و تثبیت کرد. و از وی اشعاری به ترکی و به فارسی با تخلص "خطایی" برجا مانده‌است.
تبار

تبار اسماعیل به شیخ صفی الدین اردبیلی می‌‌رسد و فرزند شیخ حیدر است و مادرش مارتا دختر سلطان اوزون حسن آق قویونلو و کوراکاترینا شاهزاده یونانی ترابوزان بود. (جعفریان، 28:1378)

* میرزا جلال الدین محمد حکیم جنابدی طبیب مخصوص شاه اسماعیل صفوی، جالینوس زمان و مسیح الانفاس و صاحب کشف و کرامات و مؤلف چندین کتاب بود.

نگاره‌ای از وی

اسماعیل در 866 ه.ش. در اردبیل دیده به جهان گشود. پدرش شیخ حیدر به همراه مریدان خود -که به دلیل بر سر داشتن کلاه قرمز رنگ قزلباش (سرخ سر) خوانده می‌شدند- به عنوان جهاد با مسیحیان چرکس به نواحی قفقاز رفتند. توسعه‌طلبی حیدر باعث شد که باشیروانشاهان وارد جنگ شود و سلطان یعقوب آق قویونلو به کمک شروانشاهان رفت و نهایتا حیدر تیر خورد و به اسارت درآمد و جان خود را در این مبارزه از دست داد و فرزندانش نیز به اسارت در آمدند. در این زمان اسماعیل کودکی شیرخوار بود.

اسماعیل به همراه مادر ودو برادرش در اصطخر فارس به مدت چهار سال و نیم زندانی شدند.«عالم آراى عباسى، ص 32؛ جهانگشاى خاقان، صص 44 - 46» در این دوره سلطان یعقوب آق قویونلو مرد و بین فرزندانش رستم وبایسنقر جنگ درگرفت و رستم برای مقابله با بایسنقر، «سلطان علی» برادر بزرگ اسماعیل و خانواده‌اش را آزاد کرد، تا بتواند از پشتیبانی قزلباشان خانقاه اردبیل برخوردار شود. سلطان علی با شکوه فراوان وارد تبریز شد و با سپاهی از صوفیان بایسنقر را شکست داد. رستم از قدرت سلطان علی به وحشت افتاد و وی را در میانه راه تبریز و اردبیل به قتل رساند. سلطان علی برادر هفت ساله‌اش اسماعیل را به یاران صمیمی و وفادارش سپرد.

اسماعیل مدتی در پنهانی در اردبیل زیست و سپس برای امنیت بیشتر به لاهیجان رفت و نزد امیر آنجا «کارکیا میرزا» پناه گرفت. کارکیا میرزا على، فرمانرواى محلى لاهیجان و دیلمان، که شیعه و سید و دوستدار خاندان صفوى بود در تربیت اسماعیل خردسال اهتمام کرد. اسماعیل تا 905 ه.ق. با مراقبت‌هاى شمس الدین لاهیجى که از فضلاى آن دیار بود؛ فارسى، عربى، قرآن و مبانى و اصول شیعه امامیه را فرا گرفت. «احسن التواریخ، ص 9؛ جهانگشاى خاقان، صص 64 - 67» همچنین در این مدت، زیر نظر هفت تن از بزرگان صوفى لاهیجان فنون رزم آموخت «جهانشگاى خاقان، ص 57».

بدین ترتیب اسماعیل از یک سو تحت تأثیر فرهنگ صوفیانه خانقاه شیخ صفی بود و از سوی دیگر احتمالاً در گیلان با برخی آموزه‌های ایران باستان و تشیع امامی آشنا شده و این مجموعه این آموزه ها او را برای بدل شدن به یک حاکم مقتدر، فرمانده نظامی و پیشوای مذهبی آماده ساخته است.
تصرف آذربایجان

اسماعیل سیزده ساله مدتی در اردبیل اقامت کرد و گروه کثیری از صوفیان قزلباش به او پیوستند. او مانند پدرانش جنید و حیدر به قصد جنگ با مسیحیان گرجستان و در واقع برا ی انتقام گرفتن از «الوند بیک آق قویونلو» و شروان شاه اقدام به تدارک سپاه کرد.

اسماعیل برای گردآوری سپاه بیشتر به آناتولی( قراباغ و وان) رفت و در سال 906 ه.ق. همراه با هفت هزار سپاهی قزلباش به سمت شروان لشکر کشید. در جنگى که نزدیک قلعه گلستان روى داد، فرخ یسار با وجود بیست هزار جنگاور مغلوب و کشته شد (جهانگشاى خاقان، صص 119 و 113). اما قلعه گلستان در مقابل سپاه صوفیان به مقاومت پرداخت و بلافاصله تسلیم نشد. با این حال باکو تسلیم شد و سردار خردسال به جاى آنکه وقت خود را براى محاصره و تسخیر قلعه گلستان ضایع کند، از حوالى شروان عزیمت کرد و راه آذربایجان را پیش گرفت. در نزدیک نخجوان الوند بیگ آق قویونلو را مغلوب کرد( 880ش/907 ق /1501 م) و خود پیروزمندانه وارد تبریز شد و سلطنت خود را با اعلام و اظهار سلطنت شیعه که به هر حال با آیین اکثریت اهل شهر مغایر بود، اعلام داشت «تاریخ جهان آرا، صص 465 - 226؛ لب التواریخ، صص 394 - 395».

وی در حالی که چهارده سال بیشتر نداشت به کمک مریدانی که سخت به او معتقد بودند در سال هشتصد و هشتاد ه.ش شاه ایران شد و سلسله خویش را به نام جدش صفی الدین "صفویه" نامید که در تاریخ ایران به دو دلیل اهمیت بسیار دارد:

* یکی این که این سلسله اولین سلسله کاملاً مستقل ایرانی بعد از حمله اعراب به ایران (در سال ۳۲ ه.ق) بوده است یعنی پس از هشتصد سال توانست با افتخار نام ایران را بر روی نقشه‌ها برگرداند.
* دوم اینکه مذهب تشیع در ایران توسط شاه اسماعیل مذهب رسمی اعلام شد و در واقع جانشین تسنن گشت.


اعلام تشیع به عنوان مذهب رسمی

شاه اسماعیل در اولین اقدام مهم خود، در شهر تبریز مذهب تشیع را به عنوان مذهب رسمی دولت و مملکت صفوی اعلام نمود. نکته جالب این است که در آن هنگام اکثریت مردم تبریز نیز سنی مذهب بودند. (چیزی حدود دو سوم) امرا قزلباش این مطلب را به شاه اسماعیل تذکر دادند اما شاه در پاسخ عنوان کرد که "در این کار خداوند و امامان اورا یاری خواهند کرد و اگر مردم بخواهند در مقابل او کوچکترین اعتراضی کنند پاسخشان شمشیر خواهد بود." (ایران در عصر صفوی - راجر سیوری - چاپ سیزدهم - صفحه 27) البته در سراسر ایران از سوی مردم عادی تقریبا هیچ مقاومتی نیز بر علیه این تصمیم وی نشد.

پیوستن قبایل ترک آناتولی

ایلات ترک بهارلو(از اولاد بایرام خوجه بهارلوواز ایلات تشکیل دهنده قراقوینلوها بودند) قبل از تسخیر تبریز (907 ق / 1502 م)به سرکردگی حسن خان به شاه اسماعیل پیوستند(روملو---احسن)

ایجاد وحدت ملی

پس از سقوط ایلخانان مغول و به مدت حدود دو قرن در ایران از بلخ تا دیاربکر وضعیت ملوک الطوایفی حاکم بود. «روملو» در خصوص سال 880ه.ش./907 ه.ق. مجموعه‌ای از حکام محلی را نام می برد، که مهم‌ترین آنها عبارت بودند از: سلطان حسین بایقرا آخرین شاه تیموریان در خراسان، بدیع الزمان میرزا در بلخ، سلطان مراد در عراق عجم، حسین کیای چلاوی در سمنان، مرادبیک بایندر در یزد و شاه اسماعیل در آذربایجان.

شاه اسماعیل با برخورداری از نیروی جان بر کف غزلباش عزم نمود، که ایران را متحد سازد. ابتدا سلطان مراد حاکم عراق عجم -که پسر سلطان یعقوب آق قویونلو بود- را در نواحی مابین همدان و بیجار شکست داد و سلطان مراد به شیراز گریخت. شاه اسماعیل او را تعقیب نمود و او از ترس به بغداد گریخت و شاه اسماعیل بدون جنگ شیراز را تصرف نمود و از آنجا به قم رفت. سپس بر حسین کیای چلاوی حاکم سمنان و فیروزکوه پس از جنگی سخت غلبه کرد. و نهایتا یزد و ابرقو را که در اختیار محمدکره بود، تصرف کرد و از شهری به شهری رفت و حکام محلی را برانداخت و یا تابع خود نمود. آنگاه در سال 887 ه.ش. (914ه.ق.) عازم عراق عرب شد و بغداد و نجف را نیز فتح نمود. بدین ترتیب او در مدت هفت سال تمام ایران بزرگ به جز برخی نواحی نظیر خراسان و ارمنستان را تصرف نمود و حکومتی واحد و مستقل را در آن برقرار ساخت و به عنوان پادشاه ایران تاجگذاری نمود.

کشورداری

شیوه کشور دارى شاه اسماعیل و ترویج مذهب شیعه احتمالاً مانع تجزیه ایران آشوب زده میان دو قدرت بزرگ عثمانى و ازبک شد. وى براى تعدیل سیاستهاى افراطى سران قزلباش، صوفیان و مریدان حیدرى، علماى ایرانى و نیز جبل عامل، کوفه و بحرین را به تدوین کتابهاى فقهى در زمینه شیعه جعفرى دعوت کرد «ایران در روزگار شاه اسماعیل و شاه طهماسب، ص 126». محقق کرکى که در نشر فقه و اصول مذهب جعفرى شخصیت مهمى‏ محسوب مى‏شد، از جمله آنان بود. از جمله اقدامات شاه صفوى براى تجلیل از امامان شیعه ضرب سکه با نام ائمه اثنى عشرى «جهانگشاى خاقان، ص 149» قرار دادن نام 12 امام معصوم به عنوان سجع مهر شاهى «درباره مهرهاى شاه اسماعیل اول، صص 182 - 185»؛ تعمیر و توسعه آرامگاه امامان در شهرهاى عراق و مشهد و نیز ایجاد ساختمان مقبره براى امام‌زاده‏ها در شهرهاى ایران «عالم آراى عباسى، صص 127 - 129» و طرح آب رسانى از فرات به نجف بود «گلشن مراد، ص 556».

شاه اسماعیل کلیه وظایف ادارى و کشورى را به ایرانیانى سپرد، که در اعتقادشان به تشیع جاى شک و شبهه نبود و بسیارى از آنان پیشینه طولانى در کارهاى دیوانى داشتند. نامدارترین رجال او عبارت بودند از: امیر زکریا تبریزى، محمود خان دیلمى، قاضى شمس الدین لاهیجانى، امیر نجم رشتى، امیر نجم ثانى، میر سید شریف شیرازى و شمس الدین اصفهانى« لب التواریخ، صص 394 - 407».

شاه اسماعیل به رسوم و آیینهاى مذهبى و ملى بسیار علاقه نشان مى‏داد و به ایجاد آبادانى و بناهاى یادبود اهتمام داشت. مهم‌ترین آثارى که از دوران وى به یادگار مانده، عبارت‌اند از 4 بازار دور میدان قدیم اصفهان؛ مدرسه ‏هارونیه و بقعه امام زاده هارون در اصفهان. وى بناهاى یادبودى هم در اوجان فارس و شیراز و آبادانى و ساختمانهاى متعددى در خوى و تبریز بنیاد کرد.
[ویرایش] جنگ با دشمنان خارجی

شاه اسماعیل که به سختی با مذهب تسنن دشمنی می‌کرد تبریز را به پایتختی برگزید و در همان سال تاجگذاری به جنگ قوم ازبک رفت (این قوم در شمال شرق ایران در ازبکستان فعلی ساکن بوده و هرگاه که فرصتی به دست می‌‌آورند به خاک ایران تجاوز می‌کردند). در این جنگ که در حوالی مرو رخ داد ۱۷۰۰۰ ایرانی توانستند ۲۸۰۰۰سپاهی ازبک را درهم کوفته و فرمانروای آنان به نام محمد شیبانی که قصد فرار داشت را دستگیر و مقتول سازند که گویند شاه ایران نیز از کاسه سر او جام شراب ساخت.[نیاز به ذکر منبع]

اما در همین هنگام با یورش عثمانی ها مواجه شد. خلیفه عثمانی به نام سلطان سلیم که شیعیان را کافر میدانست و خود را نیز خلیفه تمامی مسلمانان جهان می‌‌خواند به قصد اشغال کامل ایران به این کشور لشکرکشی کرد. شاه اسماعیل به قصد دفع حمله عثمانیان به غرب لشکر کشید و در نبرد چالدران (۸۹۳ ه.ش) آنچنان دلیرانه جنگید که علی رغم شکست خوردن، نبرد او در زمره نبردهای بزرگ تاریخ و از افتخارات ایرانیان محسوب می‌شود.

در این جنگ ۲۹۰۰۰ سرباز ایرانی که تنها از سلاحهای سرد مانند شمشیر و نیزه استفاده می‌کردند در برابر سپاه دویست هزار نفری عثمانی که مجهز به توپ و تفنگ بود به سختی ایستادگی کرده و کشتار زیادی از دشمن به عمل آوردند و از ایشان تنها 85 نفر زنده ماندند اما حتی یک نفر اسیر هم ندادند. ترکان عثمانی در این جنگ قسمت بزرگی از آذربایجان را به اشغال خود در آورند، که البته با مقاومت دلیرانه مردم تبریز سلطان سلیم، مجبور به تخلیه شهر شد. اشغال بخش‌هایی از آذربایجان توسط عثمانی تا زمان شاه عباس کبیر ادامه داشت. (البته پس از شاه اسماعیل نیز آنان هرگاه که فرصتی بدست می‌‌آوردند به ایران حمله می‌کردند و اختلافات مرزی و مذهبی دو کشور تا زمان سقوط امپراتوری عثمانی در جنگ جهانی اول طول کشید.)

شاه اسماعیل توانست در مدتی کوتاه با تدابیر جنگی و نیز با خشونت هایی که به کار میبرد ایران را متحد کرده و در برابر هجوم دشمنان داخلی و خارجی بخصوص ازبکان و عثمانی ها که از شرق و غرب به ایران حمله می‌کردند به خوبی مقاومت کند.

سروده‌های شاه اسماعیل

جنگ شاه‌اسماعیل و ابوخیرخان

وی مردی بسیار زیبا و خوش اندام بود، اشعار صوفیانه به ترکی آذربایجانی میگفت که تا به امروز نیز این اشعار باقیمانده است. مانند شعر زیر که وی آن را قبل از جنگ برای سلطان عثمانی فرستاد و سلطان نیز پس از خاتمه جنگ شعری به فارسی گفت و به عنوان پاسخ به شاه ایران داد. ترجمه فارسی شعر شاه اسماعیل از این قرار است:

من به مرشد خویش به چشم جوهر و ذات وجود می‌‌نگرم،

و خویشتن را در راه او قربانی میکنم،

من دیروز به دنیا آمده ام و امروز خواهم مرد،

بیا، اگر تو میخواهی بمیری، این پهنگاه مرگ است...

مرگ شاه اسماعیل

سلطان سلیمان اول که در فتح تبریز موفق شده بود که همسر محبوب شاه اسماعیل را به اسارت در آورد پس از خروج از ایران وی را گروگان گرفت و برای آزادی وی از شاه امتیازات کلانی خواست. اما اسماعیل برای بدست آوردن همسر محبوب خود حاضر نشد یک وجب از خاک ایران را به سلطان سلیم تسلیم کند. و آنچنان که گفته شده از دوری همسر خویش در سن سی و پنج سالگی درگذشت. پس از وی فرزند وی شاه طهماسب اول به پادشاهی ایران رسید.
منابع
* ویکی پدیا
* جعفریان، رسول، صفویه از ظهور تا زوال، تهران:مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، چاپ اول:137

پاسخ : حکومت صفویه
« پاسخ #9 : 02 سپتامبر 2011 ,ساعت 15:54:23 »
+1
صفویه زمان رشد و شکوفایی مذهت شیعه بوده به این صورت که اولین دایرة المعارف در جهان در این دوره به نام بحار الانوار شکل می گیرد و افرادی همچون شیخ بهایی که از ضعمای شیعه بوده اند به مقامات بزرگی همچون شیخ الاسلامی شاه عباس اول می رسند و معماری شیعی ار معماری رایج اسلامی یا سنی جدا می گردد برای مثال می توان دو مناره ای شدن مساجد شیعی را نام برد و به طور کلی نیز می توان با حذف شاه سلطان حسین این سلسله را از سلسله های بزرگ و مقتدر ایران دانست.

m_roshan
⦁    کاربر نیمه فعال
 
⦁    
⦁    علامه حلی اراک
⦁    اراک
 
پاسخ : حکومت صفویه
« پاسخ #10 : 02 سپتامبر 2011 ,ساعت 16:40:28 »
+1
فکر کنم زمان صفویه ایران بدترین سیاست تاریخ خودش رو تجربه کرده .  
چون که اون زمان ( و صد البته تا دوره ای بعد و دوره ها قبل از آن ) حکام وقت فقط همسایشونو میدیدن . فکر میکردن که دشمن خونیه . ( البته عثمانیا هم عموما همینجوری بودن .)
بعد به جای اینکه با یک مسلمان متحد بشن و جلوی نابودی اسلامو بگیرن ، با کسانی که از اونور دنیا اومدن دست دوستی می دادن .
مثل این میمونه که الان یک کشور با فضایی هایی متحد بشه که قصد نابودی زمین رو دارن .  
این طوری الکی الکی کلی مسلمون قلع و قمع ( امضا ؟) شدن . آخر سر هم هر دو حکومت کلی ضعیف شدن .

SaϔnA.Mپاسخ : حکومت صفویه
« پاسخ #11 : 02 سپتامبر 2011 ,ساعت 16:42:27 »
0
نقل قول از: m_roshan در 02 سپتامبر 2011 ,ساعت 16:40:28
فکر کنم زمان صفویه ایران بدترین سیاست تاریخ خودش رو تجربه کرده .  
چون که اون زمان ( و صد البته تا دوره ای بعد و دوره ها قبل از آن ) حکام وقت فقط همسایشونو میدیدن . فکر میکردن که دشمن خونیه . ( البته عثمانیا هم عموما همینجوری بودن .)
بعد به جای اینکه با یک مسلمان متحد بشن و جلوی نابودی اسلامو بگیرن ، با کسانی که از اونور دنیا اومدن دست دوستی می دادن .
مثل این میمونه که الان یک کشور با فضایی هایی متحد بشه که قصد نابودی زمین رو دارن .  
این طوری الکی الکی کلی مسلمون قلع و قمع ( امضا ؟) شدن . آخر سر هم هر دو حکومت کلی ضعیف شدن .
شما از شاه عباس چی می دونین که این حرف ُ می زنین ؟
آتش، مشعل روشنی‌خواهَش، در شعله، دیده‌هایش را، پیش رویش، می‌سوزاند.
[انگار، پایان ندارد این کابوسـ...]

m_roshan
⦁    کاربر نیمه فعال
 
پاسخ : حکومت صفویه
« پاسخ #12 : 02 سپتامبر 2011 ,ساعت 16:47:43 »
0
نقل قول از: سـاینا در 02 سپتامبر 2011 ,ساعت 16:42:27
شما از شاه عباس چی می دونین که این حرف ُ می زنین ؟
همین قدر میدنم که برای تثبیت ( املا ؟) ایران شیعه کلی جنگ کرد . توی این جنگا جون چند تا آدم گرفته شد ؟
اینم می دونم که برای بقای خودش روی تخت شاهی کلی از آدمای به درد بخورو از ترس نفله کرد .
این طوری دیگه کسی نموند که بعد از اون بتونه کشورو درست اداره کنه .
این یعنی اینکه شما خودتون با دست خودتون شاهرگ خودتونو بزنید .
همینا کافیه که نشون بده چقدر کارشون خراب بوده .  

A.M.T
 
پاسخ : حکومت صفویه
« پاسخ #13 : 17 سپتامبر 2011 ,ساعت 14:36:44 »
0
من حکایتی از شاه عباس رو از پدربزرگم شنیدم که میگفت:
"شاه عباس در نامه خودش به شاهان عثمانی می نوشت بتازید برادران به سوی سرزمین های کفار(اروپای شرقی) و آنان را مسلمان کنید...
بعدش در نامه هایی جداگانه به سران کشورهای اروپایی می نوشت که این عثمانی های بدذات بی فرهنگ مایه ننگ جهان اند و باید نابود شوند...

 
پاسخ : حکومت صفویه
« پاسخ #14 : 20 سپتامبر 2011 ,ساعت 14:42:39 »
+1
خب ، من هی میام اینجا می خوام راجع به شاه عباس بنویسم هی می بینم حوصله تایپ ندام هی میگم فردا ! ببخشید واسـه تاخـیر !
اولن این که شاه عباس از معدود پادشاهاییه که بش میگـن abbas the great ، مثل کوروش ِ‌کبیر و اینا ! و به عبارتی با کوروش مقایسه میشه !
حالا شاید بگید چرا شاه عباس با این همه خونریزی و جنگ و اینا باید با کوروش که انقدر موافق با حقوق بشر و ایناس مقایسه بشه !‌  
صفویه اولیـن حکومـت ِ مستقل ایرانیا بوده ! اصفهان پایتخت ِ شاه عباس بود !‌امـا باید بدونیم اصفهان قبل از شاه عباس این نبود !
شاه عباس اصفهانی رو که ما میبینیم درسـت کـرد ! با معماری ِ فوق العاده !
همه ی ما می دونیم پایتخت های ِ کشور های ِ اروپایی همه کنار رودن ! پاریس لندن ... + اصفهان !  
میدان ِ نقش ِ جهان معماری ِ فوق العاده ش رو توجه کنید !‌بازار ، مسجد ، عالی قاپو همه یک جا ! یعنی 3 عنصر ِ دین حکومت و تجارت !
تجارت ایران ! بازار ابریشم و فرش و ظروف ِ‌چینی اولین بار بعد ِ شاه عباس با تدابیر اون راه افتاد ! قدرتی کـه شاه عباس داشت و اقتصادی که کـل ِ اروپارو به ایران وابسته کرده بود اولین بار بعد‌ِ شاه عباس به وجود اومد !
دین ایران ! خب شیعه دین رسمی کشور بود که خودش باعث اتحاد میشد !
و حکومت هم که موفقیت تو جنگ با عثمانی و ازبکان رو همه می دونیم !
دستم خسـته شد بقیه شم بعدا میگـم  
« آخرین ویرایش: 20 سپتامبر 2011 ,ساعت 15:40:11 توسط SaYnA »
آتش، مشعل روشنی‌خواهَش، در شعله، دیده‌هایش را، پیش رویش، می‌سوزاند.
[انگار، پایان ندارد این کابوسـ...]

A.M.T
تکرار مکررات...
درباره شخصیت شاه عباس...
در عین نقاط بسیار بسیار درخشان حکومتش قتل پسراش و کورکردن ولیعهدش خیلی براش گرون تموم شد...
بسیار مستبد هم که بوده اما در کل ایرانی جماعت فقط با زور و پول شارژ میشه...
شاهان موفق دیگه رو هم ببینید...
خسرو اول - ملکشاه - شاه عباس اول - رضا شاه و    
استبدادعامل اصلی پیشرفت ایران بوده...

SaϔnA.M
 
پاسخ : حکومت صفویه
« پاسخ #16 : 27 سپتامبر 2011 ,ساعت 15:34:11 »
0
نقل قول از: A.M.T در 27 سپتامبر 2011 ,ساعت 14:56:12
تکرار مکررات...
درباره شخصیت شاه عباس...
در عین نقاط بسیار بسیار درخشان حکومتش قتل پسراش و کورکردن ولیعهدش خیلی براش گرون تموم شد...
بسیار مستبد هم که بوده اما در کل ایرانی جماعت فقط با زور و پول شارژ میشه...
شاهان موفق دیگه رو هم ببینید...
خسرو اول - ملکشاه - شاه عباس اول - رضا شاه و    
استبدادعامل اصلی پیشرفت ایران بوده...
بعضی شرایط ِ ایران ؛ مثل نفوذ زیادی بیگانگان ، باعث می شه استبداد به درد هم بخوره ! یعنی ... بعضی وقتا شرایط ایران یه جوری بوده که نیاز داشته یکی باشه که حرف آخر رو بزنه ! که کشور بتونه گلیم خودش ُ از آب بکشـه تا حـدی !
آتش، مشعل روشنی‌خواهَش، در شعله، دیده‌هایش را، پیش رویش، می‌سوزاند.
[انگار، پایان ندارد این کابوسـ...]

Alchemist
 
پاسخ : حکومت صفویه
« پاسخ #17 : 28 اکتبر 2011 ,ساعت 14:14:43 »
0
من هم می خواستم اصالت واقعی این سلسله رو معرفی کنم .
امروزه در میان پژوهش‌گران و تاریخ‌دانان این هم‌رایی وجود دارد که خاندان صفویه در اصل از کردستان ایران برآمده‌اند. و سپس به آذربایجان کوچ کرده و در پایان در بین سده‌های ۵ تا ۱۱ میلادی در اردبیل جای گرفته‌اند.
اصالت کردی

بر اساس گفتهٔ راجر سیوری یکی از پژوهشگران جریان‌های دورهٔ صفویه :
براساس نوشتارهای موجود در زمان اکنون، شکی در این نیست که خاندان صفویه به طور قطع دارای ریشهٔ ایرانی است نه ریشهٔ ترکی که گاهی بدان خوانده می‌شود. این احتمال وجود دارد که اصلیت این خاندان از کردستان ایران آمده باشد که بعدها به آذربایجان کوچ کرده‌اند. جایی که آنها زبان ترکی آذربایجانی را از ترک‌زبانان آنجا فراگرفته و سرانجام در سدهٔ یازدهم میلادی در شهر اردبیل جای گزیده‌اند.

همچنین بر اساس سخنان ولادیمیر مینورسکی، خاورشناس روسی :
از ۹۷۰ تا ۱۵۱۰ میلادی، آذربایجان به پناهگاه اصلی و مرکزی برای یکپارچگی صفویان تبدیل گشت، کسانی که از بومیان اردبیل بودند و اصالتاً به یکی از گویش‌های محلی زبان‌های ایرانی سخن می‌گفتند.
گزیده‌ای از نسک صفوه الصفا که نشان دهندهٔ کردتبار بودن نیاکان شیخ صفی الدین است.

کهن‌ترین اثر نوشته دربارهٔ تبارنامه خاندان صفوی و نیز تنها نوشته‌ای در این باره که به پیش از سال ۱۵۰۱ میلادی باز می‌گردد کتابی با نام صفوه الصفا می‌باشد و توسط ابن بزاز اردبیلی نوشته شده‌است، که خود ایشان از مریدان شیخ صدرالدین اردبیلی پسر شیخ صفی‌الدین اردبیلی بوده‌است. بر اساس نوشتهٔ ابن بزاز '«شیخ صفی‌الدین از نوادگان یک نجیب‌زاده کرد به نام فیروزشاه زرین‌کلاه می‌باشد.» نیاکان پدری خاندان صفوی بر اساس کهن‌ترین ویرایش خطی کتاب صفوه الصفا به شرح زیر است:

شیخ صفی‌الدین ابوالفتح اسحق بن شیخ امین‌الدین جبراییل بن قطب‌الدین بن صالح بن محمدالحافظ بن عوض بن فیروزشاه زرین‌کلاه.

شاهان صفوی برای هر چه بیشتر مشروعیت بخشیدن به پادشاهی‌شان در جهان شیعه، خودشان را از تبار محمد پیامبر اسلام برمی‌شمردند و برای همین نوشته‌های ابن بزاز را دست‌کاری کردهو نشانه‌های اصالت کردی در خاندان صفوی را تاریک و گنگ ساختند.

به نظر می‌رسد امروزه میان پژوهش‌گران و تاریخ‌دانان دودمان صفویه این هم‌رایی وجود دارد که اصالت خاندان صفوی به کردستان باز می‌گردد که در سدهٔ یازدهم میلادی به آذربایجان کوچ کرده و در اردبیل جای گزیده‌اند.از این رو امروزه بیشتر پژوهش‌گران بر اساس اصالت شیخ صفی‌الدین اردبیلی، خاندان صفوی را از تبار کردها می‌دانند و به همین روی، صفویان اصالتاً یک خاندان ایرانی‌زبان به شمار می‌رود.از سویی دیگر شیخ صفی‌الدین خود یک سنی شافعی بود، آیینی که امروزه بیشتر مردم کرد از آن پیروی می‌کنند.
اصالت آذری

بر اساس دیدگاه پروفسور ریچارد فرای، یکی از ایران‌شناسان برجستهٔ دانشگاه هاروارد در دانشنامهٔ ایرانیکا:
ترک‌زبانان آذربایجان در اصل از نوادگان مردمان ایرانی‌زبان گذشته بوده‌اند، که هنوز هم گونه‌های چندی از این زبان‌ها در بخش یافت می‌شوند. کوچ گستردهٔ ترکان آغوز در سده‌های ۱۱ و ۱۲ میلادی نه تنها آذربایجان بلکه آناتولی را هم ترک‌زبان کرده‌است. این ترک‌زبانان آذربایجان بوده‌اند که پادشاهی صفویه را درست کرده‌اند.

همچنین چندی دیگر از پژوهش‌گران نیز بر آذری بودن صفویان پای فشرده‌اند.
منبع:
تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوران صفویه
« آخرین ویرایش: 28 اکتبر 2011 ,ساعت 14:17:02 توسط مارسل »
 
پاسخ : حکومت صفویه
« پاسخ #19 : 28 اکتبر 2011 ,ساعت 14:37:37 »
0
من از کتاب (جامعه شناسی نخبه کشی) نوشته علی رضاقلی (والا) براتون یک مطلب مستند میذارم:
مالیات ف و ا ح ش و ر و س پ ی ها در عصر صفوی حدود 10000 تومان بود که 6000 تومان آن از اصفهان جمع آوری می شد و این 6000 تومان از بین 15000؟؟؟؟؟؟ ر و س پ ی و ف ا ح ش ه اصفهانی که عموما گرجی بودند گرفته می شد...
این مطلب تماما مستند تناقض با کتابای درسی ما و البته سیاست هاش شاهان اسلام پناه صفوی داشته...
شما چی میگین؟؟؟

 

[ دوشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩۳ ] [ ٢:۳٢ ‎ب.ظ ] [ پوریا متولی ]

زندگی نامه سعدی شیرازی
 
شیخ‌ مشرف‌الدین‌ ابن‌ مصلح‌ بن‌ عبدا... شیرازی‌ موسوم‌ به‌ شیخ‌ سعدی‌ از بزرگ‌ترین‌ شنموده‌ است‌. تاریخ‌ زندگی‌ این‌ شاعر و سخن‌سرای‌ بزرگ‌ چندان‌ معلوم‌ نیست‌ و اقوال‌ متعددی‌ در کتاب‌های‌ تاریخی‌ ذکر شده‌ است‌ ولی‌ ظاهرا در بین‌ سالهای‌ 600 تا 610 ه. ق‌ در شهر شیراز به‌ دنیا آمده‌ است‌.سعدی‌ در خانواده‌ای‌ اهل‌ علم‌ و ادب‌ چشم‌ به‌ جهان‌ گشود(1) و از اوان‌ کودکی‌ تحت‌ نظارت‌ دقیق‌ پدرش‌ به‌ آموختن‌ علوم‌ و معارف‌ روزگار خویش‌ پرداخت‌. محبت‌ و ارشاد خردمندانه‌ پدر در سال‌های‌ کودکی‌ مشوق‌ این‌ کودک‌ خردسال‌و سرشار از هوش‌ و استعداد بود و وی‌ در مدتی‌ کوتاه‌ به‌ اطلاعات‌ وافری‌ در باب‌ تاریخ‌ و ادبیات‌ ایران‌ دست‌ یافت‌. سعدی‌ در 12 سالگی‌ پدرش‌ را از دست‌ داد و با سرپرستی‌ مادرش‌ تحصیلات‌ خود را ادامه‌ داد. استاد در سال‌ 621ه.ق رهسپار بغداد که‌ مرکز علمی‌ و ادبی‌ بزرگ‌ آن‌ روز جهان‌ اسلام‌ بود گشت‌ ودر مدرسه‌ معروف‌ نظامیه‌ بغداد و دیگر محافل‌ علمی‌ آن‌ شعر مشغول‌ به‌ تحصیل‌ شد. این‌ دوران‌ مواجه‌ بود با هجوم‌ وحشیانه‌ مغولان‌ به‌ ایران‌ و پایمال‌ گشتن‌ ایالات‌ مختلف‌ ایران‌ در زیر سم‌ اسب‌های‌ این‌ قوم‌ وحشی‌ و درنده‌ خو. زادگاه‌ سعدی‌ اگرچه‌ از تهاجمات‌ مغولان‌ مصون‌ ماند ولی‌ استان‌ فارس گرفتار کشمکش‌های‌ سختی‌ بین‌ احفاد ‌خوارزمشاهیان و اتابکان‌ شد و آرامش‌ و امنیتی‌ که‌ بر شیراز حاکم‌ بود رخت‌ بربست‌. سعدی‌ که‌ در این‌ ایام‌ به‌ خوشه‌ چینی‌ از محضر دو تن‌ از بزرگترین‌ مشایخ‌ بزرگ‌ صوفیه‌ آن‌ روزگار ابوالفرج‌ بن‌ جوزی‌ و ‌شیخ‌ شهاب‌ الدین‌ سهروردی مشغول‌ بود همزمان‌ با این‌ اوضاع‌ و احوال‌ دل‌ از زادگاه‌ زیبای‌ خود برکشید و به‌ پیروی‌ از روح‌ بی‌آرام‌ و بیقرار خود به‌ شوق‌ جهانگردی‌ عازم‌ سفری‌ دور و دراز گشت‌ که‌ بین‌ سی‌ تا چهل‌ سال‌ به‌ طول‌ کشید. وی‌ در طول‌ این‌ سفرهای‌ طولانی‌ ولایات‌ و ایالاتی‌همچون‌ عراق‌، شام‌ و حجاز را در نوردید و تا شمال‌ آفریقا نیز پیش‌ رفت‌ و علاوه‌ بر مشاهده‌ شهرها و ملتهای‌ مخلتف‌، با مذاهب‌ و فرق‌ گوناگون‌ آشنایی‌ یافت‌ و یا طبقات‌ مردم‌ مخلوط و ممزوج‌ گشت‌. نقل‌ شده‌ است‌ وی‌ در طی‌سفرهای‌ خود حتی‌ کاشمر و هند و ترکستان‌ را نیز در نوردید که‌ البته‌ اکثر محققان‌ فعلی‌ سفر سعدی‌ به‌ این‌ سرزمین‌های‌ دور دست‌ را مردود دانسته‌ و آن‌ را حاصل‌ تخیلات‌ شاعرانه‌ وی‌ می‌دانند. حکیم‌ پس‌ از این‌ مسافرت‌ طولانی‌ و در حالی‌ که‌ از جوانی‌ خام‌ و بی‌تجربه‌ به‌ پیری‌ دنیا دیده‌ و شیخی‌ اخلاق‌گرا با کوله‌باری‌ از تجارب‌ معنوی‌ و افکار ورزیده‌ بدل‌ گشته‌ بود به‌ شیراز بازگشت‌. این‌ زمان‌ که‌ حدود سال‌ 655 ه.ق‌ بوده‌ است‌ مقارن‌ بود با ایام‌ حکومت‌ اتابک‌ ابوبکر بن‌ سعدبن‌ زنگی‌ سلغری‌ ((623 ـ 668 ه.ق‌) و این‌ حاکم‌ اندیشمند درسایه‌ عدل‌ و رأفت‌ خود آرامش‌ و امنیت‌ کاملی‌ را در ایالت‌ فارس‌ حکمفرما ساخته‌ بود.(2) سعدی‌ پس‌ از ورود به‌ شیراز مورد عنایت‌ اتابک‌ ابوبکر قرارگرفت‌ و در شمار نزدیکان‌ وی‌ درآمد. ولی‌ نه‌ به‌ عنوان‌ شاعری‌ ممدوح‌ و درباری‌ بلکه‌ به‌ عنوان‌ مشاوری‌ فرزانه‌ و دانشمندی‌ جهان‌ دیده‌ و قطب‌ صوفیان‌ که‌ با شهامتی‌ شگفت‌ امیر وسایر بزرگان‌ را به‌ عدل‌ و نیکوکاری‌ می‌خواند و با اندرزهای‌ خردمندانه‌ خود سپری‌ شدن‌ روزگار و گذشتن‌ جاه‌ و جلال‌ و تغییر احوال‌ را به‌ آنان‌ گوشزد می‌ساخت‌.(3) حکیم‌ پس‌ از مرگ‌ امیر ابوبکر بن‌ سعد به‌ ارائه‌ پندهای‌ حکیمانه‌ خود به‌ سایر امراء اتابکان‌ فارس‌ و دانشمندانی‌ همچون‌ خواجه‌ شمس‌الدین‌ محمد جوینی‌ صاحب‌ دیوان‌ وزیر هلاکو و عطاملک‌ جوینی‌ و سایرفضلا و دانشمندان‌ عصر خویش‌ پرداخت‌. وی‌ اگرچه‌ در برخی‌ اشعار خود این‌ امرا و بزرگان‌ رامدح‌ و ستایش‌ نیز نمود ولی‌ هیچگاه‌ شیوه‌ شاعران‌ درباری‌ پیش‌ از خود را پیروی‌ ننمود و همواره‌ راه‌ اندرز و نصیحت‌ را به‌ جای‌ اغراق‌ و مضمون‌سازی‌ در مدح‌ در نظر داشت‌. سعدی‌ در این‌ دوران‌ که‌ می‌توان‌ آن‌ را ایام‌ گوشه‌نشینی‌ وی‌ دانست‌ در شیراز شهر محبوبش‌ اقامت‌ گزید و در حالی‌ که‌ در سراسر عالم‌ اسلامی‌ آن‌ روزگار شهره‌ عام‌ و خاص‌ گشته‌ بود به‌ سرایش‌ اشعار خویش‌ و خلق‌ شاهکارهایی‌ همچون‌ گلستان‌ و بوستان‌ پرداخت‌. بوستان‌ اولین‌ اثر بزرگ‌ هنری‌ او بود که‌ آن‌ را درسال‌ 655 به‌ پایان‌ رساند و این‌ منظومه‌ تعلیمی‌ بزرگ‌ را به‌ اتابک‌ مظفر الدین‌ ابوبکر بن‌ سعد زنگی‌ هدیه‌ نمود.سعدی‌ یک‌ سال‌ بعد گلستان‌ را که‌ آمیخته‌ای‌ از نثر و نظم‌ بود به‌ پایان‌ رساند و آن‌ را به‌ پسر ابوبکر به‌ نام‌ سعد بن‌ ابوبکر بن‌ سعد زنگی‌، که‌ سعدی‌ تلخص‌ خویش‌ را از نام‌ وی‌ گرفته‌ است‌، تقدیم‌ نمود. اواخر عمر سعدی‌ در عزلت‌ و گوشه‌نشینی‌ سپری‌ شد و وی‌ در انزوایی‌ چون‌ اعتکاف‌ صومعه‌نشینان‌ خود را وقف‌ مراقبه‌ و شعر نمود; شیخ‌ در این‌ روزها از تجارب‌ فراوانی‌ که‌ در سفرهایش‌ اندوخته‌ بود مواعظی‌ برای‌ پادشاهان‌ و رعایا و شاگردان‌ و ستایندگان‌ می‌فرستاد و به‌ نوبه‌ خویش‌ از خیراندیشی‌، هدایا و معاشی‌ که‌ آنان‌ برای‌ او فراهم‌می‌کردند بهره‌مند می‌گشت‌. این‌ دوره‌ از زندگی‌ نسبتا دراز مدت‌ این‌ شاعر بزرگ‌ در بر گیرنده‌ تصنیف‌ بیشتر اشعارغنایی‌ او اعم‌ از غزلیات‌ و مدایح‌ تعلیمی‌ در قالب‌ قصیده‌ بود که‌ در آن‌ سران‌ و بزرگان‌ را پند می‌داد و وقایع‌ جاری‌ راتفسیر می‌کرد. سخن‌سرای‌ بزرگ‌ ایران‌ در سال‌ 691 ه. ق‌ در شیراز بدرود حیات‌ گفت‌ و در زاویه‌ خود که‌ امروز آرامگاه‌ سعدی‌ یا سعدیه‌ خوانده‌ می‌شد دفن‌ گردید. شهرت‌ شیخ‌ اجل‌ سعدی‌ در دوره‌ زندگی‌ او مرزها را در نوردید و به‌ دورترین‌ مناطق‌ نیز رسید.او که‌ در جوانی‌ نیز به‌ گفته‌ خود شهره‌ آفاق‌ بود پس‌ از سپری‌ نمودن‌ سفرهای‌ طولانی‌ خویش‌ و پیوستن‌ به‌ دربار اتابک‌ ابوبکر و سرایش‌ بوستان‌ و گلستان‌ به‌ شهرت‌ عظیمی‌ دست‌ یافت‌. مهارت‌ غیر قابل‌ توصیف‌ شیخ‌ در آمیختن‌ تجربه‌های‌ تلخ‌ و شیرین‌ و باز نمودن‌ زوایای‌ روح‌ ودل‌ آدمیان‌ با بهره‌گیری‌ از ظریف‌ترین‌ عواطف‌ عاشقانه‌ و توصیف‌ زیبایی‌های‌ طبیعت‌ و لحظه‌های‌ شوق‌ و هجران‌ چنان‌ شکوه‌ و جلالی‌ به‌ او بخشید که‌ حتی‌ در دوره‌ حیاتش‌ نیز آثارش‌ سرمشق‌ شاعران‌ و نویسندگان‌ قرار گرفت‌ و سخن‌سرایان‌ بعد از او بارها طبع‌ خود را در بوجود آوردن‌ آثاری‌ همچون‌ گلستان‌ و بوستان‌ آزمودند. سعدی‌ در انواع‌ قالب‌های‌ شعری‌ همچون‌ قصیده‌ و رباعی‌ و غزل‌ طبع‌ آزمایی‌ نمود و در هر یک‌ از اقسام‌شعری‌ شاهکارهای‌ بزرگی‌ پدید آورد. شهرت‌ عمده‌ وی‌ در سرایش‌ قصیده‌هایی‌ روشن‌ و روان‌ و ساده‌ و بی‌تکلف‌ است‌ که‌ در این‌ قصاید بیشتر به‌ نعت‌ خداوند و پند و اندرز و حکم‌ و مراثی‌ و مدایح‌ پرداخته‌ است‌. همانگونه‌ که‌ اشاره‌ شد حکیم‌ شیراز شاعری‌ درباری‌ نبود و اگرچه‌ با تعداد زیادی‌ از دربارها تماس‌ داشت‌ ولی‌ هیچ‌گاه‌ از اعتقاد خود به‌آزادی‌ اندیشه‌ و قلم‌ دست‌ نکشید و هرگز دست‌ تکدی‌ پیش‌ کسی‌ دراز ننمود. مدایح‌ او محدود می‌باشند و او روی‌ هم‌ رفته‌ مایل‌ بود قصاید خود را از مواعظ دلنشین‌ و سخنان‌ حکمت‌آموز خطاب‌ به‌ پادشاهان‌ پرسازد. سعدی‌ علاوه‌ بر اینکه‌ درجه‌ مداحی‌ قصیده‌ را کاهش‌ داد به‌ آرایش‌ غزل‌ پرداخت‌ و تحول‌ یکصد ساله‌ غزل‌ را تا پیش‌ از ظهور حافظ،به‌ اوج‌ خود رساند. وی‌ غزل‌ را که‌ بیشتر احساسات‌ شاعر را تعبیر می‌نماید ترجیح‌ داد و در غزلیات‌ پرشورش‌ خود را به‌ دست‌ احساسات‌ عشقی‌ سپرد که‌ به‌ راستی‌ تجربه‌ گردیده‌ است‌. در غزلهای‌ سعدی‌ دل‌ با دماغ‌ و حسن‌ با خرد مبارزه‌ نمود و عشق‌ و ذوق‌ و شور و شوق‌ جای‌ قیاس‌ و نکته‌پردازی‌ و مضمون‌سازی‌ را گرفت‌ و از این‌ روی‌ می‌توان‌ گفت‌ غزل‌ از زمان‌ سعدی‌ در ردیف‌ اول‌ اقسام‌ شعر فارسی‌ قرار گرفت‌. نثر شیرین‌ و روان‌ سعدی‌ که‌ دقیقا برابر با نظم‌ وشعر او بود از دیگر ویژگی‌های‌ منحصر به‌ فرد این‌ شاعر به‌ شمار می‌رود و وی‌ از این‌ طریق‌ بخصوص‌ نثر مسجع‌ و آهنگ‌دار حسن‌ انتخاب‌ و حسن‌ وزن‌ و تناسب‌ خود را وارد زبان‌ فارسی‌ نمود. هنر بزرگ‌ سعدی‌ در نثر مسجع‌ آن‌ بودکه‌ بدون‌ آنکه‌ از شیوه‌ پیشینیان‌ همچون‌ عطار نیشابوری و ابوالمعالی نصرا... منشی‌ در استفاده‌ از جملات‌ مصنوع‌ و پیچیده‌ استفاده‌ کند عباراتی‌ شیرین‌ و گوشنواز و دلفریب‌ و در عین‌ حال‌ ساده‌ و روان‌ به‌ کار برد که‌ شهرت‌ او را دوچندان‌ ساخت‌.(4) از ابتکارات‌ زیبای‌ سعدی‌ در نثر، به‌ کارگیری‌ اشعار و شواهد مناسب‌ در مواقع‌ خاص‌ است‌ که‌ تأثیری‌ جاودانه‌ به‌ سخن‌ او بخشیده‌ است‌ و نمونه‌ آن‌ در گلستان‌ جلوه‌گر است‌. از جمله‌ این‌ شواهد ذکر عباراتی‌ است‌که‌ معنی‌ آیات‌ قرآن‌ کریم‌ را با نظم‌ شیوایی‌ روشن‌ ساخته‌ است‌.(5) از دیگر هنرهای‌ بزرگ‌ استاد سخن‌ ایران‌ بیان‌ حقایق‌ از طریق‌ تمثیل‌ با عباراتی‌ شیرین‌ و کوتاه‌ است‌ که‌ بدون‌ ورود به‌ استدلال‌ و طول‌ مقال‌ منظور نظر خود را بیان‌ داشته‌ است‌. سعدی‌ علاوه‌ بر شعر فارسی‌ در ادبیات‌ عربی‌ نیز تسلط بی‌چون‌ و چرایی‌ داشت‌ و اقامت‌ و تحصیل‌ او دردیار عرب‌ و مطالعه‌ آثار برخی‌ از شاعران‌ و نویسندگان‌ عرب‌ موجب‌ شد که‌ اشعار پخته‌ و رسایی‌ نیز در زبان‌ عربی‌ بسراید که‌ بعدها مورد تحسین‌ شعرای‌ عرب‌ زبان‌ نیز قرار گرفت‌. شیخ‌ اجل‌ آثار بزرگی‌ از خود به‌ یادگار گذاشت‌ که‌ بخش‌ اعظم‌ این‌ آثار شامل‌ غزلیات‌، سخنان‌ موجز و گفته‌های‌ اخلاقی‌ موسوم‌ به‌ صاحبیه‌ و قطعات‌ (رباعیات‌ ومفردات‌) در مجموعه‌ای‌ تحت‌ عنوان‌ کلیات‌ سعدی‌ جمع‌آوری‌ شده‌ است‌. بزرگ‌ترین‌ یادگار هنری‌ این‌ شاعر والامقام‌ دو کتاب‌ جاودانی‌ بوستان‌ و گلستان‌ است‌ که‌ تمامی‌ هنر خود را در این‌ کتابها جلوه‌گر ساخته‌ است‌. گلستان‌ کتابی‌ کوچک‌ با نثر بسیار روان‌ و آمیخته‌ با شعر است‌ که‌ شاعر در یک‌ دیباچه‌ و هشت‌ باب‌ مجموعه‌ داستان‌هایی‌ را روایت‌ می‌کند که‌ در هر یک‌ از این‌ حکایت‌ها به‌ نوعی‌ چشم‌ خواننده‌ به‌ زشتی‌های‌ و زیبایی‌های‌ زندگی‌ اجتماعی‌ گشوده‌می‌شود. هر یک‌ از داستان‌های‌ گلستان‌ سرشار از نکات‌ نغز اجتماعی‌ و اخلاقی‌ و ترتیبی‌ است‌ که‌ هر کدام‌ حتی‌ به‌ تنهایی‌ نیز می‌تواند سرمشق‌ زندگی‌ انسان‌ها قرار گیرد. بوستان‌ یا سعدی‌نامه‌ منظومه‌ای‌ در 4500 بیت‌ است‌ که‌ جدای‌ از حمد و ثنای‌ آغازین‌ به‌ ده‌ باب‌ تقسیم‌ شده‌ و اساس‌ و مبنای‌ آن‌ تعلیم‌ و تربیت‌ است‌. شاعر درباب‌های‌ مختلف‌ که‌ هر یک‌ به‌ مضامینی‌ همچون‌ عدل‌ و تدبیر، احسان‌، عشق‌ و شور مستی‌، تواضع‌، رضا، قناعت‌، تربیت‌،عافیت‌، توبه‌ و صواب‌ و مناجات‌ اختصاص‌ یافته‌ است‌ عقاید گرانبهای‌ خود را که‌ حاصل‌ عمری‌ اندیشه‌ و مطالعه‌ افاق‌و انفس‌ و سیر و سفر و آمیزش‌ با اقسام‌ ملل‌ و نحل‌ و مشاهده‌ وقایع‌ تاریخی‌ است‌ در حکایات‌ و اشعاری‌ زیبا بیان‌ نموده‌ و مجموعه‌ای‌ از بهترین‌ دستورهای‌ اخلاقی‌ و اجتماعی‌ و نمونه‌ شیوای‌ فارسی‌ ادبی‌ را بوجود آورده‌ است‌.حکیم‌ مجموعه‌ای‌ از شعر و نثر خویش‌ را نیز در قالب‌ هنری‌ و شوخی‌ و انتقاد به‌ تصویر کشیده‌ که‌ تحت‌ عنوان‌ غزلیات‌، مضحکات‌ و خبثیات‌ در کلیات‌ او جای‌ گرفته‌ است‌. توصیف‌ شخصیت‌ واقعی‌ حکیم‌ سعدی‌ در قالب‌ مقاله‌ای‌ کوتاه‌ کاری‌ دشوار است‌ و تنها می‌توان‌ گفت‌ او یکی‌ از با روح‌ترین‌ و بلند پایه‌ترین‌ بزرگان‌ ادب‌ ایران‌ و جهان‌ است‌ که‌ مشوق‌ بزرگ‌ اخوت‌ و برادری‌ در بین‌ انسان‌ها بوده‌ و بزرگوارانه‌ درصدد اجرای‌ این‌ آرمان‌ بزرگ‌ در بین‌ ملت‌ها گام‌ برداشته‌ است‌.
سخن سعدی
سعدی سلطان مسلم ملک سخن و تسلطش در بیان از همه‌کس بیشتر است. کلام در دست او مانند موم است. هر معنایی را به عبارتی ادا می‌کند که از آن بهتر و زیباتر و موجزتر ممکن نیست. سخنش حشو و زواید ندارد. سعدی شیوه ایرانیان در شعر را درنثر نیز بکار برده است، چنانکه نثرش مزه شعر، و شعرش روانی نثر را دریافته است، و از برکت وجود سعدی زبان شعر و زبان نثر فارسی از دو گانگی بیرون آمده و یک زبان شده است. کتاب «گلستان» زیباترین کتاب نثر فارسی است و خصایصی دارد که در هیچ کتاب دیگر نیست، نثری است آمیخته به شعر یعنی برای هر شعر و جمله و مطلبی که به نثر ادا شده یک یا چند شعر فارسی و گاهی عربی شاهد آورده است که آن را معنی می‌پرورد و تایید و توضیح و تکمیل می‌کند، و آن اشعار چنان که در آخر کتاب توجه داده است همه از گفته‌های خود اوست و از کسی عاریت نکرده است‌، و آن نثر و این شعر هر دو از هر حیث به درجه کمال است و در خوبی مزیدی بر آن متصور نیست. نثرش گذشته از فصاحت و بلاغت و سلامت و ایجاز و متانت و استحکام و ظرافت، همه آرایش‌های شعری را هم در بر دارد، حتی سجع و قافیه، اما در این جمله به هیچ‌وجه تکلف و تصنع دیده نمی‌شود و کاملا طبیعی است، نه هیچ‌جا معنی فدای لفظ شده و نه هیچ‌گاه لفظی زاید بر معنی آورده است، هرچه از معانی بر خاطرش می‌گذرد بدون کم و زیاد به بهترین وجوه تمام و کمال به عبارت می‌آورد و مطلب را چنان ادا می‌کند که خاطر را کاملا اقناع می‌سازد. از سجع و قافیه و تشبیه و کنایه و استعاره و جناس و مراعات نظیر و غیر آن، اما به هیچ‌وجه در این صنایع افراط و اسراف نکرده است.
هیچ‌کس به اندازه سعدی پادشاهان و صاحبان اقتدار را به حسن‌سیاست و دادگری و رعیت‌پروری دعوت نکرده و ضرورت این امر را مانند او روشن و مبرهن نساخته است. از سایر نکات کشورداری نیز غفلت نورزیده و مردم دیگر را هم از هر صنف و طبقه، همه را به وظایف خودشان آگاه کرده و هیچ دقیقه‌ای از مصالح و مفاسد را فرو نگذاشته است. سعدی از شاعران انگشت‌شماری است که غزل‌های عاشقانه او اغلب از مطلع تا به مقطع عاشقانه می‌ماند و برخلاف حافظ به موضوع‌های دیگر نمی‌پردازد. در نظر سعدی عشق شرف آدمی است. به همین خاطر با وجودی که در یکی از خونبارترین روزگاران تاریخ جهان، زندگی کرد، اما عشق را فراموش نکرد و زیباترین نغمه‌های عاشقانه جهان را در زبان فارسی به‌ وجود آورد. محمدعلی فروغی پس از بیان ویژگی‌های ممتاز سعدی، اینچنین به‌ شرح دل‌سوختگی این شاعر می‌پردازد: «همه مزایا که برای سعدی برشمردیم اگر در یک کفه ترازو بگذارند، کفه دیگر که با او برابری می‌کند، جنبه عاشقی اوست. وجود سعدی را از عشق و محبت سرشته‌اند. همه مطالب را به بهترین وجه ادا می‌کند، اما چون به عشق می‌رسد، شور دیگر درمی‌یابد. هیچ‌‌کس عالم عشق‌ را نه ‌مانند سعدی درک کرده و نه به بیان آورده است. عشق او بازیچه هوی و هوس نیست. امری بسیار جدی است. عشق پاک و عشق تمامی است که برای مطلوب از وجود می‌گذرد و خود را برای او می‌خواهد نه او را برای خود. عشق او از مخلوق آغاز می‌شود، اما سرانجام به خالق می‌رسد و از این‌ روست که می‌گوید: «عشق را آغاز هست انجام نیست.»
سعدی را جزو آن سلسله عرفایی که عطار و سنایی و مولوی از آن هستند، نمی‌توان شمرد. عرفان سعدی به لطافت و شور ایشان نیست. عقیده عرفانی سعدی «امکان مشاهده جمال مطلقی در جمال مقید» است. سعدی اصطلاحات عرفانی را از عطار و سنایی اقتباس کرده و اسلوب کلام را از انوری گرفته است. در غزلیات سعدی به ندرت می‌توان کلمه‌ای پیدا کرد که لااقل در محاوره خواص متداول نباشد و همین نزدیکی زبان او به زبان مردم موجب انتشار اشعار او میان توده فارسی‌زبانان است. روانی اشعار سعدی محتاج به بیان نیست. اغلب ابیات او را به‌خصوص در غزل اگر به نثر برگردانیم تقدم و تاخری در کلمات آن روی نخواهد داد.

بوستان و گلستان سعدی
گلستان و بوستان سعدی یک دوره کامل از حکمت عملی است. علم سیاست و اخلاق و تدبیر منزل را جوهر کشیده و در این دو کتاب به دلکش‌ترین عبارات درآورده است. در عین اینکه درنهایت سنگینی و متانت است از مزاح و طیبت هم خالی نیست و چنانکه خود می‌فرماید: «داروی تلخ نصیحت به شهد ظرافت بر آمیخته تا طبع ملول از دولت قبول محروم نماند» سعدی بوستان را در سال 655هـ‌‌ق در ده باب به نظم درآورد. پندها و آرزوهای سعدی در بوستان بیش از دیگر آثار او جلوه‌گر است. به‌ عبارت دیگر سعدی مدینه فاضله‌ای را که به دنبال آن بود، در بوستان تصویر کرده است. در بوستان انصاف و حق‌پذیری فضیلتی است گران‌قدر و ستودنی. بوستان جهان حقیقت است. بنابراین در آنجا حق‌گویی و حق‌شنوی مقامی والا دارد. صدای بشردوستانه سعدی در آنجا به گوش می‌رسد. در جای‌جای این کتاب عواطف انسانی و همدلی و پیوستگی افراد بشر جلوه‌گر است. سعدی گلستان را نیز در سال 656 ه. ق در هشت باب تدوین کرد. وی در این اثر با انتخاب کلمات مناسب و گزینش‌های درست، خواننده را به وجد می‌آورد. واژه‌ها در گلستان از نوعی موسیقی جاندار و همچنین نوعی هم‌آوندی و هماهنگی برخوردارند. با توجه به حرکات ریتمیک واژه‌ها درمی‌یابیم که سعدی با هنرمندی و با دانش فراوان و آینده‌نگری واژه‌ها را برگزیده است. گلستان به سبب نثر مسجع و آهنگین خود زیباترین کتاب نثر فارسی است.
ویژگی معنایی غزلیات سعدی
اگر بخواهیم غزلیات سعدی را ترسیم هندسی کنیم، مثلثی را باید در نظر بگیریم که سه ضلع دارد. هر یک از اضلاع این مثلث گویای یک شاخص و عنصر اصلی در غزلیات سعدی است. تلفیق این عناصر، غزل روان و دلنشین سعدی را می‌آفریند. یک عنصر یا ضلع آن اندیشه و فکر سعدی است که از آن می‌توان به نبوغ اندیشگی یا فکری سعدی یاد کرد. عنصر دیگر نبوغ شاعری و شگردهای هنری اوست. ضلع یا زاویه سوم نیز نبوغ زبانی است.
شعر فارسی دو ویژگی داشت که آن را رو به تکامل بیشتر برد. آن دو ویژگی یکی را می‌توان شاخه عارفانه دانست و دیگری را شاخه عاشقانه. این شعر، با چنین ویژگی‌هایی، در قرن هفتم و در شیراز به سعدی می‌رسد و او آن را به اوج می‌رساند. از این رو شاید، با اندکی تسامح، بتوان تاریخ ادبیات فارسی را به دوره پیش از سعدی و پس از سعدی تقسیم‌بندی کرد. تنها ستاره‌ای هم که پس از او توانست بدرخشد، حافظ بود. حافظ نیز تکیه بر داشته‌های سعدی داشت. اگر چه زبانی که شاعران و نویسندگان خراسان استفاده می‌کردند، زبانی فاخر بود، اما به دلیل نقطه‌ضعف‌هایش، نمی‌توانست به زبان معیار تبدیل بشود. این سعدی بود که با تکیه بر واقعیات اجتماعی و سنت‌های فرهنگی و همچنین تجربیات شخصی و خلاقیت هنری، توانست به گونه‌ای هوشمندانه این زبان را بدل به زبان معیار کند. در بخش نثر، «گلستان» اوج چنین زبانی است و در بخش شعر، غزلیات اوج دیگری است.
غزل امروز که دست‌پرورده سعدی است، اگرچه با سنایی آغاز شد و در دست شاعران توانمندی همانند انوری، خاقانی و ظهیر پخته و پرورده شد، اما تفاوت عمده‌ای با تغزل دارد؛ تغزلی که در ابتدای قصاید می‌آمد، یک توصیف روایی بود که شاعر هنگام وصف معشوق به‌کار می‌برد. آن توصیفات از علایق شاعر بر می‌خاست. در چنین موقعیتی، حتی عاشق در مقام معشوق می‌نشست و ویژگی‌های صوری او را وصف می‌کرد. این تغزلات یک ویژگی دیگر نیز داشت؛ معشوق‌هایی که اینگونه شاعران توصیف می‌کردند، غلامان و کنیزکانی بودند که تحت فرمان آنها قرار داشتند. از همین رو، گاه جای عاشق و معشوق عوض می‌شد. از سویی دیگر، غلامانی که در آن تغزلات از آنها یاد می‌شد، حرفه سپاهیگری داشتند و چابک بودند.
در نتیجه شاعر نیز در توصیفاتش از ابزاری استفاده می‌کرد که مربوط به حرفه و شغل سپاهیگری بود. به‌خاطر همین است که در اینگونه تغزلات، نگاه معشوق همانند تیر می‌شود، مژگان او خنجر است و ابروی او به کمند تشبیه می‌شود. خود معشوق نیز خونخوار و جفاپیشه است. این توصیفات را تا قرن ششم می‌توانیم ببینیم.
با گذر زمان و ورود سنایی به عرصه غزل، به دو گونه غزل عاشقانه و عارفانه می‌رسیم. تحولات بعدی را نزد شاعرانی همانند انوری و ظهیر و خاقانی می‌بینیم. وقتی غزل به سعدی می‌رسد، ویژگی‌های خاصی پیدا می‌کند و او با آگاهی و هوشمندی، زبان آن را کاملا تغییر می‌دهد. سعدی تمام مفاهیمی را که شاعران پیش از او آورده‌اند، چنان بیان تازه‌ای می‌دهد که گویی سخن نویی است. همین ویژگی است که غزل سعدی را متفاوت می‌کند. او در این کار بسیار تیزبین است. آن معشوق‌هایی که در تغزلات توصیف می‌شدند، هنگامی که وارد غزل سعدی می‌شوند، با تشبیهات و اصطلاحات تازه‌ای وصف می‌شوند. اگر پیش از آن اصطلاحات خشن بود و از ابزار جنگی برای توصیف معشوق استفاده می‌شد، اکنون در زبان سعدی رنگ لطیفی می‌گیرند و به حوزه طبیعت نزدیک می‌شوند. این تفاوت ساختار زبانی سعدی را به سادگی می‌توان تشخیص داد.
می‌توان ویژگی‌های دیگری نیز در غزل سعدی تشخیص داد. یکی از آن ویژگی‌ها استفاده او از تمثیل است. شاعر از تمثیل استفاده می‌کند تا یک مفهوم انتزاعی را در قالب واژگان مادی بیان کند. او ناگزیر است برای درک ذهنی خواننده، یک داستان تمثیلی بسیار کوتاه و موجز را به‌کار بگیرد. یک بخش از زیبایی غزل سعدی، در صراحت و صداقت او نهفته است. او همه را، حتی خودش را، نقد می‌کند. اگر پندی می‌دهد به شیوه غیرمستقیم آن را بیان می‌کند. چراکه او تصوری فراتر از سخن عاشقانه از غزل دارد و حکیم و دانشمندی است که رویکردی والاتر دارد.

ویژگی‌ سبکی غزلیات سعدی
یکی از ویژگی‌هایی که در کلام و ساختار زبانی سعدی می‌توانیم ببینیم، شگرد استفاده او از عبارات، صفات و واژگان سلبی یا منفی در کلام است. از آنجایی که استفاده سعدی از این صفت بسیار زیاد است، می‌توانیم آن را ویژگی یا ساختار سبکی خاص او تلقی کنیم. در توضیح این شگرد باید گفت که معمولا نویسنده یا شاعر وقتی کلامی را برمی‌گزیند که قالب امری دارد، ممکن است آن کلام برای مخاطب ناخوشایند یا ملال‌انگیز باشد. اما با استفاده غیرمستقیم از کلام و نشاندن آن در عبارت سلبی، این ناخوشایندی از بین می‌رود؛ از طرف دیگر با بهره‌گیری از چنین شگردی، ذهن مخاطب نسبت به پاره دوم کلام، که معمولا اثباتی است، کنجکاو می‌شود، نمونه چنین شگردی این بیت است «من نه آن صورت‌پرستم کز تمنای تو مستم / هوش من دانی که برده است؟ آنکه صورت می‌نگارد.» یا در بیت دیگر می‌گوید: «حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان/ این توانم که بیایم به محلت بگدایی.» پاره اول کلام، جنبه منفی دارد و قسمت دوم حالت اثباتی و مثبت. سعدی هنگامی که از این شگرد استفاده می‌کند، بر طنازی کلام خود می‌افزاید. بهره‌جویی از این روش برای نشان دادن حیرت و سرگشتگی خود نیز نمونه دیگری از کار سعدی است. مانند این بیت «ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی/ جهان و هر چه درو هست صورتند و تو جانی»
یک ویژگی دیگری که در کلام و زبان سعدی می‌بینیم، توصیفی است که او برای شفاف‌سازی زبان به‌کار می‌گیرد. اینکه کلام سعدی در بسیاری جاها سهل و آسان می‌شود، آن‌چنان که نیازمند تاویل نیست، به‌خاطر همین شفاف‌سازی است. حذف به قرینه معنوی یا مجازی کلام، یک ویژگی دیگر غزل سعدی است. استفاده از یک واج یا صامت خاص، برای موسیقایی کردن کلام و نیز ایجاز در سخن، از دیگر ویژگی‌های سخن سعدی به‌شمار می‌رود. برای حذف به قرینه، این بیت را می‌توان مثال زد: «گفتم لب ترا که دل من تو برده‌ای/ گفتا کدام دل چه نشان کی کجا که برد؟» در اینجا حذف به قرینه معنوی صورت گرفته است.
سعدی در غزلیاتش از شگرد تکرار هم استفاده می‌کند. این تکرار دو جنبه دارد، گاهی تکرار در یک بیت است. در این مواقع عین کلمه یا عبارت یا فعل تکرار می‌شود و گاهی تکرار در ابیات مختلف است. سعدی در وهله اول، وحدت اندیشه دارد. این وحدت اندیشه، او را در تقابل با هر رویدادی، وادار می‌کند که کلامی واحد بیاورد. از سویی دیگر، اهمیت موضوع برای سعدی بیش از آن است که بخواهد فکر کند که تکرار در سخنش هست یا نه. در کلام او، از تکرار زیبا، جز زیبایی برنمی‌خیزد. پس او از اینکه کلامش تکراری باشد، ابایی ندارد و نگران چنین مساله‌ای نیست. در مورد تکرار در کلام سعدی، این بیت را می‌توان مثال زد «آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم/ تا برفتی ز برم صورت بی‌جان بودم» یا «خرم آن روز که باز آیی و سعدی گوید؟ آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم»

[ یکشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ ] [ پوریا متولی ]

 

محمد تقی در حدود 1186 در فرهان زاده شد

پدرش ، کربلایی محمد قربان ، آشپز و ناظر دستگاه قائم مقام فرهانی بود . مادرش ، فاطمه ( فاطمه سلطان ) دختر استاد شاه محمد بنا اهل فرهان و شاغل در دستگاه قائم مقام بود

محمد تقی در خاندان قائم مقام و در میان فرزندان و برادر زادگان او رشد و نمو کرد . او کودکی و نوجوانی را در محیط دستگاه میرزابزرگ قائم مقام و پسرش میرزاابولقاسم قائم مقام - که هردو وزیر عباس میرزا شاهزاده اصلاح طلب ایرانی بودند - گذرانددر واقع امیر میهن دوستی و استقلال طلبی را از عباس میرزا و دو وزیر بلند آوازه اش آموخت .

امیر خیلی زود در آن محیط فضل و ادب و سیاست ، پیشرفت کرد و فن نویسندگی را آموخت استعداد و هوش بالای امیر از چشمان تیزبین قائم مقام پنهان نماند که سبب پیشرت های بسیاری در آینده برای امیر شد

پس از گذراندن دورهه ای تحصیل و مسئولیتهای کم اهمیت در سال 1207 به همراه هیاتی به سرپرستی خسرومیرزا برای عذرخواهی از واقعه قتل گریبایدوف در ایران راهی روسیه شد . وظیفه امیر در این سفر سیاسی منشیگری و ارسال گزارش عملکرد هیات برای قائم مقام بود این سفر از 1/ 1208 تا 12/1208 طول کشید

حدود اوایل 1216 به مقام وزارت نظام اذربایجان - که مهمترین شهر آن دوران بعد از تهران بود -- منصوب شد و در ماه مهر همان سال به همراه ناصرالدین میرزا ولیعهد و امیرنظام رنگنه برای ملاقات با امپراتور روسیه به ایروان رفت .

در اردیبهشت 1222 از سوی دولت ایران مامور شرکت در کنفرانس ارزنۀ الروم شداین کنفرانس که با حضور نمایندگان روس و انگلیس در کشور عثمانی برگزار می شد مامورین داشت که به اختلافات و نبردهای ریشه دار بین دوکشور ایران و عثمانی خاتمه دهد او در این ماموریت تسلط خود را به امور سیاسی به خوبی نشان داد و مورد تحسین نمایندگان سیاسی روس و انگلیس قرار گرفت نتیجه این کنفرانس که به عهندنامه ارزنۀ الروم بود در حقیقت اولین دست پخت سیاسی امیر بود که یک نگاه ساده به این عهد نامه و عهد نامه های پیشین نشانگر میزان تسلط امیر بر امور ساسی را نمایانگر میسازد و نشان میدهد که تا چه اندازه فکر استقلال این کشور پهناور را در سر میپرورانده است .

هنگامی که محمد شاه قاجار در 13 شهریور 1227 برابر با 4 سپتامبر 1848 در گذشت او مقدمات سفر ناصرالدین میرزا را به تهران فراهم کرد . او در ابتدا با فراهم نمودن مبلغ 30 هزار تومان از بازار تبریز به همراه سربازان موجود در تبریز که حدود 30 هزار نفر بودند به سمت تهران به راه افتاد و لیاقت امیر در امر آراستن و رهبری سپاه سبب شد تا در محلی به نام چمن توپچی از سوی شاه جدید به لقب امیر نظام ملقب گردد .

شاه شب شنبه 28 مهر ماه 1227 در تهران بر تخت سلطنت جلوس کرد و در همان شب امیر نظام را به عالیترین لقب و منصب کشوری یعنی اتابک اعظم ملقب کرد و از این تاریخ بود که در واقع امیر شخص اول مملکت و مسئول امور کشوری و لشکری شناخته شد

مضمون دسخط شاه به امیر چنین بود :

ما تمام امور ایران را به دست شما سپردیم و شما را مسئول هر خوب و بدی که اتفاق افتد میدانیم همین امروز شما را شخص اول ایران کردیم و به عدالت و حسن رفتار شما با مردم ، کمال اعتماد و وثوق داریم و به جز شما به هیچ شخص دیگری چنین اعتقادی نداریم وبه همین جهت این دست خط را نوشتیم

مشکلاتی که از دوره قبل برای امیر باقی مانده بود عبارتن از :

خرانه تهی کشور

شورش در ایالات به ویژه فتنه سالار در خراسان

بی نظمی و اختلاف در کلیه امور کشوری و لشکری

یعنی به قول معروف سنگ روی سنگ بند نبود در سرزمین پهناور ایران ، که این ریشه در زمامداری افراد نالایقی چون حاج میرزا آقاسی و دیگر بی کفایتان داشت . همچنین علاوه بر مشکلات بالا این را هم باید افزود و ان هیجاناتی است که پس از مرگ شاه معمولا در ایران به وقوع می پیوست

امیر با پشتکاری شگفت انگیز دست به اصلاحات زد و در این زمینه به موفقیتهای چشمگیری نایل آمد که به راستی اعجاب انگیز بود

فهرستی هرچند کوتاه از خدمات ملی امیر که اورا کبیر کرد :

اصلاحات عمومی :

مصمم گشت که تشکیلات اداری کشور را یکسره اصلاح کند

خرید و فروش حکومت و ولایات را براندازد

طبقه دهقان را از دست ستمگریهای گذشته آزاد نماید

اصول مالیاتی کشور را تغییر دهد

خزانه کشور را سر و سامان داد

از مواجب و مستمریهای گزاف شاهزادگان و درباریان و دیوانیان و روحانیون کاست

برای پادشاه حقوق ثابت تعیین نمود

بر عایدات دولت افزود و میان دخل و خرج دولت موازنه ایجاد نمود

اصلاحات نظام :

مشاقان نظامی اروپا استخدام کرد

به تربیت صاحب منصبان جدید پرداخت

فوج هیای جدید تازه ایجاد کرد و حتی از ایلات و عشاید سرحدی هنگ نظامی جدید ایجاد نمود

ساخلوهای دایمی مرزی ایجاد نمود

کارخانه اسلحه سازی و توپ ریزی احداث کرد

لباس متحد الشکل نظامی برای سربازان و صاحب منصبان ایجاد نمود

درجه های نظامی را تحت قانون جدیدی مشخص گردید

اصلاح دستگاه عدالت :

دیوانخوانه و دارالشرع را بر اصول تازه ای بنیاد نمود

امور عرف و شرع را از هم جدا نمود

اقلیت های مذهبی زردشتی ، مسیحی و یهودی را از اجحاف ها رهانید

آیین بست نشستن را شکست و حکومت قانون را استوار کرد

اصلاحات اخلاق مدنی :

رشوه دادن ، دزدی و پیشگش دادن حکام ، دیوانیان و لشکریان را بر انداخت

تملق گویی و القاب و عناوین ناپسندیده اهل دولت و مدیحه سرایی شاعران را منسوخ نمود

هرزگی ، لوطی بازی ، قداره کشی و عربده کشیدن مستانه در کوی و برزن را از بین برد

اصلاح امور شهری :

چاپار خانه و پست جدید راه انداخت

آبله کوبی را تعمیم داد

جزوه هایی در مبارزه با آبله و وبا در میان مردم و ملایان منتشر کرد

یخچال ها را از آلودگی پاک کرد

به سنگفرش کردن کوچه و بازار همت گماشت

نخستین بیمارستان دولتی را بنا نمود

برای حرفه پزشکی امطحان طبی مقرر ساخت

از نهر کرج آب به تهران آورد

نشر دانش و فرهنگ نو :

مدرسع دارالفنون را بنا نمود

از فرنگستان استادان قابلی استخدام نمود

به ترجمه کتاب های اروپایی همت گماشت

چاپخانه های جدید بنا نمود

روزنامه وقایع اتفاقیه را تاسیس نمود

هیاتی از مترجمان زبانهای مختلف تشکیل و باب روزنامه های فرنگی را به ایران باز نمود

رواج صنعت :

کارخانه های مختلف صنعتی و پارچه بافی ایجاد نمود

از اهل فن چند نفری را به روسیه فرستاد تا فنون غربی بیاموزند

در رقابت با کالا های خارجی از صنعت ملی دفاع نمود

به استخراج معادن دست زد و آن را تا 5 سال ار مالیات معاف نمود

استادان معدن شناسی استخدام نمود و مجمع الصنایعی از مصنوعات ایران تاسیس کرد و محصولات ایران را به نمایشگاه لندن فرستاد

توسعه کشاورزی :

چندین سد بر رود خانه ها ساخت

زراعت بعضی محصولات را معمول ساخت

شیلات خزر را از اتباع روس گرفت و به ایران شپرد

به آبادانی خوزستان توجه مخصوصی نمود

پیشرفت در تجارت :

از بازرگانان داخلی و خارجی ایرانی پشتیبانی کامل نمود

بر میزان صادرات ایران افزود و از واردات کالاهای لوکس و غیر ضروری جلوگیری نمود

تیمچه امیر را به عنوان مجمع بازرگانان بنا نمود و تجارت ایران را سرو سامان داد

برخود امیر با دین نو ظهور :

امیر در برخورد با دین اوران جدید یعنی سید محمد علی باب و پیروانش هیچ گونه نرمش و مدارایی از خود نشان نداد و با دین اوری به مقابله برخواست زیرا آن را مغایر با وحدت ملی و استقلال ایران میدانست

امیر دوبار ازدواج کرد همسر اول او دختر عمویش یعنی دختر حاج شهبازخان بود نام او را جان جان خانم گفته اند ، امیر از همسر اول خود سه فرزند داشت ، میرزا احمد خان مشهور به امیر زاده و دو دختر

امیر به هنگام صدارت از هسر اول خود جدا شده و در جمعه 27 بهمن 1227 با عزت الدوله ، تنها خواهر تنی ناصرالدین شاه ازدواج کرد . از عزت الدوله نیز دو دختر داشت . عزت الدوله با اینکه خواهر تنی شاه بود اما در سرا شیبی سقوط و تباهی دولت امیر هیچگاه اورا تنها نگذاشت ، تلاش بسیار کرد تا از جان امیر در مقابل ستم برادر خود پاسداری کند اما نتوانست نام او نیز به عنوان الگوی وفاداری زن ایرانی همیشه در تاریخ این مرز و بوم زنده خواهد ماند

منش شخصی و رفتار سیاسی امیر سخت مورد ستایش و توجه همگان قرار گرفت . حتی بیگانگان نیز هنگامی که میخواهند در باره او ودولتش مطلبی بنگارند ، بدون توجه به دول بیگانه در سقوط دولت او لب به تحسین و ستایش میگشایند

دلایل سقوط دولت امیر :

دلایل این سقوط را باید از دو دید مورد بررسی قرار داد

1- عوامل داخلی

2- عوامل خارجی

نقش دولتهای خارجی به ویژه روس و انگلیس در تباهی دولت اکیر آشکار استو در واقع بدیهی است و در واقع همان گونه که استبداد دشمن ازادی است اسعمار نیز دشمن استقلال است

امیر به استقلال ایران جان تازه ای بخشید و اقتدار دولت مرکزی را به رخ جهانیان کشیده بود .

عوامل داخلی بر اندازی عبارتند از ناراضیان درباری ، شاهزادگان متضرر شده از تعدیل مواجب ، ورشکستگان سیاسی که در دولتهای پیشین سیاستهای حکومتیشان با شکست مواجه شده واینک از دریچه چشم حسد به اصلاحات امیر مینگریستند همه این افراد در زیر مهد اولیا مادر شاه گرد آمده و به تحریک و دسیسه علیه امیر مشغول بودند

اما همه این عوامل تا روزی که شاه از دولت امیر حمایت میکرد هیچ کاری از پیش نمیبرد. در حقیقت مهمترین عامل داخلی سرنگونی دولت امیر را میباید در ماهیت استبدادی حکومت در کشورهای شرقی جستجو کرد بدون تردید یکی از ویژگی های مهم حکومت های اسبدادی و فردی ، تحمل نکردن اقتدار و ارزش اجتماعی فرد دیگری غیر از مستبد حاکم است. شاه نتوانست اقتدار و شکوه امیر را تحمل کند ، همان گونه که هیچ مستبد برتری و اقتدار شخص دیگری را در حوزه حکومت خوش بر نمیتابد

ابتدا شاه تلاش کرد تا از اختیارات امیر بکاهد کمتر او را به دربار احضار میکرد و دستخط های خود را خطاب به دیگران نوشت ، شاه رفته رفته عرصه را بر امیر تنگ کرد امیر هم که طالب این خدمات نبود و نیست و برای خود سوای زحمت و تمام شدن عمر حاصلی نمیداند طی نامه ای به شاه از او میخواهد که پرده های را کنار زده و نیت اصلی خود را آشکار کند تا امیر هم بدان ها گردن نهد

پس از کشمکشهای سیاسی بین شاه و امیر سر انجام شاه در 22 آبان ماه سال 1230 حکم عزل امیر را از صدارت اعلام نمود

متن نامه شاه :

چون صدارت عظمی و وزارت کبری زحمت زیاد دارد و تحمل این مشقت بر شما دشوار است شما را از آن معاف کردیم باید به کمال اطمینان مشغول عمارت نظام باشید و یک قبضه شمشیر و یک قطعه نشان که علامت ریاست کل کراست فرستادیم و به آن کار اقدام نمایید تا امر محاسبه و سایر امور را به دیگر چاکران که قابل باشند واگذاریم

اما شاه حکم عزل امیر را با راحتی خیال و آسودگی صادر نکرد او متوجه محبوبیت امیر در بین توده های مردم و سپاهیان بود و به همین جهت به اشتباه فکر میکرد که امیر ممکن است در مقابل حکم عزل خود واکنش نشان دهد وعلیه شاه درست به اقدام خشونت آمیز بزند

شاه در فرمان عزل امیر ابتدا امیر ار از وزارت بر کنار ساخت ولی عمارت نظام را برای چند روزی باقی گذاشت تنها کسی که در این روزها بین امیر و شاه وساطت کرده و میخواست بین آن دو آشتی بر قرار کند ، عزت الدوله همسر امیر و خواهر شاه بود

امیر سعی نمود با شاه ملاقات نماید و حداقل از خام شدن کارهای پخته جلوگیری کنداما تلاش های او نتیجه ایی در بر ندارد امارت نظام او هم چندی بیش نپایید میرزاآقاخان نوری ، صدراعظم تازه به روی کار آمده که در دوران سلطنت محمد شاه قاجار به دلیل اختلاس و رشوه خواری شلاق خورده بود وابستگان پول پرست خود را مصدر کارهای نظام قرار داد و در امور سپاه مداخله میکرد امیر به تنگ آمده و در نامه ای به شاه چنین نوشت

این غلام نمیتواندنظم دهد ، بی نظمی هم کار از پیش نمیرود ... این درد غلام را میکشد که فردا مردم گویند آن نظم میرزاتقی خان گذشت . مرگ را برخود گواراتر از این حرف میداند ... امر امر جهان مطاع است

شاه به نامه امیر عتنایی نکرد و برعکس تصمیم گرفت که اورا به حکومت کاشان به حال تبعید بفرستد ولی عمل نابخردانه دالگورکی ، سفیر روس در تهران که اعضای سفارت روس را به منزل امیر فرستاد و شایع کرد امیپراتور روسیه ، امیر را زیر چتر حمایتی خود گرفته ، شک ، تردید و خشم را در دل شاه افزونتر کرد

امیر سرانجام در روز 29 بهمن سال 1230 از کلیه خدمات دولتی محروم شد

سرانجام شاه بر اثر دسیسه های داخلیو خارجی فرمان قتل امیر را خطاب به حاج علی خان مراغه ای حاجب الدوله معروف به آقا علی طادر کرد

متن فرمان شاه برای قتل امیرکبیر :

چاکر آستان ملائک پاسبان فدوی خاص دولت ابد مدت حاج علی خان پیشخدمت ، خاصه فراشباشی دربار سپهر اقتدار مامور است که به فین کاشان رفته میرزاتقی خان فرهانی را راحت نماید و در انجام این ماموریت بینالاقران مفتخر و به مراحم خسروانی مستظهر بوده باشد

در مرود قتل نیز چنین آمده است که چون حاج علی خان با همراهانش به باغ فین رسیدند علی اکبر بیک چاپار دولتی را دیدند که منتظر بیرون آمدن امیر از حمام بود که جواب نامه مهدعلیا را به عزت الدوله بگیرد فراشباشی با ماموران خود وارد حمام شدند و راه ورود و خروج حمام را بستند و سپس فراش باشی فرمان شاه را ارئه نمود امیر خواست عزت الدوله را ببیند و یا وصیت کند که اعتماد السساطنه اجازه نداد پس امیر به دلاکش دستور داد تا رگ های هر دو بازویش را بزند

 

[ شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۳:٢٢ ‎ب.ظ ] [ پوریا متولی ]

محمدرضا پهلوی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به: ناوبری، جستجو

 

محمدرضا پهلوی (۴ آبان ۱۲۹۸ خورشیدی در تهران۵ مرداد ۱۳۵۹ خورشیدی در قاهره) معروف به محمدرضا شاه پهلوی، ملقب به شاهنشاه، آریامهر به‌معنای خورشید آریاییان و بزرگ ارتشتاران، دومین شاه سلسلهٔ پهلوی و واپسین پادشاه ایران (۲۵ شهریور ۱۳۲۰۲۲ بهمن ۱۳۵۷) بود. وی حاصل ازدواج رضاشاه و تاج‌الملوک آیرملو بود.

در شش سالگی پدرش پادشاه شد و او به ولیعهدی ایران رسید. تحصیلات مقدماتی را در تهران و تحصیلات متوسطه را در سوئیس به اتمام رساند و در بازگشت به ایران با درجه ستوان دوم از دانشکده افسری فارغ‌التحصیل شد. در جنگ جهانی دوم و هم‌زمان با اشغال ایران در ۲۲ سالگی به پادشاهی رسید و از ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ تا انقلاب ایران، ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ بر ایران پادشاهی کرد. در آغاز قدرت کمی داشت، ولی با پایان اشغال ایران و خروج نیروهای خارجی از کشور، با پشتیبانی امریکا و با سیاست نخست وزیر وقت، قوام السلطنه به حکومت خودمختار در آذربایجان و کردستان خاتمه داد. هم‌چنین زمین‌هایی که پدرش از مالکان آن‌ها گرفته بود را به صاحبان پیشین‌شان بازگرداند.

مدتی پس از نجات از یک ترور نافرجام، با تشکیل مجلس سنا بر قدرت و اقتدار خود افزود. در دوران پادشاهی او، صنعت نفت ایران به رهبری محمد مصدق ملی شد. در سال ۱۳۳۲ سازمان اطلاعات و امنیت خارجی بریتانیا و سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، کودتایی برای برکناری مصدق به‌راه انداختند. با شکست‌خوردن کودتای ۲۵ مرداد محمدرضا شاه ایران را ترک کرد و به ایتالیا گریخت، ولی با موفقیت کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ مصدق برکنار شد و شاه باری‌دیگر به قدرت رسید.

شاه به توسعه اقتصادی و افرایش قدرت نظامی کشور علاقه داشت و بخش زیادی از درآمد نفتی کشور را صرف ارتش ایران می‌نمود. او تحت عنوان انقلاب سفید و با هدف رسمی قرار گرفتن ایران در بین مدرن‌ترین کشورهای جهان تا پایان سدهٔ بیستم مجموعه‌ای از اصلاحات اقتصادی-اجتماعی مانند اصلاحات ارضی را آغاز نمود. در دهه چهل و اوایل دهه پنجاه خورشیدی، ایران رشد اقتصادی سریعی را شاهد بود. محمدرضا شاه نظام تک‌حزبی را در کشور حاکم کرد و عملاً در شانزده سال پایان پادشاهی تقریباً هیچ یک از تصمیمات کلیدی کشوری بدون نظر مساعد او گرفته نمی‌شد. سرانجام او در تاریخ ۲۶ دی ۱۳۵۷ و در پی اعتراض‌های گسترش‌یافته مخالفان به رهبری روح‌الله خمینی، ایران را برای همیشه ترک کرد. وی در طول زندگی خود سه بار ازدواج کرد و صاحب پنج فرزند شد.

در طول زندگی، چهار کتاب درباره زندگی خود و ایران نوشت که آخرین آن‌ها اندکی پیش از مرگ وی به پایان رسید. او سرانجام در تاریخ ۵ مرداد ۱۳۵۹ در سن ۶۱ سالگی و در اثر سرطان غدد لنفاوی، در مصر درگذشت و در یکی از مهم‌ترین مساجد قاهره به نام مسجد رفاعی به خاک سپرده شد.

[ شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۳:٢۱ ‎ب.ظ ] [ پوریا متولی ]

شخصیت ها و بزرگان

زندگی نامه خواجه نظام الملک طوسی

توسط : 23456ehsansh

خواجه ‌نظام‌‌الملک توسی در سال 408 هجری در شهر طوس خراسان دیده به جهان گشود. شغل پدرش علی ابن اسحاق، دهقانی بوده و از یاران محمود سبک تکین به شمار می‌آمد. خواجه‌ نظام‌الملک نیز در کودکی به همراه پدر به دهقانی پرداخت و در همان زمان، نزد وی قرآن را ختم کرد و پس از آن پدرش وی را به کسب علم و دانش و آموختن لغت و نحو واداشت.

وی دارای همتی بالا بود و به ایران عشق می‌ورزید و همواره به دنبال راهی برای رشد میهن و ساختن مدارسی بود که علم را دوباره برای هم وطن‌هایش رونق بخشد. خواجه در سنین نوجوانی به خدمت ابو‌علی ابن شاذان، وزیر آلب ارسلان در آمد و به عنوان کاتب نزد وی خدمت می‌کرد. ابن شاذان به هنگام وفاتش وی را وصیت کرد که به خدمت سلطان آلب ارسلان در‌آید و او نیز چنین کرد.

آلب ارسلان خواجه را به عنوان وزیر خویش برگزید و او را پدری دلسوز و مهربان می‌پنداشت و هیچ امری را بدون مشورت وی انجام نمی‌داد و خلاف امر وی را نمی‌پسندید؛ پس از اینکه آلب ارسلان لحظات آخر عمرش را سپری می‌‌کرد، فرزندش ملکشاه وصیت کرد که در اداره‌ی امور حکومتی از رأی خواجه، سرپیچی نکند و او را پدری دلسوز و مهربان بداند و ملکشاه نیز پذیرفت و او را در سمت وزارت باقی نگاه داشت. خواجه‌‌‌‌‌‌‌نظام الملک در عهد وزارت خود خدمات فرهنگی بسیار عظیمی را انجام داد که بدون تردید می‌توان گفت که در طول تاریخ سابقه نداشته است. او به ایجاد و تأسیس مدارس پرداخت که در تاریخ به نام وی و به مدارس نظامیه مشهورند.

همان مدارس هستند که سرمشق دانشگاه‌ها شدند و مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از: نظامیه‌های بغداد، موصل، نیشابور، بلخ، هرات، مرو، آمل، گرگان، بصره، شیراز و اصفهان. نهضتی که نظام‌الملک با ساختن نظامیه‌های متعدد به وجود آورد، به زودی و با سرعت شگفت‌آوری از طرف تمامی نقاط ایران و بسیاری دیگر از بلاد کشورهای اسلامی دنبال شد، به طوری که در قرن‌های پنجم و ششم هجری هیچ شهری نبود که در آن مدارس متعدد وجود نداشته باشد. در این مدارس درس‌هایی چون علوم ادبی، ریاضیات، طب و حکمت، فقه، حدیث، تفسیر تدریس می‌شد و همچنین کلیه‌ی مدارس دارای کتابخانه‌هایی معتبر بودند. خواجه دستور داد برای هر کتابخانه، کاتبان، 5 شاهنامه از حکیم طوس فردوسی جاودانه سخن را رونویسی و نگهداری کنند. بزرگ اندیشمند برجسته می‌گوید: "خواجه‌نظام الملک توسی، سه هدیه‌ی جاودانه برای ایرانیان به یادگار گذاشت.

نخست دستور داد سال‌شمار خورشیدی فراهم شود تا سال‌شمار قمری کنار گذاشته شود. دوم آنکه دستور داد هزاران بار کتاب شاهنامه‌ی فردوسی خردمند بازنویسی شود تا زبان ایرانیان نجات یابد و سوم برافراشتن دانشگاه‌های نظامیه بود که ریشه و پایه‌ی دانشگاه‌های امروزی است" . در مدارس نظامیه، هر دانشجویی اتاقی خاص خود داشت و مقرری ماهیانه می‌گرفتند و خوراک و خوابگاه نیز بر عهده‌ی دانشگاه بود. خواجه‌ نظام‌الملک، نظامیه‌ی نیشابور را برای ابو‌المعالی جوینی ساخت. کهجوینی به مدت 20 سال در آنجا به تدریس اشتغال داشت و شاگردانی همچون غزالی را تربیت نمود و از بزرگ‌ترین دانشگاه‌هایی که خواجه تأسیس کرد، نظامیه‌ی بغداد بود که در آن زمان بیش از 6000 دانشجو داشت و در طول تاریخ، اساتید برجسته‌ای همچون محمد غزالی، سعدی شیرازی، ابواسحاق شیرازی و غیره در آن به امر تدریس اشتغال داشتند.

علاوه بر ساختن دانشگاه، خواجه خدمات فراوان دیگری همچون آب انبار، گرمابه، بازار، بیمارستان‌ها را به جهانیان عرضه کرد و قرن پنجم را مبدل به شکوفاترین قرون فرهنگی اسلام ساخت. مجلس خواجه نظام‌الملک مملو از علماء و دانشمندان و فقها بود تا جایی که بسیاری بر او خرده می‌گرفتند که همنشینی با علما، ایشان را از مسائل سیاسی باز داشته است، اما خواجه می‌فرمود: «آن‌ها زیبایی دنیا و آخرت می‌باشند و اگر آن‌ها را بر سرم قرار دهم، باز هم آن‌ها بزرگ‌تر از آن هستند.» وی انسانی بسیار متواضع و فروتن بود. خواجه نظام‌الملک دارای ویژگی‌های خوب زیادی بود. هر گاه صدای اذان را می‌شنید، از هر کاری دست برمی‌داشت و بر نماز اول وقت مواظبت می‌کرد و همواره روزهای دوشنبه و پنجشنبه را روزه می‌گرفت و بسیار صدقه می‌بخشید و انسانی بردبار، شکیبا و باوقار بود. امام ذهبی در سیر اعلام‌النبلاء می‌گوید: «خواجه نظام‌الملک از کسانی بود که خیر و تقوای فراوانی در آن‌ها دیده می‌شد و گرایش خاص به انسان‌های صالح داشت و از پند و اندرزهای‌شان متأثر می‌گشت و اگر کسی عیوب وی را برایش بازگو می‌کرد، از آن شخص قدردانی می‌نمود و وی را گرامی می‌داشت و گریه می‌کرد و اشک از چشمانش سرازیر می‌شد و هیچ‌گاه بدون وضو در مجلس نمی‌نشست و گاهی نبود که وضو بگیرد، مگر اینکه با آن وضو، نماز سنت می‌خواند و هر گاه مؤذن از اذان گفتن غافل می‌گشت، او را یادآور می‌شد.

حس میهن‌پرستی و جایگاه خواجه نظام در نزد سلطان ملکشاه و مردم برای بعضی‌ها ناخوشایند بود و کسانی نبودند جز باطنیان که معتقد بودند، مفاهیم دینی علاوه بر معانی ظاهری دارای معانی باطنی می‌باشد و هر کس که به معانی باطنی معتقد نباشد، در غل و زنجیر شرع اسیر می‌شود. باطنیان که از مبارزه با خواجه ناتوان شده بودند، تصمیم گرفتند از طریق دیگری وی را از راه بردارند. روز پنجشنبه موافق با دهم رمضان سال 485 هجری قمری خواجه به نزدیکی نهاوند رسیدند. در آنجا سلطان و خواجه و همراهان جهت افطار اطراق کردند و نیازمندان برای رفع نیازهای‌شان به خدمت وی آمدند. زمانی که خواجه از افطار فارغ شد، شخص باطنی در لباس صوفی خود را به خواجه نزدیک کرد و خود را محتاج و نیازمند معرفی کرد.

خواجه نظام‌الملک هم از روی مردم دوستی و دلسوزی‌اش باب سخن با وی را گشود که ناگهان دستان پلیدی از آستین باطنیان سر بر‌آورد و با خنجری قلب شیر مرد تاریخ ایران را درید؛ اما پس از فرار، پای قاتل به طناب خیمه‌ای گیر کرد و به زمین افتاد و او را دستگیر کردند. اما خواجه فرمود: قاتل مرا رها کنید زیرا من او را بخشیدم. ملکشاه پادشاه ایران پس از شنیدن خبر بر بالین خواجه حاضر گشت ... اما خواجه در آخرین لحظات عمر بود و خیلی زود روح از تنش پر کشید. هنگامی که خبر وفات خواجه منتشر شد، حزن و اندوه سراسر ایران را فرا گرفت و غم و عزاداری مردم، ماه‌ها به طول انجامید

یکشنبه 3/7/1390 - 3:53

[ شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۳:۱٩ ‎ب.ظ ] [ پوریا متولی ]

  •  

زندگی نامه رازی

فصل اول: طلوع

ابوبکر محمد رازی فرزند زکریا در ماه شعبان سال 285 هجری قمری ؛ 244 خورشیدی در مهد علم و دانش ولادت یافت. زادگاه وی که کتاب‌های یکی از کتابخانه‌های عمومی آن در قرن چهارم هجری به ده هزار جلد می‌رسید شهر ری است که در آن زمان به ملک عالمان و ادیبان و کرسی مجالس علم و ادب وفلسفه شهره بود.

در دوران نوجوانی رازی با موسیقی روحش را پروراند و به طور تخصصی به نواختن نی یا عود پرداخت. سپس به کیمیاگری گرایش یافت. کنجکاوی و میل به دانستن، گرایش رازی به کیمیا برای تحقق رویاها و بلند پروازی‌هایش را به سوی حقیقتی جهت داد که علم شیمی نام گرفت.

رازی حدوداً 40 ساله بود که برای درمان التهاب چشمانش که ناشی از کار با مواد شیمیایی و بخارات آنها بود نزد طبیب رفت و در همان‌جا بود که وقتی با 500 دینار هزینه‌ی تحمیل شده مواجه شد تصمیم به مطالعه‌ی طب گرفت. ( مسلم بدانید اگر رازی در روزگار ما می‌زیست علاوه بر طب، یادگیری مکانیک خودرو، تعمیر تلفن همراه، نصب هرگونه سخت افزار و نرم‌ افزار رایانه‌ای و ... را نیز مجدانه پیگیری می‌نمود.)

رازی برای رسیدن به کیمیای طب ابتدا پیش‌نیازهایی را در همان ری فراگرفت از جمله؛ ریاضیات، اخترشناسی، مقدمات فلسفه و ادب ( که بسیار جالب توجه و آمورزنده است.)

از آنجا که روحیه‌ی کمال طلبانه‌ی ایدآل‌گرایانه‌ی ایرانیان در رازی نیز وجود داشت برای تحصیل علم رهسپار بغداد شد تا در بهترین دانشگاه پزشکی زمان خود که به دست ایرانیان ساخته شده بود و اداره می‌شد طب بیاموزد و در همان بغداد به کمال طب دست یافت و از این رو به ریاست بیمارستان معتضدی بغداد منتسب شد.

سپس به زادگاه خود بازگشت و کار طبابت را در کنار تربیت دانشجو، تالیف کتاب و اداره‌ی بیمارستان ری دنبال کرد و با دلسوزی و ملاطفت نسبت به فقرا و بی‌نوایان بر خلاف پزشکان هم عصرش که وقت خود را صرف درمان امرا و پادشاهان می‌نمودند، تلاش می‌کرد تا به درمان مردم عادی بپردازد و برای بیماری‌های آنها راه علاج بیابد.

 

فصل دوم: درخشش

رازی را می‌توان بنیانگذار شیمی نوین دانست چراکه رازی از نخستین افرادی است که مواد را در دو گروه فلز و شبه فلز تقسیم بندی کرد.

رازی همچنین در سیستماتیک نیز صاحب نظر بوده است و اجسام را در 3 دسته‌ی جمادی، نباتی و حیوانی تقسیم بندی کرده است.

علاوه بر کشف الکل و جوهرگوگرد توانست از ترکیب مس با سرکه، زنگار ( استات مس) تهیه کند و از آن به عنوان ماده‌ی ضدعفونی کننده استفاده کند. از دستاوردهای وی روشی است که برای تهیه‌ی اسید کلریدریک و اسیدهای دیگر به کار می‌برد و در آن از اثر دادن باز بر نمک آن اسید استفاده می‌کرد. تهیه‌ی اسید سیتریک از نارنج و آرسنیک از زرنیخ و کاربرد آن به عنوان مرگ موش از دستاوردهای دیگر رازی است.

اگرچه رازی در درمان بیمارهایش، درمان دارویی را به عنوان آخرین ابزار درمانی به کار می‌برد و تلاش می‌کرد تا با رژیم درمانی بیمار را نجات دهد و در این زمینه نیز خود می‌گوید که: « هرگاه طبیبی موفق شد بیمارش را با غذا درمان کند به کمال پزشکی رسیده»، اما وی نخستین پزشکی است که به تهیه‌ی داروهای آلکالوئیدی می‌پردازد و بعد از آزمایش آنها روی نمونه‌های غیر انسانی از این داروها نیز به موقع و به جا در درمان بیمارانش بهره می‌گیرد.

رازی به دنبال مطالعاتش بر روی آبله مرغان توانست برای نخستین بار ایمنی اکتسابی را تعریف و توصیف کند. در مورد این بیماری به این نتیجه رسید که: « زمانی که فردی به این بیماری مبتلا می‌شود می‌تواند آن را به فردی دیگر منتقل کند و اگر از آن نجات یابد بار دیگر به آن مبتلا نخواهد شد.‍»

در آموزش پزشکی رازی با روی آوردن به تشریح جانورانی نظیر میمون و خرگوش شیوه‌ای نوین را بنا نهاد.

از دیگر ابداعات جالب توجه رازی در پزشکی استفاده از پنبه است. وی برای جلوگیری از ایجاد زخم در بیماران مبتلا به آبله از آن استفاده کرد و آن را برای مراقبت از چشم‌ ، گلو ، پلک، گوش و بینی توصیه کرده است.

در زمینه‌ی اداره و مدیریت بیمارستان یکی از نوآوری‌های وی تاسیس بخش بیماران روانی در بیمارستان معتضدی بغداد بوده است.

[ شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۳:۱٧ ‎ب.ظ ] [ پوریا متولی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

ما باغ ایران را گُلیم...... ایران گل و ما بلبلیم/ ما غنچه های نورسیم....... گل های بی خار و خسیم/ ما را در ایران زاده اند....... شیر محبت داده اند/ تا مهر من تابنده ست ..... ایران من پاینده ست/ قبل از جوجه جوجه طلایی،اولین شعری که مادر بزرگم یادم داد این بود. دستانش صنعتگری می دانستند،عشقش زندگی بود و خشمش مرگ،زنی بود که بی محابا زندگی می کرد وکمر به تسخیر آنچه که می خواست می بست.همه کودکی من که سرشار نور و رنگ و شادی بود،همه عشق من به سفر ،عکس و عصیان با او شروع شد.
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed


دانلود آهنگ جدید

فال حافظ


فال انبیاء

فال انبیاء


قالب میهن بلاگ تقویم جلالی

.